یکی از موضوعات مورد بحث در کتاب تشنگان قدرت و شیفتگان خدمت خوب حرف زدن و بد عمل کردن طالبان قدرت است که در این متن به برخی عملکرد های کلان نیز اشاره شده است .
خوب حرف زدن و بد عمل کردن
خوب حرف زدن یکی از ویژگی های بارز برای مرعوب ساختن افراد جامعه است ، با خوب حرف زدن آسانتر افراد جذب می شوند و اگر همراه با خوب حرف زدن ، انسان شمایل خوبی هم داشته باشد نفوذ کلام او بیشتر میشود، کسی که زیبا روی و خوش سیرت است ، سخن گفتن او نیز بیشتر بر مستمع تأ ثیر می گذارد و قدرت طلبان گاهی از این خصوصیت استفاده می کنند ونیروهایی از این دست را به میان مردم می فرستند ، تا برای آنان موعظه و با سخنرانی کنند ، و اینها گاهی حرف هایی میزنند که انسان را به تعجب وا می دارد ، در این باره ، بارها شنیده شده است که وقتی از افراد پرسیده اند ، آقای سخنران چه گفت : گفته اند ، خیلی قشنگ صحبت کرد . وقتی می پرسند که خوب اگر خوب صحبت کرد چه گفت؟ نمی توانند چیزی از آموخته های او را باز گو کنند ، چون فقط به آهنگ سخن وی گوش داده اند و محتوا ، چندان برایشان مهم و قابل فهم نبوده است ، و برای برخی از انسان ها خوب سخن گفتن یک امتیاز است که میتواند افکار را تحت تأ ثیرخود قرار دهد و موجب حق به جانبی برای یک سخنران هم باشد، و سخن گو نیز از طرفداری و حمایت گروه ها و یا افراد قدرت طلب نیز برخوردار باشد .
قدرت طلبان نیز که در گماشتن چنین افرادی با این ویژگی ها ، مهارت خاصی دارند چنان بر افکار مردم عوام تأ ثیر می گذارند که انسان در حیرت می ماند ، البته این افراد با چند بار سخنرانی ماهیت فکری و عقیدتی شان معلوم می شود که البته این مورد بستگی به آگاهی مردم و حضور ذهن آنان از مسائل سیاسی اجتماعی و فرهنگی دارد .
به طور مثال ، این افراد به همه کس و همه چیز به بهانه های مختلف ایراد می گیرند و از ایراد های خود چشم می پوشند ، مثلاً برای مردم رفاه طلب می کنند اما خود عامل تأمین رفاه مردم نمی شوند ، خود از تبعیض سخن می گویند ، اماعامل اصلی همه تبعیض ها هستند ، یا اینکه می گویند: انصاف نیست چنین و چنان بشود ، حقوق بیت المال هدر برود ، به کسی ظلم شود ، اما ناقضان اصلی همه این موارد خود قدرت طلبان هستند ، که معیار آنان ، سلیقه و میل و اراده خودشان است و دیگر هیچ، همانطور که ، میگویند : همه حق با ماست ، و آنجه بر ما باشد ، ناحق است .
این افراد در واقع به دلیل حاکمیت جبر و جهالت خود همه حد و مرز ها را میشکنند، همانطور که در واقع بنیان گذار همه تبعیض ها هستند .سایر ارزشها را نیز به بازی میگیرند و حتی انصاف و اعتدال را به مسخره میگیرند و در عین حال از آن دم میزنند، در بیت المال ، متخلف ترین افراد هستند و انواع سوء استفاده ها را از بیت المال می برند ، اما آن هنگام که میخواهند از این واژه به نفع خود بهره برداری نمایند سخن از مراقبت از آن می زنند به گونه ای که انسان تعجب می کند ، به عملکرد شان که توجه میکنیم ، میبینیم به هیچ صراطی مستقیم نیستند ، نه حق مردم را می شناسند و نه حق جامعه را ، و نه حق مملکت و آیندگان را ، و اصلاً به هیچ چیزجز قدرت و حکومت خود پای بند نیستند ، فقط خوب حرف می زنند تا اینکه مردم را بفریبند ، واز سرمایه ها و موقعیت های آنها سوء استفاده کنند ، حرف هایی از قماش تو دل برو ، حرفهای گول زننده و حق به جانب ، و اینجاست که آدم می ماند به قول معروف ، دم خروس را باور کند یا قسم حضرت عباس را ، و این افراد اصلاًدر گفتار و رفتارشان صداقت ندارند ، کارهایشان و حرفهایشان همه نمایشی است همه تظاهر و ریاست طلبی است و همه آنها با اصل رفتار و اعتقادشان مغایرت دارد ،و اینها حرف و عملشان که به مثابه یک مؤمن باید یکی باشد یکی نیست و یک رو نیستند و رفتار منافقانه اینها ، آدمی را بسیار متعجب و حیرت زده میکند.
می گویند: هیچ کشوری نباید در کشور دیگر دخالت کند ،در حالی که خود این ها این اصل مهم را رعایت نمی کنند ، این افراد در دروغ گفتن و شایعه ساختن یدی طولانی دارند و برای طرح دروغ های متفاوت هیچ حدو مرزی را نمی شناسند ، شایعه هایی که می تواند رقیب را به زمین بزند و یا اورا سرافکنده کند ، پی در پی از قدرت طلبان صادر می شود ، انواع انگ ها و اتهام های بی اساس را هم به رقیبان می زنند ، و برای اینها اصلاً مهم نیست که رفتار غیر مؤمنانه ای داشته باشند ، بلکه اینها می گویند : ما باید پیروز شویم و به اریکه قدرت برسیم یا بر اریکه قدرت بمانیم ، حالا به هر قیمتی که می خواهد باشد ، به قیمت دروغ گویی ،اتهام زنی ، شایعه سازی ،نفاق پراکنی و غیرو ، برای اینها عزت مقطعی مهم است ، عزتی که در اثر تخلفات پیدا و پنهان بدست می آید ، مهم این است که می خواهند با خوش زبانی و سخن شیرین گفتن به قدرت برسند و یا بر قدرت بمانند و یا قدرت را برای خود حفظ کنند ،
بدون شک تناقض گویی و برخورد های غیر منطقی با هر مقوله ای ، خواه فرهنگی ، سیاسی ویا اجتماعی ، عامل اصلی رویگردانی مردم از یک جریان فکری است ، تأمل در مسائل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ، امروزه یکی از ویژگی های مهم اقشار جامعه است که چه بخواهیم و چه نخواهیم مردم به آن مسلح شده اند و به مسائل عمیق نگری دارند ، امروزه روزی نیست که ازمردم انتظار باشد کورکورانه مقلد گفته ها و کردارهای مختلف باشند و حرف ها را و توجیهات را بدون چون و چرا بپذیرند ، امروزه سخن ها مورد تحلیل اقشار مختلف مردم قرار می گیرد ، و هرفرد با هر علم و سوادی که داشته باشد ، چون دارای تجربیات اجتماعی است و در طول زندگی سخن ها یی شنیده ، استدلال هایی تجربه کرده ، عمل ها و گفته ها را باهم مقایسه نموده و به نقد و بررسی هایی پرداخته است ،و سیاه و سفید های را مشاهده کرده است ، بی محابا چیزی را نمی پذیرد ، لذا در آن تفحص میکند و پیش خود به نتایج مطلوب می رسد و از ضمیر نا خود آگاه خود نیز بهره می گیرد و کمتر به بیراهه می افتد ، و رفته رفته دنیای بشری در این زمینه بیشترو بیشتر پیشرفت خواهد کرد و در کل فریب مکر و سیاسی کاریهای گوناگون را نخواهد خورد ، و فریب حرف های زیبا را نخواهد خورد .
|