تحقیر، تهمت و انگ
در بازی قدرت و حاکمیت ، آنها که به جد شیفته قدرتند و به هیچ وجه از آن دل نمیکنند و پای بند هیچ ارزش و احترامی نسبت به رقیبان خود نیستند ، همواره از تهمت و تحقیر برای سرکوب رقیبان خود استفاده میکنند ، این افراد به هر وسیله و بهانه ای که باشد متمسک می شوند ، تا قرب و منزلت رقیبان خود را کم کنند ، واعتباراجتماعی آنان را خرد نمایند که در این باره گاهی برخورد های غیر منصفانه آنان چشم انسان را خیره میکند و انسان را نسبت به بسیاری از باور ها،ارزش ها و حرمت ها و رفتارهای انسانی دچار شک و تردید می نماید ، از جمله این اعمال و رفتار برای برد در بازی قدرت ، انگ زدن ، تهمت زدن و تحقیر کردن رقیب است بسیار دیده شده است که طالبان قدرت برای پیشبرد اهداف خود و زمین زدن رقیب سیاسی خویش ، به او انگ زده اند مثلاً ، انگ هایی از قبیل ، فلانی ساده است ، فلانی بچه ننه است ، فلانی دچار بیماری روانی است ، فلانی دیوانه است ، یا اغوا شده است ، ساده است ، مرعوب جو و فضا شده است .
یا اینکه در زمان قبل از انقلاب ، که همه میدانند دکتر شریعتی از روشنفکران زمان خود بود و همواره سعی در روشنگری جوانان و دانشجویان داشت افرادی به او انگ های مختلف زده اند که از آن جمله میگفتند : سگ وهابی ، شیعه مشرک رافضی ، کمونیست الحادی ، و حتی آخوند فکلی !![1]
انسان ها در جامعه رفتار ها و گفتار های متفاوتی دارند و خلق و خوی آنها نسبت به یکدیگر تفاوت ها و نیز مشابهت ها زیادی دارد ، اگر قرار به اشکال گیری باشد ، همه مردم می توانند از یکدیگر اشکال بگیرند و بحث هایی از نوع موارد مذکور را بیان دارند به طور مثال سادگی در اغلب انسان ها وجود دارد ، اما آن هنگام که از آن به عنوان یک حربه سیاسی یاد می شود یعنی اینکه فلانی کم سواد ، کوته نظر، و ساده نگر است و از حقایق نا آگاه ، و از این قبیل واژه ها ، اینها خود تهمت است و با هدف خاص سیاسی مطرح میشود تا اینکه با طرح این حرف ها ، شخصیت رقیب ، سبک جلوه کند و از اعتبار بیفتد .
در حالی که ممکن است ، همان فردی که از منظر سیاسی قدرت طلبان ، به سادگی متهم میشود بسیار آگاه تر، هوشیار تر، و عالم تراز دیگران باشد ، اما همین که زنگ خطررا نسبت به بعضی امور به صدا در می آورد ومیخواهد مانع برخی رفتار ها ، گفتارها و اعمال خلاف افراد قدرت طلب باشد ، به انواع انگ ها متهم می شود، همین که این انسانها از انتقاد ها یی که مطرح میشود منافع خود را در خطر می بینند ودر حقیقت هشدار باش و بیدار باشی را مطرح می سازد ، از سوی این افراد به سادگی، روانی و اغوا شده متهم میشود و این افراد خطای خود را در پوشش این تعریف ها و تحقیر ها می پوشانند .
به راستی آیا ، این گونه رفتار ها رفتار موجه انسانی است ؟ آیا اینگونه رفتارها پذیرفتی است؟ آیا انگ زدن به این شکل و به این حالت می تواند مشکلی از قدرت طلبان را حل کند یا اینکه نه، چنین رفتاری ممکن است موجب شود که فردا دیگران درمورد آنها
( تشنگان قدرت ) به کاربگیرند ؟وآیا این نوع انگ زدن ها و دهها نمونه دیگر ازاین قبیل شایسته انسان است .
به عقیده نگارنده این نوع انگ زدن ها ، یعنی ذبح کردن انسانیت ، ذبح کردن شرافت و صداقت انسان ، ذبح کردن شجاعت و صراحت و نیک اندیشی و نیک رفتاری ، به طور مثال انسانی که از فشار مشکلات جامعه به ستوه می آید و کسی به درد ها و ناله ها ی او گوش فرا نمی دهد وکسی نیست که مشکل وی را رفع نماید ، طبیعی است که در شرایط ایجاب وظیفه ، و یا تضییع حقوق و یا وارد آمدن مشکل باید به صراحت اظهار نظر کند ،و یا حد اقل صدای خود را بلند کند تا کسی مشکل و فشار وارده بر وی را باورنماید .
چه تعداد جانبازانی داشتیم که مقابل ادارات تحصن کرده اند ؟ و یا زجر ناشی از درد و رنج آنان (بویژه مجروحان شیمیایی) تاب تحمل را نه از خود آنها ، بلکه از همسایگان آنها ربوده است و یا از فرط فقر و محرومیت و ناتوانی نتوانسته اند مشکلات اولیه خود را حل کنند و یا اینکه به همراه خانواده هایشان سر گرسنه بر بالین نهاده اند و یا اینکه در صد جانبازی آنان دستمایه ، ا فرادی شده است که از جنگ فراری بوده اند ویا بسیجیانی که در دفاع از حقوق خود و نیز دفاع از ارزشهای انقلاب مورد بی مهری و آزار سایرین قرار گرفته اند و به آنان اتهام روانی بودن ، موجی بودن و دیوانه بودن زده شده است و در همین شهر مقدس مشهد مسئولانی داشته ایم که افراد را به بسیجی بودن متهم کرده اند و به نام اینکه جبهه رفته هستند آنان را از اتاقشان بیرون کرده اند و یا زمینه ملاقات و طرح مشکلاتشان را فراهم نمی دیدند و یا اینکه هیچگاه به خواسته های آنان توجهی نکرده و حقوق رسمی آنان ( بسیجیان یا جانبازان ) را به رسمیت نمیشناختند .
روانی بودن نیز حربه ای است برای از صحنه خارج کردن افراد ، و به معنی اینکه به خواسته های آنها اعتنایی نیست و نشود ، یعنی طالبان قدرت معتقدند هر کس صدایش را بلند کرد دچار بیماری روانی است،هرکس حقش را مطالبه کرد و ما نتوانستیم از عهده حق او بر بیائیم، اودچار بیماری روانی است اصلاً زندگی بشر و بویژه زندگی های شهری امروزه همه ابعادش زمینه بروز ناراحتی های روحی و روانی برای مردم است. اما ناراحتی روحی و روانی ، تا روانی شدن سیاسی و اتهامات فرهنگی متفاوت است،در ناراحتی روحی و روانی،یک یا چند ساعت زمان که بر انسان سپری می شود تغییر روحیه و رفتار حاصل می آید اما حربه روانی بودن از منظر سیاسی و قدرت طلبی ماهیت وجودی فرد را زیر سئوال می برد و اگر متهم ضعیف النفس باشد این حربه ، روحیه وی را نیز تحت تأثیر قرار می دهد و ضعیف می کند و در وی شک و ظن بوجود می آورد،این رویه که افراد را با طرح بیماری روانی از میدان رقابت بیرون کنند تا قرن 19میلادی زیاد متداول بوده است و در برخی از حکومت ها مشاهده گردیده است .
در میان جوامع شهری که ماهیت اجتماعی و روابط خویشاوندی دارد نیزاین رویه کارسازاست و با این حربه ها شأن واحترام متهم درمنظرشنونده وافراد اجتماع دچار شکنندگی می شود ، دانشمندان در این باره معتقدند چیزی به نام بیماری روانی در افراد وجود ندارد ، بیماری روانی قابل درمان است و مردم نباید به این بیماری به شکل بیماری خاص نگاه کنند بیماری روانی مانند همه بیماریها قابل درمان و معالجه است بسیاری از کسانی که به عنوان بیمار روانی حبس می شوند ( منهای بیماران آشکار) به مراتب عاقل تر از برخی افراد هستند و حتی برخی از حالات انسان ، که لقب دیوانگی نیز به خود میگیرد از عشق و اعتقاد عمیق به موضوعی ناشی می شود و حکایت از علاقه و افر انسان به چیزی دارد .
اما با این حال شیفتگان خدمت در این باره چه نقشی دارند و در مواجهه با افرادی که اظهار نظر صریحی دارند و یا در اثر فشار های روحی و روانی حرف خود را می زنند چه میکنند ؟ شیفتگان خدمت درباره این افراد به روش طالبان قدرت و طرفداران حب ثروت و مکنت نگاه نمی کنند و اظهار نظر نمی نمایند. بلکه آنها افراد عصبی اندوهگین و ناراحت و منتقد را درک می کنند و با آنان همیاری و هم دردی می نمایند و آنان را در آغوش مهر و عطوفت خود می گیرند و مشکلی از آنان را حل می کنند و به آنان بر چسب روانی بودن نمی زنند بلکه حتی به آنان حق می دهند که ناراحت و منتقد باشند ، شیفتگان خدمت در مقابل افرادی که در اثر مشکلات اجتماعی و خانوادگی و یا اداری دچار ناراحتی روحی میشوند و زبان به شکوه و انتقاد می گشایند گشاده رو هستند وخود را در قبال مشکلات آنان مسئول می دانند و یا اینکه لا اقل راهنمای خوبی برای آنان هستند ،این افراد خود را وظیفه مند به رسیدگی و احوال جویی از آنان می دانند و حتی جامعه را در مقابل آنها مسئول می شمارند و برنامه و راههای حمایتی از آنان را وظیفه خود می دانند .
بخشی از کتاب تشنگان قدرت صفحه 47
[1]-سایت ملی مذهبی ها 19/3/82 یاد داشت به قلم جلال افشار
فرازهایی از سخنان اندیشمندان و رهبران جهان
ـ احمد بن بلا ، اولین رئیس جمهور پس ازآزادی الجزایر (1916)
ـ مردم خدمت ها و خیانت ها را می شناسند ، سکوت مردم در برابر خیانت ها خطرناک تر از طوفان صحرا است
ـ قدرت لجام گسیخته ، مردم را به بندگی و بردگی می کشاند .
ـ منفعت طلبان از حق انتخاب مردم وحشت دارند
ـ منفعت طلب می گوید : آنچنان که ما می خواهیم ، زندگی کنید .
ـ اصلاح طلب می گوید : آنچنان که می خواهید ، زندگی کنید.
( احمد بن بلا 20 سال برای آزادی الجزایر و رهایی از استعمار فرانسه مبارزه کرد و بزرگترین اقدام او در دوره ریاست جمهوری ، تقسیم آب و زمین بین دهقانان الجزایری بود .)
مشکلات کارگران در کشور هرروز در حال افزایش است
اراده جمعی برای رفع مشکلات کارگران وجود ندارد
اراده جمعی از سوی متولیان کشور، برای رفع مشکلات اساسی کارگران وجود ندارد و برخی از آنان سعی میکنند ضمن تحقیر جامعه کارگری، انگیزه کار و ثبات شغلی را از بین ببرند.و تنها به شعار دفاع از قشر ضعیف کارگران اکتفا می نمایند
رئیس کانون عالی شوراهای اسلامی کار گفت: درحال حاضر مشکلات نیروی کار کشور، دفعالوقت میشود و هیچ انگیزه منصفی برای درمان خواستههای به حق کارگران در کشور وجود ندارد . وی انباشتگی مشکلات کارگران را موجب سردرگمی نمایندگان کارگران دانست.و گفت در واقع مانیز در اینکه چگونه مسائل کارگران را پی گیری کنیم در مانده ایم
حسن صادقی با ذکر اینکه چین با 4/1 میلیارد جمعیت 3 درصد بیکاری دارد گفت در کشور ما به دلیل نگاه نامهربانانه و تنگنظرانه به نیروی کار .نه تنها بیکاری کاهش نمییابد بلکه عدم ثبات شغلی، نیروهای شاغل را نیز نگران می کند.
وی خرید و فروش کارگران و عدم حفظ کرامت انسان را در هزاره سوم و به خصوص در جمهوری اسلامی از عجایب روزگار دانست و گفت: این امر باعث میشود که نیروی کار ما هیچ احساس مسئولیت نکند و دچار یک رکود مزمن بشود به طوری که 75 درصد نیروی کار کشور، در حال حاضر از آینده شغلی خود نگران هستند.
روزنامه خراسان 17/6/1383 صفحه 10
روشنفکران چند و چندین قدم از مردم جلوتر هستند و لذا در یک جا متوقف میشوند ، یعنی به طور مثال به زندان می روند یا تبعید می شوند و یا خانه نشین میگردند تا جامعه و متن مردم به آنها برسند و هرچه دیرتر جامعه به آنها برسد دوران خمودگی، زندان و توقف یک روشنفکر بیشتر و بیشتر می شود روشنفکران با اندوختن علم ، و اندیشه کردن در مسائل اجتماعی و سیاسی و غیره، از متن مردم پیشی می گیرند و به ماهیتهای فردی و مسائل اجتماعی سیاسی پی می برند ، به سیاست ها و افکار و عملکردهای سیاسی و حکومتی پی می برند لذا به جایی می رسند که سخن آنان را برخی از مردم نمی شنوند و نیز نمی فهمند یعنی فریاد آن ها به گوش مردم نمی رسد، مانند جمعی که در یک مسابقه دو شرکت کردهاند. در مسابقه دو، به یقین چند نفری از سایرین جلو تر می افتند، منتها در اینجا ممکن است عده ای به برندگان مسابقه حسادت ورزند اما روح مسابقه و فرهنگ جاری در یک مسابقه نمی گذارد که برندگان مورد سرزنش قرار گیرند و یا انگشت اتهام به سوی آنها دراز شود اما در مسابقه اندیشه، هر کس جلو بیفتد انگشت های اتهام به سوی او دراز می می شود و با انواع انگ ها او را نشانه می روند چون با روشنفکری در جامعه ایجاد خطر میکند، عدهای می گویند:
منحرف است،عده ای می گویند بیگانه است یا غرب پرست است ،و عده ای می گویند: مخرب است و … ، به اقتضای زمان و استعداد اجتماعی مورد هجمه قرار می گیرد تا اعتبار و منزلت علمی وی پایمال شود و اینها، جز برای کسب قدرت و برتری جویی و خود برتر بینی نیست اندیشه نمی تواند اندیشه را ببیند بویژه ا گر در اندیشه با هم در تضاد باشند حتی اگر این تضاد ناشی از توهم باشد باز بیشتر منجر به جدال می شود، دو علم که همدیگر را تقویت میکنند علیه همدیگر جبهه نمی گیرند اما دو علم و دو فکر که یکدیگر را پشت سر میگذارد و یا اینکه یکی دوران عمر را کوتاه تر می کند منجر به جدال می شود و آن یکی سعی میکند دیگری را سرکوب کند و یا به انزوا بکشاند. و آن یک، نیز سعی میکند با استدلال منطق و به صورت مستند فکر دیگری را اصلاح کند اینجا است که جدال به خاطر نفی و اثبات پدید می آید و بلکه تشدید میشود .جدالی که در برخی شرایط پایان ناپذیر است و اختلافات ماهیتی آن به تضاد های عمیق تبدیل می شود و ادامه این تضادها و اختلاف ها منجر به دو گانگی فرهنگی می شود .
قسمتی دیگر از کتاب تشنگان قدرت و شیفتگان خدمت (صفحه 91 )
یکی از موضوعات مورد بحث در کتاب تشنگان قدرت و شیفتگان خدمت خوب حرف زدن و بد عمل کردن طالبان قدرت است که در این متن به برخی عملکرد های کلان نیز اشاره شده است .
خوب حرف زدن یکی از ویژگی های بارز برای مرعوب ساختن افراد جامعه است ، با خوب حرف زدن آسانتر افراد جذب می شوند و اگر همراه با خوب حرف زدن ، انسان شمایل خوبی هم داشته باشد نفوذ کلام او بیشتر میشود، کسی که زیبا روی و خوش سیرت است ، سخن گفتن او نیز بیشتر بر مستمع تأ ثیر می گذارد و قدرت طلبان گاهی از این خصوصیت استفاده می کنند ونیروهایی از این دست را به میان مردم می فرستند ، تا برای آنان موعظه و با سخنرانی کنند ، [1] و اینها گاهی حرف هایی میزنند که انسان را به تعجب وا می دارد ، در این باره ، بارها شنیده شده است که وقتی از افراد پرسیده اند ، آقای سخنران چه گفت : گفته اند ، خیلی قشنگ صحبت کرد . وقتی می پرسند که خوب اگر خوب صحبت کرد چه گفت؟ نمی توانند چیزی از آموخته های او را باز گو کنند ، چون فقط به آهنگ سخن وی گوش داده اند و محتوا ، چندان برایشان مهم و قابل فهم نبوده است ، و برای برخی از انسان ها خوب سخن گفتن یک امتیاز است که میتواند افکار را تحت تأ ثیرخود قرار دهد و موجب حق به جانبی برای یک سخنران هم باشد، و سخن گو نیز از طرفداری و حمایت گروه ها و یا افراد قدرت طلب نیز برخوردار باشد .
قدرت طلبان نیز که در گماشتن چنین افرادی با این ویژگی ها ، مهارت خاصی دارند چنان بر افکار مردم عوام تأ ثیر می گذارند که انسان در حیرت می ماند ، البته این افراد با چند بار سخنرانی ماهیت فکری و عقیدتی شان معلوم می شود که البته این مورد بستگی به آگاهی مردم و حضور ذهن آنان از مسائل سیاسی اجتماعی و فرهنگی دارد .
به طور مثال ، این افراد به همه کس و همه چیز به بهانه های مختلف ایراد می گیرند و از ایراد های خود چشم می پوشند ، مثلاً برای مردم رفاه طلب می کنند اما خود عامل تأمین رفاه مردم نمی شوند ، خود از تبعیض سخن می گویند ، اماعامل اصلی همه تبعیض ها هستند ، یا اینکه می گویند: انصاف نیست چنین و چنان بشود ، حقوق بیت المال هدر برود ، به کسی ظلم شود ، اما ناقضان اصلی همه این موارد خود قدرت طلبان هستند ، که معیار آنان ، سلیقه و میل و اراده خودشان است و دیگر هیچ، همانطور که ، میگویند : همه حق با ماست ، و آنجه بر ما باشد ، ناحق است .
این افراد در واقع به دلیل حاکمیت جبر و جهالت خود همه حد و مرز ها را میشکنند، همانطور که در واقع بنیان گذار همه تبعیض ها هستند .سایر ارزشها را نیز به بازی میگیرند و حتی انصاف و اعتدال را به مسخره میگیرند و در عین حال از آن دم میزنند، در بیت المال ، متخلف ترین افراد هستند و انواع سوء استفاده ها را از بیت المال می برند ، اما آن هنگام که میخواهند از این واژه به نفع خود بهره برداری نمایند سخن از مراقبت از آن می زنند به گونه ای که انسان تعجب می کند ، به عملکرد شان که توجه میکنیم ، میبینیم به هیچ صراطی مستقیم نیستند ، نه حق مردم را می شناسند و نه حق جامعه را ، و نه حق مملکت و آیندگان را ، و اصلاً به هیچ چیزجز قدرت و حکومت خود پای بند نیستند ، فقط خوب حرف می زنند تا اینکه مردم را بفریبند ، واز سرمایه ها و موقعیت های آنها سوء استفاده کنند ، حرف هایی از قماش تو دل برو ، حرفهای گول زننده و حق به جانب ، و اینجاست که آدم می ماند به قول معروف ، دم خروس را باور کند یا قسم حضرت عباس را ، و این افراد اصلاًدر گفتار و رفتارشان صداقت ندارند ، کارهایشان و حرفهایشان همه نمایشی است همه تظاهر و ریاست طلبی است و همه آنها با اصل رفتار و اعتقادشان مغایرت دارد ،و اینها حرف و عملشان که به مثابه یک مؤمن باید یکی باشد یکی نیست و یک رو نیستند و رفتار منافقانه اینها ، آدمی را بسیار متعجب و حیرت زده میکند.
می گویند: هیچ کشوری نباید در کشور دیگر دخالت کند ،در حالی که خود این ها این اصل مهم را رعایت نمی کنند ، این افراد در دروغ گفتن و شایعه ساختن یدی طولانی دارند و برای طرح دروغ های متفاوت هیچ حدو مرزی را نمی شناسند ، شایعه هایی که می تواند رقیب را به زمین بزند و یا اورا سرافکنده کند ، پی در پی از قدرت طلبان صادر می شود ، انواع انگ ها و اتهام های بی اساس را هم به رقیبان می زنند ، و برای اینها اصلاً مهم نیست که رفتار غیر مؤمنانه ای داشته باشند ، بلکه اینها می گویند : ما باید پیروز شویم و به اریکه قدرت برسیم یا بر اریکه قدرت بمانیم ، حالا به هر قیمتی که می خواهد باشد ، به قیمت دروغ گویی ،اتهام زنی ، شایعه سازی ،نفاق پراکنی و غیرو ، برای اینها عزت مقطعی مهم است ، عزتی که در اثر تخلفات پیدا و پنهان بدست می آید ، مهم این است که می خواهند با خوش زبانی و سخن شیرین گفتن به قدرت برسند و یا بر قدرت بمانند و یا قدرت را برای خود حفظ کنند ،
بدون شک تناقض گویی و برخورد های غیر منطقی با هر مقوله ای ، خواه فرهنگی ، سیاسی ویا اجتماعی ، عامل اصلی رویگردانی مردم از یک جریان فکری است ، تأمل در مسائل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ، امروزه یکی از ویژگی های مهم اقشار جامعه است که چه بخواهیم و چه نخواهیم مردم به آن مسلح شده اند و به مسائل عمیق نگری دارند ، امروزه روزی نیست که ازمردم انتظار باشد کورکورانه مقلد گفته ها و کردارهای مختلف باشند و حرف ها را و توجیهات را بدون چون و چرا بپذیرند ، امروزه سخن ها مورد تحلیل اقشار مختلف مردم قرار می گیرد ، و هرفرد با هر علم و سوادی که داشته باشد ، چون دارای تجربیات اجتماعی است و در طول زندگی سخن ها یی شنیده ، استدلال هایی تجربه کرده ، عمل ها و گفته ها را باهم مقایسه نموده و به نقد و بررسی هایی پرداخته است ،و سیاه و سفید های را مشاهده کرده است ، بی محابا چیزی را نمی پذیرد ، لذا در آن تفحص میکند و پیش خود به نتایج مطلوب می رسد و از ضمیر نا خود آگاه خود نیز بهره می گیرد و کمتر به بیراهه می افتد ، و رفته رفته دنیای بشری در این زمینه بیشترو بیشتر پیشرفت خواهد کرد و در کل فریب مکر و سیاسی کاریهای گوناگون را نخواهد خورد ، و فریب حرف های زیبا را نخواهد خورد .
یادداشت
تلویزیون، سریال باجناقها و نماز صبح
بهترین ضدتبلیغ برای دین هنگامی است که به طرح موضوعات اجتماعی بپردازیم و نامی از آداب یا وظایف دینی به میان نیاوریم و یا اینکه آنها را در درجه چندم اهمیت قرار دهیم.
مثلا اگر بخواهیم کارهای روزانه را برای انجام ردیف کنیم بهترین ضد تبلیغ برای انجام ندادن فرائض دینی آن است که آداب مذهبی را در کارهای روزانه قرار ندهیم و جایگاهی برای آن قائل نباشیم که متاسفانه تلویزیون جمهوری اسلامی ایران گاه در تهیه برنامهها و سریالهای خود به موضوعات دینی هیچ اشارهای از باب وظیفه نمیکند البته نگارنده معتقد به افراط در این باره نیست اما به ظرافتهای کاری درتهیه و پخش برنامههای سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز که اهمیت دین و آداب مسلمانی را کم نکند معتقد است.
شاهد مثال: مجموعه سریال باجناقها است که اخیرا از کانال 5 تلویزیون پخش میشود و قالب طنز در موضوعات مبتلا به اجتماعی و خانوادگی دارد که داستانهای آن بسیار هم به واقعیتهای اجتماعی نزدیک است.
این سریال در عین حال که سعی دارد به ذکر گوشهای از زندگی اجتماعی و خانوادگی بپردازد و در حد خود بیننده را نیز مجذوب میکند در یکی از قسمتها که چهارشنبه شب 28/5/83 پخش شد (و تاکنون نیز چند بار تکرار شده است) به رفتار پس از بازنشستگی پرداخت. در این قسمت از سریال، بازیگران چندین بار وظایف صبحگاهی پس از بازنشستگی را برای یکدیگر بازگو کردند و به ترتیب آنها را اجرا و انجام دادند اما هیچ یک آنها از نماز صبح یاد نکردند،
بازیگران سریال هر بار که وظایف صبحگاهی را برای یکدیگر یادآوری کردند بدینگونه آنها را ردیف نمودند «ورزش، استحمام، صبحانه، روزنامه، عزیمت به محل کار و تفریح» به عنوان یک بیننده مسلمان، هر بار که این وظایف را بازیگران برای یکدیگر به ترتیب عنوان میکردند منتظر بودم تا به انجام فریضه دینی نماز اشاره کنند (ولو قضا شدهاش) اما دریغ که چند بار سکانس داستان توسط بازیگران تکرار شد اما در هیچکدام آنها از نماز ذکری به میان نیامد و من به عنوان یک بیننده مسلمان از زندگی در چنین جامعهای شرمنده شدم و به خود گفتم: چرا تلویزیون جمهوری اسلامی چنین بیاعتنا به نماز صبحگاهی است و نماز را از وظایف صبحگاهی حذف میکند.
آیا واقعا گردانندگان این سریال که سناریوی فیلم را بارها نوشته و ادیت کردهاند و از نظر گذراندهاند و حتی بازیگران که متن را حفظ کردهاند هیچیک اهل نماز نبودند؟، تا لااقل واژه نماز را به متن بیفزایند؟؟؟،،
آرامش و سکون برازنده مجلسیان نیست
این روزها در نشت های خصوصی نمایندگان مجلس شورای اسلامی سخن از آرامش و سکوت به میان می آید . (خبرگزاری فارس ) این به معنی این است که نمایندگان کمتر به ابراز نظر و عقیده و احیاناً انتقاد و پرسش از متولیان کشور بپردازند .در حالی که به اقتضای هر طرح و برنامه ای دهها و صدها نظر ارزنده در میان جماعت نخبگان وجود دارد که جمیع آنها می تواند منجر به بهترین تصمیم گیری ها شود .و سکوت بیش از حد و عدم ابراز عقیده در جای خود . آنگاه که فرد احساس تکلیف کند و سکوت نماید جایز و پسندیده و ثواب نیست .
در سال پاسخگویی،اصل بر پاسخگویی همه مسئولان در مقابل عملکردشان است و این امر استثنا پذیر نیست، یا فرمایش مقام معظم رهبری در مورد پاسخگویی مطاع است که باید پذیرفت و بدون هیچ عذر و بهانهای آن را به کار گرفت و یا اینکه نه، حرف است و تکلیفی بر عهده کسی نیست که در واقع چنین نیست و فرمایش مقام معظم رهبری حکم است و انجام و اجرای آن وظیفه احاد مسئولان و متولیان و در این باره هیچ قوه ای نیز از قوای کشور معاف از پاسخگویی نیست که البته من نیز به صراحت اینجا باید یادآوری کنم حتی نهادها و مراکز تحت امر مقام معظم رهبری نیز باید پاسخگوی عملکردها ، سیاست ها و برنامه های خود باشند که می دانیم در جای خود هستند . مجلس نیز از این تکلیف مستثنی نیست و نباید باشد بلکه اغلب سئوالها را نیز مجلس باید از قوه قضائیه و مجریه و نهادهای تحت امر مقام معظم رهبری مطرح نماید .
حال با این اوصاف مجلس شورای اسلامی نیز تکلیفی فراتر از سایر قوا به عهده دارد چون مجلس هم ناظر است و هم مدافع حقوق ملت، پس تکلیف مجلس در طرح پرسش و دستیابی به حقیقت مهمتر از سایر قوا و سایر مراکز اجرایی است. با این وجود پرسش این نوشتار این است که چرا در حال حاضر بر آرامش مجلس و نمایندگان به معنی آنچه در صد مطلب آمد اصرار می شود، اگر مجلس و نمایندگان نتوانند در جایگاه قانونی خود حرفی را به صراحت بگویند و انتقادی را ازباب وظیفه و از تریبون مجلس مطرح سازند و اگر نمایندگان مجلس نتوانند به راستی مدافع حقوق ملت و مملکت باشند چه کسی و چه مرجعی باید پی ابهامات و اشکالات را بگیرد و از انحراف در سیاست های ملی جلوگیری کند . مجلسی که نمایندگان محتاط و محافظه کار داشته باشد آن مجلس خانه ملت نیست بلکه مجلسی است که گروهی در آن می خواهند برای خویش دیوار محافظ بسازند و در پناه دیوار محافظ ،تنها سیاست های حزبی خود را پیش ببرند در حالی که مجلس شورای اسلامی خانه ملت ، و نمایندگان آن عصارهی مردم هستند و طرح هر موضوع و مسأله ای در خانه ملت به معنی اعلان جنگ یا مخالفت با گروهی دیگر و یا حزبی دیگر به حساب نمی آید نمایندگان مردم هر یک زبان چند صد هزار نفرند که آرامش آنها در حد اعتدال و بدور از هر نوع غرض ورزی گروهی پذیرفته است . نمایندگان مجلس حافظان منافع ملی هستند و باید که به انجام وظیفه خود به نحو احسن عمل نمایند و هیچ دلیلی وجود ندارد که در سنگر مجلس ، افراد خاموش و بی نظر باشند چه اینکه موجود بودن انسان به ابراز عقیده است و انسانهایی که عقیده خود را در مسائل ولو اشتباه عنوان نکنند به قول دکتر شریعتی وجود ندارند. و اگر نمایندگان محترم مجلس به آرامش در فضای مجلس بیش از اندازه تأکید ورزند سال پاسخگویی را بدون پرسش خواهند گزراند و به جای اینکه فضای پرسشگری را طبق فرمایشات مقام معظم رهبری تقویت نمایند قفل سکوت بر آن خواهند زد و سال پاسخگویی بدون پرسشگری سپری خواهد شد.
نوشته شده در روزنامه خراسان ۲۹/۵/۸۳ صفحه ۴
شهامت و قاطعیت ستودنی
رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی گفت: وعده جذب 20 میلیون گردشگر، اگر چه مسئولیت مرا سنگین تر میکند، اما من به ارقام بیش از این نیز. دست خواهم یافت.
حسین مرعشی در پاسخ به سئوال نمایندگان کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی که رسیدن به این آمار را غیر واقعی خوانده اند گفت : وعده جذب 20 میلیون گردشگر بزودی محقق میشود ودر این رابطه برگزاری تورهای گردشگری نیاز به اخذ مجوز ندارد (خبر گزاری فارس)
به این می گویند قاطعیت در تصمیم و اراده . اگر واقعا"رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور طی سال های آینده به این رقم از جذب گردشگر دست یابد و همه دستگاه های اجرایی نیز وی را در این باره یاری دهند می توان امید وار بود که از ناحیه گردشگران خارجی ارزی معادل در آمد نفت حاصل شود و زمینه اشتغال و صادرات در کشور نیز به سرعت رشد و توسعه یابد
من نیز پیشاپیش به رئیس سازمان میراث فرهنگی این شهامت را تبریک می گویم و درخواست می کنم هر یک از دستگاه های اجرایی که مانع رسیدن به این هدف بزرگ بشود به ملت ایران معرفی گردد همچنین هر نهاد و سازمان و فردی که حرمت مهمان ( گردشگر خارجی ) را در کشور رعایت ننماید به دادگاه معرفی شود چرا که رشد صنعت گردشگری امروزه در جهان حرف اول را در توسعه ارتباطات . رشد اقتصادی . صادرات و اشتغال میزند و نباید از این مهم غافل ماند که هر چه دیرتر به این صنعت دست یابیم و در صدد توسعه آن نباشیم ضرر کرده ایم .ضرری ملی که جبران ناپذیر است و خیانت به کشور و نسلهای آینده خواهد بود .
همسو با انتخابات ریاست جمهوری
رای مردم قابل پیش بینی نیست
میر حسین موسوی و هزینه های پیش رو
رای مردم در هر انتخاباتی که تاکنون برگزار شده است قابل پیش بینی نبوده و در هر یک از عرصه های انتخاباتی مردم به گونه ای رای داده اند که مسئولان غافل گیر شده اند بگذریم از اینکه در برخی از انتخابات ها نیز رای ها طبق خواسته مسئولان از صندوق ها بیرون آمده است و کسانی که از قبل تعیین شده بودند به مجلس راه یا فته اند. اما پس از این مقدمه می خواهم به موضوع انتخابات هشتم ریاست جمهوری اشاره کنم .
مجمع روحانیون مبارز و حزب مشارکت و دیگر گروه های جبهه اصلاحات اکنون با اقبال به سوی میر حسین موسوی . وی را کاندیدای ریاست جمهوری آینده کرده اند . سخن این حقیر با حضرات این است که زیاد هم روی این گزینه تبلیغات نکنید و آن را حتمی تلقی ننمائید . هر چند میر حسین موسوی فردی خوش نام و خوش فکر و با سابفه درخشان است اما تحولات سیاسی در کشور ما نشان داده است که مردم معادله برخی از پیش بینی ها را برهم زده اند. لذا توصیه اینجانب به عزیزان این است که زیادی بر این گزینه پای نفشارید چرا که در عین حال ممکن است جناح راست نیز گزینه ای داشته باشد که مردم به او اقبال نمایند و اگر با این احوالات میر حسین موسوی رای بیاورد که فبها . اما اگربه دلایل متعدد که بعدا رخ خواهد داد رای نیاورد آنوقت جناح های اصلاح طلب بدهکار شخصیتی می شوند که سابقه وی برای همه ملت ایران معلوم است و او یادگاری از تاریخ سیاسی 25 ساله انقلاب است . البته من هم معتقدم که در موقعیت کنونی از میر حسین موسوی شخصیتی موجه تر و کامل تر و اگاه تربه تحولات سیاسی 25 ساله وجود ندارد اما زیاده روی در طرح ایشان. واینکه ممکن است تحولات سیاسی به گونه ای دیگر رقم بخورد ممکن است به دلیل وجود تحولات سیاسی آینده آبروی میر حسین موسوی نیز به ثمن بخس معامله شود و عده ای به خیانت به وی متهم شوند .
والسلام . ابراهیم ناظمی