تشنگان قدرت و شیفتگان خدمت

یادداشت ها و نکته هایی در باره موضوعات اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی

تشنگان قدرت و شیفتگان خدمت

یادداشت ها و نکته هایی در باره موضوعات اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی

انحصار طلبی

 

هر حکومتی که در اختیار گروه خاص قرار گیرد و ارکان قدرت توسط افراد آن گروه تصاحب شود و در میان آنان افرادی با نظرات دیگر و متفاوت از گروه خاص و حاکم، وجود نداشته باشند به انحصار طلبی کشیده می‌شود البته انحصار طلبی هم در میان چنین گروه‌ها  و اقوامی از ظرفیت های خاص به خود برخوردار است، برخی گروه‌ ها با فکر منطقی که در مورد حکومت خود دارند و حس برتری جویی بیشتری دارند ، سعی می‌کنند قدرت را در انحصار افکار خود وافراد خود قرار دهند و متاسفـانه چنین طرزتفکرهایی پیروز هم  نیستند ممکن است چند صباحی مردم جرات نکنند مانعی در مقابل اندیشه های آنان بوجود آورند و یا به مخالفت با آنها بپردازند اما خود به خود افکار جلودار در مقابل آنها ساخته می‌شود و رشد می کند و به مخالفت با آنها برمی‌خیزد. این رسم طبیعت است و ظالم و خود خواه بالاخره روزی زمین می خورد .

در انحصار طلبی افراد جناح حاکم عقیده مند می شوند که همه چیز مال آنها است .همه چیز در ید قدرت آنها است همه فکر عالم و فکر آدم همان است که آنها دارند همه صلاح جامعه را آنها تشخیص می‌دهند اما به واقع چنین نیست اینها‌، انسانهای کوچکی هستند که علی‌الظاهر اهداف بلندی در سر دارند که به اصطلاح همان است که می‌خواهند صاحب فکر، عقیده ، مرام و برنامه و صاحب قدرت مطلق باشند. این گونه افراد همه فکرها را سرکوب می کنند و همه فکرها و اندیشه هایی را که جلوتر از آنها است و یا ممکن است موجه تر از فکر آنها باشد آن را مردود می‌شمارند و صاحب آن را به انحاء مختلف در انزوا و تکفیر و تحقیر قرار می‌دهند و یا تضعیف می‌کنند در حالی که این عمل آنها نتیجه عکس می دهد ، چرا که واقعیت ها بر مردم آشکار می گردد و چشم حقیقت بین افراد جامعه به پوچی و کج روی افراد انحصار طلب بیشتر  باز می‌شود، و اینگونه است که مردم حق را از باطل و عدل را از ظلم و درست کردار را از نادرست کردارتشخیص می‌دهند .

همچنین انحصار طلب برای حفظ قدرت و موقعییت خود جامعه را فدای فرد می کند و حتی از بسیاری حقایق و حق ها چشم می‌پوشد و سعی دارد روند امور رابه نفع  فرد قدرتمند رقم بزند ، انحصار طلب ها درمواردی عقیده دارند که جامعه یا با ماست یا برماست همان سخنی که در بهمن ماه 1380 از سوی رئیس جمهور آمریکا گفته شد ، او پس از آنکه طالبان را در افغانستان سرنگون کرد و باد قدرت و کبر ، وی  را در بر گرفته بود کشورهای ایران ، کره شمالی و عراق را آشوبگر خواند و گفت :این کشور ها مانع اهداف آمریکا می شوند و حالا که با ما نیستند پس بر ما  هستند و باید سرکوب شوند ، این  در حقیقت ، همان فکر انحصار است که جامعه را به خودی و غیر خودی تقسیم می‌کند و درهمه ممالک دنیا این طرز تفکردرافراد جامعه وجود دارد، آمریکائی ها نیزمی‌گویند :

 ما قدرت برتر و دارای تمدن نوین بشری هستیم و لذا  همه جهـانیان باید پیرو ما باشند . افکار انحصار در واقع همین است ، نمونه هایی از این دست در روند تحولات سیاسی ایران نیز پس از انقلاب بروز کرده است که نمونه های آن بسیار آشکار است ، این طرز فکر در افراد سطوح پائین و بالای جامعه وجود دارد ، حتی خود افراد و گروهایی که انحصاری فکر می کنند ازلطمات انحصار طلبی مصون نیستند و در برخی از حوزه ها [1]، نظرات و تمنییات افراد درصورتی که حتی به حد اندک در مقابل یا مخالف شخص حاکم باشد مورد توجه قرار نمی‌گیرد ، و خواست عمومی فدای خواست فرد حاکم می‌شود ، و چشمانی که اینگونه حقوق جمع را نادیده می‌گیرند در حقیقت چشمان کوری هستند که وقتی به حقوق عام و کلان جامعه باز نشوند به حقوق فرد  فرد جامعه نیز، باز نخواهند شد و اینها لطمات زیادی بر جامعه وارد می سازند و موجب به هم ریختگی نظام اجتماعی و مسائل اداری و مردم می شوند .

البته می‌دانیم که تعریف انحصار طلبی وسیع تر و عمیق تر از آن است که بخواهد در چند سطرخلاصه شود ، و سطور فوق تنها از باب خالی نبودن عریضه است

 

از کتاب تشنگان قدرت و شیفتگان خدمت  . صفحه 78



[1] -شورای انتخابی ، مشهد ، اسفند1380

رئیس جمهور محبوب به خراسان خوش آمدی

 

ضمن خیر مقدم به مقام محترم ریاست جمهوری

 امیدواریم سایه پربرکت جناب آقای خاتمی ریاست جمهوری به خاک خراسان موجب رونق و شکوفایی بیش از پیش فرهنگ .اقتصاد . کشاورزی . آموزش واصلاح شبکه اداری و اجرایی استان باشد

برای آن جناب آرزوی موفقیت و بهروزی و سلامت و عافیت دارم

هشدار


باید گریست بر مظلومیت خاتمی

 

سید محمد خاتمی رئیس  جمهوری اسلامی ایران روز 16/9/83 که روز دانشجو نام گرفته است از سوی افرادی و بنام دانشجویان مورد اهانت قرار گرفت و به اصطلاح حرمت وی شکسته شد !!! اما  این حرکت نه به نام دانشجویان تمام میشود و نه رئیس محترم جمهور مستحق این گونه برخورد هاست و البته که حرمت وی هم شکسته نشد بلکه مظلومیت وی در تاریخ ثبت گردید و البته باید اذعان کرد که همیشه عده ای به نام ملت عملکرد های داشته اند که ننگ ببار آوردند ولی اینجا این حرکت به نام ملت ایران در تاریخ نوشته نخواهد شد بلکه این حرکت گواه جو نامتعادل سیاسی کشور خواهد ماند که در آن تنها آزاد اندیشان و مردان فداکار کشور مورد هتک حرمت قرار میگیرند و لاغیر که اگر غیر از این باشد  چرا اینگونه حرمت شکنی ها در مورد افرادی که لایق هستند اما اجازه گویش های سیاسی مبتنی بر آزادی رابه دیگران  نمی دهند رخ نمیدهد و اعمال نمی گردد .

اما هشدار ... و  وای به حال ملتی که عمق این حرکت های شیطانی را نداند و نفهمد که اگر چنین باشد چنین ملتی هیچوقت به عدالت و آزادی واقعی دست نخواهد یافت و به سوی خوشبختی ره  نخواهد پیمود و....

باعنایت به اوضاع سیاسی کشور . با هم نکته هایی از گزارش های مراسم شانزدهم آذر ماه در رسانه ها و نکته هایی از سخنان ریاست محترم جمهوری را مرور می کنیم  باشد که حق شناسی ما ملت همیشه پایدار و بر قرار بماند و البته نکته های گفتنی و شنیدنی نه همین ها است .

 

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

 

  #   محسن قمی رئیس نهاد نمایندگی ولی فقیه با تاکید بر اینکه اهانت‌هایی که امروز به رئیس جمهوری شد کاملا برنامه‌ریزی شده صورت گرفته افزود: با برنامه‌ریزی دقیق می‌توان ردپای گروه‌هایی را که اصلا به آزادی، دموکراسی و حقوق ملت اعتقاد ندارند در این گونه اغتشاشات مشاهده کرد.
وی افزود: خدای نکرده شاید این عقیده را هم نتوان انکار کرد که گاهی این افراد در آن طرف آب‌ها هم ریشه دارند.

 

#   خاتمی: از برخی متحجران قدرت‌طلب و همچنین برخی اصلاح‌طلبان طلبکارم  

 

#   خاتمی در ابتدای ورود خود به سالن گفت که نمی‌خواهد زیاد صحبت کند و ترجیح می‌دهد که بیشتر سخنان دانشجویان را بشنود.

 

#  رضا زمانی نماینده انجمن اسلامی دانشجویان اولین نماینده جنبش دانشجویی بود که پشت تریبون رفت.
او خطاب به خاتمی گفت: دیگر چیزی به پایان راه و رفتن شما نمانده است که رئیس‌جمهور پاسخ داد هنوز خیلی زمان مانده، فکر می‌کنید با رفتن من همه چیز تمام می‌شود، زمانی
از فله‌ای بسته شدن مطبوعات شکایت کرد و گفت: آقای خاتمی شما سکوت کردید و صبر و مصلحت پیشه کردید آیا مصلحتی بالاتر از مصلحت مردم وجود دارد؟ این جمله تشویق حاضران را به دنبال داشت نماینده انجمن اسلامی مجددا خاتمی را مورد خطاب قرار داد و گفت: خداوند خاتمی را آفرید تا در دوران معاصر صبر حداکثری یک ایرانی را آزمایش کند و ما در دوران ایشان قرار گرفتیم تا میزان حداکثری سوءاستفاده از این صبر را نظاره‌گر باشیم. این جملات لبخند بر لبان رئیس‌جمهور نشاند و تشویق و کف‌زدن‌های مرتب دانشجویان را به همراه داشت.

 

#  اما متاسفانه شورای نگهبان نه تنها به عهد خود که به نظر رهبری نیز توجه نکرد.

 

#   رئیس‌جمهور همچنین خطاب به دانشجویان یادآور شد: شما می‌گوئید اصلاحات درون قانون اساسی که استراتژی من بوده چه کرده است؟ الان به شما می‌گویم که چه کرده است. الان آقایان معترض در مقابل رئیس‌جمهور ایستاده‌اند و با کمال آزادی شعار می‌دهند.

 

#   خاتمی گفت: در ایران امروز انتقاد به فلان دستگاه دسته سوم نظامی و قضایی با برخوردهای شدید مواجه می‌شود، ولی دولت با آغوش باز از انتقاد استقبال می‌کند. ما باید یاد بگیریم، و بگذاریم هزینه‌اش را دولت منتخب بپردازد نگوییم دولت ضعیف است و برخورد نمی‌کند. دولت از این جهت خیلی هم قوی است دولت می‌توانست مثل خیلی‌های دیگر بگیرد و ببندد اما این کار را نکرد چون استراتژی‌اش تحمل بود که پایه دموکراسی است.

 

#  از متحجران و کج‌اندیشان قدرت طلب طلبکارم
رئیس جمهور همچنین گفت: بحمدا... دوران من به سرآمده. اما اگر قرار بر طلبکاری باشد من طلبکارم.
رئیس جمهور همچنین گفت: از بعضی‌های دیگرهم طلبکارم. از بخشی از اصلاح‌طلبان که تجربه سه بار تکرار شده

 

#  در اردوگاه اصلاح‌طلبان صداهایی می‌شنوم که دشمنان آن را بیان می‌کنند

 

#  خاتمی با اشاره به منتقدانی که معتقدند خاتمی شعارهایی داد و از شعارهای خود عقب نشست، دراین‌باره با بیان اینکه . باب بحث بازاست ومی‌تواند انتقادات را بشنود و به آنها جواب دهد ، خطاب به منتقدان گفت: عقب‌نشینی ازچه؟ چرا دوستان فکر وتصور می‌کنند و وقتی تصورشان جور نشد، می‌گویند عقب‌نشینی، بنده چه شعاری دادم که ازآن عقب‌نشینی کردم؟ (دانشجویان فریاد زدند آزادی انتخاب) که رئیس جمهور به آنها گفت: جا برای بحث وجود دارد وی ادامه داد: اگر هم عقب‌نشینی بوده، بنده درمقابل هیچ‌کس و هیچ‌چیز عقب‌نشینی نکرده‌ام، درمقابل نظامی که به آن معتقدم، عقب‌نشینی کرده‌ام.

 

 #   خبرگزاری فارس:  در حاشیه مراسم روز دانشجو در دانشکده‌ فنی دانشگاه تهران و در میان صحبت‌های رئیس جمهوری وقتی عده‌ای با هو کردن، صحبت‌های وی را قطع می کردند، رئیس جمهوری بر افروخته شد و گفت: این خلاف دموکراسی است این چه وضعی است که ایجاد کرده‌اید، مگر شما چند نفر هستید که هو می‌کنید، کاری نکنید که بگویم بیرونتان کنند، آدم باشید، گوش بدهید و تحمل کنید.

 

#   در میان صحبت های رئیس جمهور وقتی عده‌ای با هو کردن صحبت‌های وی را قطع می کردند، رئیس جمهوری بر افروخته گفت: شمایی که هنوز به قدرت نرسیده تحمل دیگران را ندارید، خدا کند به قدرت نرسید.
وی افزود: شما در همه چیز انحراف ایجاد کرده اید و حالا نمی گذارید کسی حرف بزند. در میان صحبت های رئیس جمهور وقتی عده‌ای با هو کردن صحبت‌های وی را قطع می کردند، رئیس جمهوری بر افروخته گفت: شمایی که هنوز به قدرت نرسیده تحمل دیگران را ندارید، خدا کند به قدرت نرسید.
وی افزود: شما در همه چیز انحراف ایجاد کرده اید و حالا نمی گذارید کسی حرف بزند.

 

#   خاتمی اضافه کرد: اگر هم عقب‌نشینی بوده، بنده در مقابل هیچ کس و هیچ چیز عقب‌نشینی نکرده‌ام بلکه تنها در مقابل نظامی که به آن معتقدم عقب‌نشینی کرده‌ام.

 

#   وی تاکید کرد: درد مزمن ما استبداد دیرپاست و دوای درد ما، مردم سالاری است. ما خواستار آزادی هستیم که از آن گریزی نیست.

 

  

http://www.farsnews.com/NewsVm.asp?ID=113922&word=خاتمی

 

http://www.farsnews.com/NewsVm.asp?ID=113885&word=خاتمی


http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=136836 

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=136844

قدرت طلبی مولود جهل جامعه  است.

 

قدرت طلب کیست؟ قدرت طلبی چیست؟ قدرت طلب کسی است که برای دستیابی به قدرت از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کند و پای بند حفظ ارزشهای انسانی و اعتقادی نیست و قدرت طلبی آن است که فرد میدان را برای مانور خود باز می بیند، و بی مهابا بر همه چیز فرمان می راند .و برای رسیدن به اهداف خود چه بسا که آسمان وریسمان را به هم ببا فد و از هر دری  جق به جانب خود سخن بگوید .

 در میدان کشتی و یا دیگر رقابت ها ورزشی، چه کسی صاحب قدرت است. کسی که حریفی ندارد یعنی قدرت او بالاتر از دیگران است. حالا به هر دلیل که او به آن حد قدرت رسیده باشد.در هر حا ل او، در میدان رقابت ، صاحب قدرت است. صاحب برتری است. صاحب زور است . چرا صاحب زور و قدرت شده است، برای اینکه کسی به حد او نرسیده است ، کسی برای برابری با او تلاش نکرده است حالا به هر دلیل ، خواه  به دلیل ضعف جسمانی باشد، خواه به دلیل ضعف فکری و علمی، به هر حال میدان قدرت را به قدرتمند واگذار کرده است و هر کس هم که داعیه رقابت با او را داشته باشد، زمین می خورد.

دکتر صادق زیبا کلام در کتاب ما چگونه ما شدیم، تلویجاً می گوید: اگر عقب مانده ایم خودمان عامل اصلی بوده ایم و اگر زیر بار زور و قدرت کمرمان شکسته است به خاطر این بوده است که نتوانستیم بلند شویم، این سخن درستی است اگر چه بسیاری به کتاب این استاد دانشگاه ایراد گرفتند و نقد هایی بر آن نوشتند اما واقعیت هم ، همین است ، تشنگان یا طالبان قدرت از جهل و نادانی مردم و جامعه سوء استفاده می کنند و یا اینکه خود، مردم را در جهل و نادانی باقی می گذارند تا بتوانند برآنها مسلط شوند ،

کتاب مذکور در این باره می افزاید : « اگراستعمار بر این سرزمین وارد شد نتیجه و معلول جهالت پادشاهان قدرت طلب بود که همیشه بر این تصور بودند که معامله سیاسی با مستشاران خارجی موجب بقاء آنان می شود ، عصر قاجار نیز عصر ضعف و بی خبری و عقب ماندگی درایران بود ، که موجبات تسلط استعمار را بر این کشور فراهم کرد و عقب ماندگی  را بیش ازصد سال بر این کشورتحمیل نمود .

اگر پادشاهان قاجار طالب قدرت ودیکتاتوری خود نبودند و نمی خواستند سلطه خود را به اجبار بر مردم تحمیل کنند و پای استعمار را به این کشور باز نمی کردند ، می‌توانستند با استفاده از نظرات عالمان دینی و روشنفکران جامعه واستقلال طلبان در مقابل نفوذ  بیگانگان و تهدیدات خارجی بایستند و استعمار را وارد این کشور نکنند و مردم را در جهل و عقب ماندگی باقی نگذارند .

یکی از علت های پدید آمدن تفکر سکولاریزم ، پادشاهان نادان بودند که دین را از سیاست جدا می دانستند و یا دین را عامل عقب ماندگی می‌پنداشتند در حالی که عبرت گیری از پندهای تاریخی عصر پیامبر می‌تواند این واقعیت را به سردمداران حکومت ها بفهماند که استقلال و خود کفایی و آزادی بیش از هر چیز می تواند  بر پایه تفکر و اعتقاد دینی و آزادی خواهی مذهبی ، موجب اقتدار حکومت پادشاهان گردد ، و هنگامی هم که سطح دانش و تخصص متولیان امور و سیاست مداران جامعه پائین است خود به خود زمینه چیرگی دولت های بیگانه در مملکت فراهم می‌شود »

قدرت هم از آنجا به وجود می‌آید که میدان سیطره برای قدرت طلب پدید آید میدان مانور فراهم شود ورقیبی برای زورمند وجود نداشته باشد. حالا اگر زورمند وقدرتمند همه جا و در هرحال، چه پیدا و چه پنهان، رقیبان خود را نیست و نابود کند، قدرتمند تر می شود ، اگر رقیبان خود را منزوی کند و به انگشت اتهام از میدان بدر نماید. بر قدرت او افزوده می شود، او قوی تر و رقیبان او ضعیف ترمی شوند ، این زور مداری مال و ثروت و علم و دانش نمی شناسد. زورمند وزورمدار همه ی این موارد را ضعیف می کند.و ممکن است از همین ا بزار ها نیز برای برتری استفاده کند ، طالب قدرت اگر بتواند تو را از نظرمالی هم ضعیف تر می کند تا نتوانی با پشتوانه مالی به رقابت با او بروی یا در مقابل او ابراز وجود کنی. اگر هم شده از راه منکوب کردن فکر و عقیده وارد می شود و خود را مسلط بر اندیشه تو می‌خواند، خود را عالم و آگاه به زمان می شمارد، درس اخلاق و مذهب و سیاست را برایت رقم می‌زند و اگرابزار  تبلیغ داشته باشد هر دم و هرساعت و در هر جمع و جلسه ای تو را منکوب می کند. آنقدر حرف می‌زند، آنقدر تبلیغ می کند و آنقدر از تو بد می گوید که خودت نیز باورت می شود. چه رسد به اینکه او گوش جهانیان را،گوش مجلسیان را، گوش مردم را، وگوش شنونده و بیننده را در اختیار داشته باشد ، که در این صورت افکار همه را به بازی قدرت می گیرد و خوراک اطلاعاتی به همه آنها می‌دهد و گوش همه را از اراجیف و حرفهای بی مبنا پر می کند. اینجا امر بر همه مشتبه می شود، شاید او راست می‌گوید؟! اما نه، او ما را فریب می دهد او همه را اغوا می کند، او از جهل ما سوء استفاده می‌کند. او. می خواهد خودش باشد و خودش . و او می خواهد همیشه بر ما مسلط باشد همیشه صاحب قدرت باشد ، همیشه اختیار دار سرنوشت ملت  جاهل و مردم جاهل باشد.

او مردم را فقط برای خود می خواهد، او از جهل ما خوشش آمده است می خواهد با جهل بر ما مسلط باشد. می خواهد مورد نقد ما قرار نگیرد، مکفور فوکاس، یک نظامی  یهودی و عامل تجزیه فلسطین بود، که در سر نقشه تجزیه فلسطین را داشت و می خواست حکومت اسرائیل را پایه گذاری کند،  او در حین داشتن قدرت ، یکی از نزدیکانش را مأمور می کرد که یک یک رقیبانش ( کسانی که فرض می شد مانع رسیدن  به تشکیل دولت اسرائیل باشند) را بکشند، مأمور پس از چند بار که مأموریت های فرمان داده شده مبنی بر قتل افراد را انجام داد به ذهنش آمد که چرا دارد افراد را می کشد. ممکن است فردا به جرم قتلها محاکمه شود و اصلاً چرا او باید چنین گناهانی را مرتکب  شود؟ لذا آمد پیش مکفور فوکاس و از پشیمانی در قتل ها سخن گفت:مکفور که فرمانده وی محسوب می شد از پشیمان شدن او، و جرقه ای که در ذهن و فکر وی مبنی بر سرباز زدن از دستور پدید آمده بود احساس خطر کرد و چون تا آن زمان قتل ها را پنهانی فرمان داده بود. یا خود گفت: خطر رسوایی در کمین است ، باید کاری کرد ، او به این نتیجه رسید که دیگر به وجود این مأمور نیازی نیست و لذا، این بار خودش دست به کار شد و مأمور و دست آموز خود را کشت.

لذا می بینم مأمور معذور تنها یک لحظه از غفلت و جهالت خارج شده بود،و در یک لحظه تصمیم گرفت از فرمان قتل ها ی بعدی سرباز بزند و به همین منظور با مکفورفوکاس که فرمانده جنگ بود به مشورت نشست و از ادامه قتل ها اعلام بیمناکی و پشیمانی کرد که پس از اندی ، مکفورفوکاس ، خود، در منزل خویش ، با فرو  کردن چاقو در شکم وی، او را به قتل رساند.

حال نتیجه این می شود که جهل و نادانی انسان باعث گناه است.باعث وطن فروشی است . باعث ظلم پذیری است ، عامل عقب ماندگی است و عامل تباهی است ودر داستان فوق عامل قتل شده است و در جاهای دیگر نیز ممکن است باعث قتل شود ، اگر هم جاهل لختی بیدار شد باز هم باید قربانی شود، باید نیست و نابود گردد چون قدرتمند و قدرت مدار باهوشتر، زیرک تر از برده و بنده ناتوان است، زیرک تر از ملتی است که سرش به کار خود و رزق و روزی اش است وتنها به یک صدا گوش می‌دهد و تنها از یک لسان حرف می‌پذیرد.

 دکتر زیبا کلام در کتاب « ما چگونه ما شدیم»جهل و فقر فرهنگی و فکری را عامل عقب ماندگی و تسلط استعمار می داند او معتقد است دلیل عقب ماندگی مردم، جهل مردم بوده و اینکه پادشاهان جاهل و نادان نیز بر مردم سیطره داشته اند، پادشاهانی که حتی خود به نادانی اعتراف داشتند ، مانند عباس میرزا که به نادانی خود اعتراف کرده است و در فصل بعدی کتاب به آن اشاره شده است .
از کتاب تشنگان قدرت و شیفتگان خدمت صفحه ۱۱۲

استیضاح وسیله ای برای ترساندن وزیران

 

امروزه نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی از هر فرصتی برای صحبت بر سر

استیضاح نمایندگان سخن به میان می آورند تا به این وسیله قدرت نظارتی خود را نشان دهند که به نظر می آید این مسئله جنبه ترساندن وزرا را به خود گرفته است و چندان مقبول جایگاه مجلس نیست  با این حال چه سود که این قدرت نمایی تنها در باره وزیران دولت اعمال می شود در حالی که بسیاری از دستگاه ها بایسته نظارت هستند و مشکلات بسیاری  در کشور وجود دارد که نباید ازمنظر قانون گزاران مجلس  نادیده گرفته شود

همچنین گاهی در موضوعات استیضاح به نظر می آید که سخن چندان مقبولی نیزاز سوی نمایندگان  برای استیضاح وزیران دولت ارائه نمی شود و مطالبی مطرح می گردد که جنبه عمومی و عادی داشته و همیشه اوقات می تواند مطرح باشد و این ناشی از نگاه سطحی نمایندگان به مسائل روز و وظایف مدیران دستگاه ها و وزارت خانه ها است

 سخن این حقیر به نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی این است که قدری در این مسائل تاءمل نمایند ودرجای خود سخن از استیضاح به میان آورند تا شان و جایگاه نمایندگان محترم  مجلس شورای اسلامی  زیر سئوال نرود

                                                                                                        والسلام

 

مدتی این مثنوی تاخیر شد   

 

از این پس باید بیش از گذشته تلاش کنم و در خدمت علاقمندان به سایت باشم

البته چون سعی می کنم استعدادها و تشخیص های خودم رااز مسائل سیاسی و اجتماعی  روی سایت قراردهم باعث میشود که باوجود وقت کمی هم که دارم به نحو شایسته این امر محقق نشود امید وارم از این پس به لطف خداوند موفق تر از گذشته عمل نمایم

چند سئوال

انتخابات ریاست جمهوری ایران به کجا می انجامد ؟

آیا تلاش ها برای گزینش فردی مناسب از سوی گروههای سیاسی به سرانجام مطلوبی خواهد رسید ؟

چه کسی شانس موفقیت خواهد یافت ؟

آیا روند دمکراسی تقویت خواهد شد ؟ اقبال مردم به سمت چه گروه و یا گروه هایی و نیز چه افکاری خواهد بود ؟

اینها پرسشهایی است که امروزه ذهن هر ایرانی را به خود مشغول کرده است .

شما هم می توانید در این باره اظهار نظر کنید و با ما همراه باشید

 

از فتنه گری تا قانون گریزی

 

خود سری و قانون گریزی یکی دیگر از خصلت های قدرت طلبان است ،آنها در عین حال که می دانند در جامعه قوانین مدنی ،شرعی ،عرفی ،اجتماعی و سنتی وجود دارد گاهی که نه،اغلب خاصیت قانون گریزی دارند و یا اینکه قانون را تفسیر به رأی می‌کنند و به قواعد کار و قواعد قانون مدنی و شرعی هم تن نمی دهند ،از پیش خود قانون وضع می‌کنند و به آن عمل می‌نمایند.

برای توجیه اعمال غیر قانونی و غیر اصولی خود دلایل ضد و نقیض نیز بیان می کنند تا عمل خود را توجیه کنند گاهی به مشابهت های تاریخی دست می زنند،گاهی از مسائل دینی نمونه و مثال می آورند،گاهی یک حدیث و روایت را از ائمه به نفع خود تفسیر می‌کنند تا کار خود را که ناشی از خود سری و خود کامگی است توجیه و تفسیر نمایند ،پای بند هیچ اصل منطقی نیستند اگر قدرت در دست داشته باشند هیچ چیز آنها را سر جایشان نمی نشاند ،اگر اختیار بیشتری در ید آن ها باشد بر اعمال ضد قانونی و خلاف اصول اجتماعی خود بیشتر اصرار می ورزند و اگر قدرت در دست نداشته باشند دائم به دنبال اشکال گیری هستند ،به دنبال توطئه هستند به دنبال تحقیر و توبیخ هستند این افراد خود را گاهی عین قانون می خوانند ،خود را قانون نانوشته و اختیاردار همه چیز می‌خوانند و از حدود شرعی هزینه می کنند ،زبان منطق نیز،آنان را زود آرام نمی کند آنها بیشتر حرف خود را می زنند و می خواهند حرف خود را به عمل در آورند ،هنگامی که زیر سئوال می روند دیگران را متهم به انجام عمل خلاف می کنند ،در چنین هنگامه هایی برخی از آنها بیشتر عصبی می شوند اگر جریان امور بر خلاف رأی و نظر آنان باشد بیشتر دنبال بهانه گیری هستند ،از هر موضوعی و هر اتفاقی می خواهند به نفع خود بهره گیری نمایند در این حال قدرت طلب ها چون خود را ذی حق تر می دانند دیگران را به اشتباه و خطا متهم می سازند و بر دیگران خرده می گیرند . با داد و فریاد می‌خواهند جانب حق را از آن خود اعلام نمایند می خواهند بگویند حق با ماست ،جریان امور بر وفق مراد ماست ،در هنگام خطر و ضرر حاضر نیستند به حرف دیگران گوش کنند . حاضر نیستند به آراء دیگران احترام بگذرارند بویژه اگر در مصادر قدرت باشند ،زور و ضرب آنها بیشتر و پر سر و صدا می شود ،این افراد در عین بی‌قانونی کردن خود ، دیگران را به تخطی از قانون متهم می نمایند و یا اینکه در مراحلی خود ، دم از قانون‌مداری می زنند هنگامی که خود را شکست خورده می بینند دیگران را به قانون گریزی متهم می کنند اما در هنگام ضرر ضد قانون هستند و به ضوابط قانون تن نمی دهند .

بی قانونی کردن آنها نیز فراوان به چشم می‌خورد و گاهی خود ،قانون وضع می‌کنند و خود را برتر از قانون می‌شمارند و قانون و قواعد اجتماعی را ذیل نظر خود توصیف و توجیه می نمایند و خود را از قانون برتر میشمارند و اگر قانون آنها را محدود کند و آنها را از نظر برخی ضوابط اجتماعی که مسئولان و مراجع زیربط تعیین می‌نمایند برحذردارد،به قانون اشکال وارد می‌سازند و همچنان دامنه ستیز ، اغتشاش،ایرادگیری را افزایش می دهند و رقیبی را برای خود تحمل نمی کنند قدرت طلبان می‌گویند :

اگر ما بخواهیم نباشیم ،بهتر است هیچ کس نباشد ،جایگاه مردم و جامعه را هم ملاحظه نمی کنند،احترام و جایگاه قانون را هم می شکنند و ناشی از خود سری که دارند ایجاد غوغا سالاری می کنند و به آرامش تن نمی دهند گاهی به نام دفاع از ارزش های دینی و اعتقادی خود را ذی  حق انجام هر عملی می دانند و چنان در دفاع از ارزش های مذهبی و اصول اجتماعی و سنتی جامعه خود را برتر و فهیم تر از دیگران می دانند که در خود گم می شوند و تنها خود را الگوی معارف اجتماعی و باورهای دینی می شمارند و اگر کسی یا جماعتی در بیان منطق و اصول اجتماعی و قوانین مدنی از آنها پیشی بگیرد باز بحث خودکامگی را همین قدرت طلبان برای افراد مقابل خود بیان می کنند و در عین حال که خود ،خودسری می کنند ،دیگران را به خود سری و خود کامگی متهم می‌سازند یعنی قبل از اینکه از سوی شیفتگان خدمت و اصلاح شده های زمان و یا نواندیشان فهیم ، به خود کامگی و خود سری و یا خود خواهی متهم شوند این لقب را بر دیگران می نهند تا لقب ها را از خود دور کنند .

شهید گرانقدر آیت الله دستغیب شیرازی می گوید :عمل به قانون عدل است و خود سری ستم است ، آدمی که هر چه دلش خواست بگوید ، ستم کار است آدمی که همه چیز را برای خود بخواهد ظالم است .[1]

در حالی که شیفتگان خدمت به اعتقادات مردم و جامعه احترام می گذارند و به دنبال تحمیل نظر سیاسی اجتماعی و حتی دینی خود نیستند ،شیفتگان خدمت خود را تابع قانون و مسائل عرف اجتماعی و سنتی می دانند و جای حسنات را با سیئات به دلیل اعمال نظر یا اظهار نظر خود عوض نمی کنند و از منطق و اصول و انصاف خارج نمیگردند ،نظر و عقیده خود را بر دیگران تحمیل نمی نمایند ،اگر کسی یا جمعی نظر آنان را نپذیرفت به حذف آنها اقدام نمی کنند ،قانون را تنها ابزار حل مشکلات می خوانند ،عرف و نظر جمع را محترم می شمارند و به نظرات کارشناسی و تقدم داشتن اصول قانون ارج می نهند ،در اظهار نظر ها بر کارشناسان سیاسی اجتماعی و مسئولان صاحب نظر پیشی نمی گیرند و نظر جمع را مقدم بر نظر خود می دانند اهل خودسری و خود کامگی نیستند برای اعمال نظر خود زور زیادی نمی زنند و ملاک عمل را قانون و اصول شرعی و تصمیمات جمع می دانند، عرف جامعه ،ادب اجتماعی ،حقوق فردی و اجتماعی و موازین اسلامی و اعتقادی را قبول دارند و برای افراد اهل نظر احترام قائل هستند و به زبان ساده کاسه داغ تر از آش نیستند وتمایلات مادی را نیز در مسائل اجتماعی دخالت نمی دهند میل به منافع و حفظ منافع ،چیزی است که انسان بر حسب نیاز جانب آن را دارد و از آن دفاع میکند اما شیفتگان خدمت برای کسب منافع مادی ،اصول انسانی و ارزشی را فدای تمایلات مادی نمی کنند در حالی که تشنگان قدرت برای بدست آوردن مال دنیا و پست و مقام دنیا ممکن است حد و مرز های مختلف را در رفتار انسانی و انسان اجتماعی بودن،رعایت نکنند .

قدرت طلبان همچنین بسیار زیرکانه عمل می کنند ،آن کس یا کسانی که به فکر تصاحب قدرت هستند به انواع اعمال خشن و غیر خشن دست می زنند به فتنه انگیزی دست می‌زنند به نشست های سری و بحث های بسیار محرمانه می پردازند ،برای بدست گرفتن اوضاع اجتماعی و یا در اختیار گرفتن یک مجموعه اداری ،اجتماعی ،کشوری ،شهری و روستایی و یا ریاست کردن های کوتاه مدت و بی ارزش تلاش می کنند وانواع بحث ها و جدل ها را انجام می دهند و پیرامون آنها به برنامه ریزی و دسیسه چینی می پردازند که بیشتر هم محرمانه است و زود افشا نمی شود ،پنهان کاری این افراد و جلسات محرمانه آنها گاهی بسیار پر خطر می شود و اگر توانمندی توطئه ای را داشته باشند و یا اگر توانمندی حذف رقیبان یا سربه نیست کردن افرادی را داشته باشند حتماً امکانات آن را هم فراهم می‌سازند و حتماً به این اعمال دست می زنند ، شیفتگان قدرت از فتنه های عادی گرفته تا فتنه های بزرگ را انجام می دهند و آینده سیاه خود را در پس فتنه در نظر نمی‌گیرند و شیفتگی به دنیا،آنها را آنقدر احاطه می کند که توجیهات ملی ،میهنی وحتی  اسلامی را برای خود ردیف می کنند و بدست آوردن پیروزی را و یا موفق شدن خود در هر امری را موجه می‌شمارند و با دلایل گوناگون خود و اعمال خود را توجیه می کنند و خود را ذی‌حق انجام هر عملی می‌شمارند ،در این خود خواهی‌ها ،خودسری ها و قانون گریزیها اگر پای ارزش دینی در میان باشد ،مذهب نیز به انحراف کشیده می شود ،چون هر کس ،نظر مذهبی خود را بر دیگری اعلم و ارحج می شمارد « آن چیزی که یک فکر و یا یک مذهب را مسخ می کند دوست است و یا دشمنی که در جامه دوست قرار دارد همه مذاهب از درون مسخ شده اند و از درون پوسیده اند ، مسیحیت، اسلام و مذهب یهود هیچ وقت بوسیله مخالفین ،در جنگ ها ،مبارزات و کشمکش ها ضعیف و منحرف نشده است بلکه چنانچه مسیح می گوید :    

علمای یهود بودند که مذهب یهود را منحط کرده اند و می بینیم که پاپیسم است که مذهب مسیحیت را منحرف کرده و ما خودمان هستیم که مذهب اسلام را منحرف کرده ایم ،هنر را هم نه افلاطون ،که مخالف شعر است و یا مخالف هنر است و نه اصولاً کسانی که با هنر مخالفند یا آن را عبث می‌دانند ضغیف کردند ،بلکه هنر را هنرمندان بزرگ تاریخ و هنرمندان بزرگ عصر ما منحرف کردند و به ابتذال رساندند » [2]

اینها نتیجه خود خواهی ها و خود سری ها و مایه برتری طلبی ها و قدرت افزونی ها است ،در تاریخ نیز بزرگترین زیان ها از این ناحیه بوجود آمده است و سپس آنها که این حقیقت را یافته اند با فکر انقلابی ،ناگهان همه عادت ها ،تلقین ها و اغفال ها را برملا کرده اند و راه راستین و صادق مذهب و هنر را نمایان ساخته اند و مذهب وعقیده را به راه نخستین خود باز گردانده اند و پیرایه ها را از آن حذف کرده اند .



1ـ یکی از سخنرانی های آیت الله شهید دستغیب 

 

1ـ کتاب هنر، دکتر شریعتی صفحه 8

 

مدیریت یا حکومت

       

            حکومت ،مدیریت ،رهبری ،سلطنت و دولت واژه هایی است که هر یک مصادیق  خاص خود را دارد و البته مفهوم برخی از آنها به هم نزدیکتر هستند .مثلاً مفهوم مدیریت و رهبری تا حدی به یکدیگر نزدیک است و سلطنت و حکومت نیز همچنین ،اما در این حال مدیریت کردن یا رهبری کردن فرق هایی نیز دارد ، رهبر حکم هدایت گری هم دارد اما مدیریت حکم برنامه ریزی به خود می گیرد و برای پیشبرد امور جامعه باید برنامه داشته باشد اما رهبر می‌تواند در تئوری و ایدئولوژی موجود ، هوا دار و هوا خواه مردم و جامعه باشد و مدیریت ها را به دیگران وا می گذارد .سلطنت نیز برخواسته از نظارت و هدایت است و حکومت اعمال نظر و اعمال قدرت .در این میان جمهوری نیز از حکمیت اجماع و مشورت خبر می دهد و تابع حاکمیت جمع است نه حاکمیت فرد، حکومت با فرمانروایی فرد و فرمانبری جمع توأم است و جمهوری با فرمانروایی جمع و فرمانبری فرد .

در حکومت های دمکراسی نیز نظرات جمع و نظرات ملت برقرار می شود و در حکومت های دمکراتیک همه چیز بر پایه آزادی مشروع استوار و پایدار است .

مهندس جلال الدین آشتیانی در کتاب (مدیریت نه ، حکومت) [1]می نویسد ،تشکیلات فرماندهی چه به صورت فردی و چه به صورت  جمعی ، بر اختلاف طبقاتی و امتیازات خاص بنا شده است و چون جوامع اولیه فاقد امتیاز طبقاتی بوده اند مسلماً حکومت و فرماندهی نیز نمی‌توانسته است بوجود آید (پس نتیجه این می شود که امتیازات طبقاتی یکی از ابزار قدرت طلبی می تواند باشد و همین برتری جویی ها موجب فرماندهی ها می‌شود فرماندهی هایی که غالباً با جبر و اعمال قدرت همراه است و البته در بسیاری از عرصه های تاریخی اشراف ،بزرگان و خان ها بر جوامع حکم رانی داشته اند ) مفهوم دولت و حکومت دو مفهوم کاملاً از هم جدا است ، بسیاری از متفکران مفهوم دولت و حکومت را با هم مخلوط کرده و آن دو را یکی می دانند در حالی که واقعیت چنین      نیست

دولت به تشکیلات سیاسی ونظام سیاسی اطلاق می شود و حکومت به اعمال نظر و اعمال قدرت

وظیفه رهبری نیز هدایت فرهنگی و معنوی است نه اعمال قدرت و حاکمیت سیاسی و اجرایی .

 

هابز، یکی از دانشمندان انگلیسی قرن 17میلادی (1651)مفهوم یک دولت بزرگ را که در همه عرصه ها چیره باشد نفی می کند و از دیدگاه او نهاد حکومت را می توان به مشابه ابزاری در خدمت دفاع از زندگی ،آزادی و دارایی شهروندان دانست یعنی منطق حکومت ،حراست از حقوق افراد است .بدانگونه که معیشت خداوند این را مقرر داشته و محترم شمرده است .[2]

امام محمد غزالی که یک مصلح یا اصلاح گر در دوران خود بود و در جامعه عصر خویش با یونان زدگی و دنیا زدگی مبارزه ای  فلسفی و نظری داشت رهبری دینی و رهبری حکومت را لازم و به موازات یکدیگر می داند و می‌گوید :رهبر دینی برای اصلاح آخرت و مسائل دینی و معنوی است و رهبری حکومت برای رتق و فتق امور جامعه است .

او که شخصیتی فکری و علمی داشت نیز می گوید :فساد رعیت از فساد پادشاه است و فساد او ناشی از فساد علماء است و فساد آنان به سبب استیلای دوستی مال و جاه است و هر که دوستی مال و جاه بر او غالب شود بر او باش و اراذل نتواند جست و نخواهد توانست امر به معروف و نهی از منکر کند .

امام موسی کاظم به نقل از جدشان رسول خدا (ص )می فرماید :

«الفقها اُمُنَا اَلْرْسْلْ مالَمً یُدًخُلوْا فٍی الدًّنْیا   =قیل یا رسول و ما دخولهم فٍی الدًّنْیا. قال: اتباع السلطان فاذا فعلو ذالک ما حذرو هم علی ادیانکم .»

( الرجال شیخ المفید )

 

 

یعنی: فقها نمایندگان پیامبرانند در صورتی که در امور دنیا دخالت نکنند .سئوال شد چگونه در امور دنیا دخالت می کنند فرمودند. پیروی از حکام ، اگر چنین کردند ، بترسید از ایشان ، که دین شما را نابود خواهند کرد



[1]ـ مدیریت نه حکومت ، نوشته مهندس جلال آشتیانی ، چشم اندازی به پیرایش رهبری ، رهبری در جوامع بدوی ،حکومت در جوامع باستان ، دمکراسی اولیه و پیدایش حکومت ها و دولت ها و    دارد که در ده بخش تدوین و منتشر شده است .

[2]- مدل های دمکراسی صفحه 80 نوشته دیوید هلد مترجم عباس مخبر .

از کتاب تشنگان قدرت ص ۲۱

طبق رای دادگاه تجدیدنظر پزشک سهل‌انگار به پرداخت دیه محکوم شد

 
   پزشک جراح زنان که دریکی از بیمارستان‌های مشهد به دلیل سهل‌انگاری و بی‌احتیاطی در امر مراقبت بعد از زایمان باعث فوت مرحومه زهره سجاد‌دوست 31 ساله شده بود به پرداخت نصف از دیه کامل مرد مسلمان و پنج میلیون ریال جزای نقدی بدل از حبس محکوم شد.
زهره سجاد‌دوست 31 ساله در تاریخ 29/8/81 در یکی از بیمارستان‌های مشهد بستری گردید و در همان تاریخ به صورت طبیعی زایمان کرد که ساعاتی پس از زایمان دچار خون‌ریزی شده و به دلیل خون‌ریزی شدید و مستمر رحمی و عوارض ناشی از آن و عدم مراقبت‌های ویژه و جبران خون از دست رفته فوت نمود.

     در رای هیئت بدوی انتظامی پس از بررسی محتویات پرونده و اظهارات وکیل و پزشک معالج وکسب نظریه کارشناسان قصور پزشک معالج در تاخیر برای رسیدگی به بیمار محرز تشخیص داده شده است وعمل ارتکابی وی منطبق با ماده 3 آئین‌نامه انتظامی رسیدگی به تخلفات صنفی و حرفه‌ای شاغلان حرف پزشکی و وابسته تشخیص داده شده است. لذا مستندا به بند «ث» همان آئین‌نامه و بند «ج» ماده 44 قانون تشکیل سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی مصوب 1374 مشارالیه به توبیخ کتبی با درج در پرونده نظام پزشکی والصاق رای در تابلو اعلانات نظام پزشکی محکوم گردیده است همچنین وی طبق رای شعبه 14دادگاه عمومی مشهد متهم به بی‌مبالاتی در انجام وظیفه شده که عمل وی منجر به قتل غیرعمد بیمار شده است.
    در رای دادگاه مذکور آمده است بزه‌انتسابی به متهم موصوف محرز و مسلم می‌باشد فلذا دادگاه به استناد ماده 295 قانون مجازات اسلامی مشارالیه را به پرداخت نصف از دیه کامل مرد مسلمان ظرف دو سال از تاریخ وقوع بزه در حق اولیاء‌دم و درخصوص بی‌مبالاتی در انجام وظیفه به استناد ماده 616 قانون مجازات اسلامی مبحث تعزیران وبا رعایت بند 5 ماده 22 قانون مجازات اسلامی به پرداخت پنج میلیون ریال جزای نقدی بدل از حبس در حق دولت محکوم کرد.
     پزشک معالج بیمار فوت شده نیز در این‌باره و در پاسخ به این سوىال که شما به رای دادگاه اعتراض نداشتید؟ گفت: فوت مرحومه زهره سجاد‌دوست برای من نیز موجب تاثر و تاسف است و در حیطه پزشکی از این مسائل اتفاق می‌افتد که هیچ پزشکی هم راضی به آسیب دیدن بیمارش نیست وی گفت: اگر من به رای دادگاه اعتراض نکردم به خاطر این بوده است که نمی‌خواستم بیش از این خانواده داغدار مرحومه را سرگردان جریان رسیدگی به پرونده بکنم و از طرفی هم می‌خواستم که قضیه تمام شود و پای ماما و پرستار به میان نیاید و مشکل خانواده مرحومه نیز حل گردد.
      وی افزود: اگر به رای دادگاه اعتراض می‌کردم ممکن بود جریان پرونده دو سال دیگر به درازا بکشد.

 

روزنامه خراسان 25/7/83 صفحه 10