نسخه اشتباه در اقتصاد ناپایدار
ابراهیم ناظمی روزنامه نگار:
( شماره ۱۲۲ )
گفتگو در مورد حذف چهار صفر از پول ملی در شرایط حاضر چیزی نیست جز آشکار شدن ناتوانی نه دولت ، بلکه نظام جمهوری اسلامی ایران در کنترل افسار گسیخته اقتصاد و تورم. و لجاجت در اصلاح، که در واقع ریشه در تحریم ها و ناهماهنگی ها با اقتصاد جهانی دارد و تاکنون حتی نتوانسته برای ۱۵ روز ثبات به اقتصاد باز گرداند.
از طرفی فساد مالی و غنیمت گیری از بیت المال و سرمایه ها و منابع ملی و مردمی و صندوق های مالی و اعتباری کشور و همچنین اهداف برداشت های نامتعارف و ذخیره سازی از پول های نامشروع در بنگاههای مجعول در کشور به جایی رسیده است که گویی اصلاح طلبی در اقتصاد و افشای ریشه های حقیقی فساد، نوعی از اسرار است که نباید بیان شود. تا جایی که حسین سلاح ورزی نایب رئیس اتاق بازرگانی ایران میگوید:
برای درمان سرطان گسترده در اقتصاد کشور جراحی زیبایی تجویز می کنند.
کسانی که به دنبال تصویب این طرح هستند می خواهند حقوق های نجومی خود را با حذف صفرها تلخیص کنند.
در اثر اجرای این طرح و حذف چهار صفر از پول ملی، و گرد شدن قیمت ها به خاطر ضعیف پنداشتن پول کشور، تورم بیشتر خواهد شد.
در مجموع به نظر میرسد حذف صفرها از پول کشور یک کار غیرضروری و نمایشی است که هیچ اثر و ارزش واقعی در اقتصاد کشور نخواهد گذاشت جز تحمیل هزینه و به هم ریختگی بیشتر پیکره اقتصاد.
چه اینکه اگر از لجاجت ها و سو استفاده ها در عرصه اقتصاد و سیاست دست برداشته شود و تریبون های مفسده جو حذف شوند جامعه و اقتصاد آرام می گیرد.
امیدواریم مسئولان به جای ادامه این مسیر مخرب، به فکر حل مشکل واقعی اقتصاد که بی طمعی در منابع کشور است باشند.
آیا مجلس « عصاره » ملت است؟؟
ابراهیم ناظمی، روزنامه نگار:
شماره ۱۱۳ انتشار ۹۸/۱۱/۲۰
آیا مجلس شورای اسلامی «عصاره» ملت است؟ نماینده مجلس باید چه نسبتی از آرا واجدان شرایط را در هر دوره کسب کند تا بتواند جمعیت چند میلیونی را نمایندگی کند و عصاره ملت به حساب آید؟
نمایندهای که چند هزار رای داشته باشد آیا می تواند «عصاره » ملت به حساب آید؟
نماینده مجلس باید اسطوره باشد، نماینده مجلس باید عصاره ملت باشد، و از طریق باور مردم ، به سوی نمایندگی مجلس هدایت شود.
نماینده مردم باید دست توانایی در قانونگذاری داشته باشد.
طبق فرمایش حضرت امام خمینی( ره) ،نمایندگان باید عصاره ملت باشند مفهوم عصاره برای همه روشن است که به فرمایش مقام معظم رهبری هم نماینده ملت باید قوی، کاردان، شجاع و کارشناس امور باشد،
این نماینده هایی که الان مطرح هستند می گویند؛ ما برای خدمت میرویم !
در حالی که خدمت مال دیگران است و اینها باید برای « تغییر »بروند.
اینها باید برای اصلاح امور وحل مشکلات جامعه و رفع دغدغههای مردم و آسان سازی زندگی آنها بروند و تلاش در قانون گذاری داشته باشند.
در حالی که برآورد ها این است که اکنون افراد مطرح در عرصه انتخابات، در دوره نمایندگی، کوچک تر از آن می شوند که اکنون در عرصه های اجتماعی حضور دارند
به واقع کسانی که نمایندگی مردم را می پذیرند باید سالها در سنگر های اجرایی و خدماتی و قانون شناسی تجربه کسب کرده باشند و مسائل کشوری را بشناسند و در مرحله اولا، حقوق دان و قانون شناس باشند
نماینده مجلس باید کسی باشد که تحت تاثیر تعارض منافع قرار نگیرد یعنی بر حسب شغل خود بین منافع شخصی و منافع عمومی و حقوق ملت، در تعارض نباشد.
متاسفانه آنچه اکنون مشاهده می شود با تمام اغماض ها و اقناع ها، طبق گزارش وزارت کشور، از دویست حوزه انتخاباتی، رقابت در ۷۰ حوزه، بین افراد پدید نمی آید و این که، این افراد از چه سطح واز چه وزن سیاسی و اجتماعی و کارشناسی برخوردار باشند خود مسئله ای است.
کسانی که اکنون در عرصه انتخابات مجلس حضور دارند حتی از توانایی معرفی خود و تبلیغات ضروری هم برخوردار نیستند پس چگونه مردم باید آنها را بشناسند
انتخاب کردن هم بسیار مهم و موثر است اگر عصاره ای باشد انتخاب ممکن ترو شفاف تر است و اگر نباشد، مردم هم در انتخاب نیز متحیر می مانند که به چه کسی رای دهند و نسبت عصاره را، به چه کسی بدهند؟ در حالی که مجلس باید از عصاره ها پر شود نه از آدمهای کم وزن و بی خرد.
هر آدم ناقابل ، که ازجنس کار و نمایندگی مجلس نباشد نمیتواند نمایند گی مردم در مجلس شورای اسلامی را به عهده بگیرد و بدون هیچ تجربه و مقدمه و سنخیتی وارد مجلس شود.
جامعه هم ،مقصر درجنایت ها است
آدم کشی در مرام مسلمانی
محکوم یا مجاز ؟
به نام خدای هستی آفرین
اگر در عزای امام حسین به سر و سینه میزنیم یعنی این که قتل و جنایت و هر عمل شنیع را در مرام انسانی شدیدا محکوم کنیم. هیچ ظلمی را نپذیریم. هیچ جنایتی را مرتکب نشویم .با هر نوع قتل نفس مخالفت کنیم.
( تازه قتل امام حسین آشکار و رو در رو بوده است که به شهادت انجامیده ) قتل مخفی و ناگهانی مجازات سنگینتری دارد و اگر به هر سببی قتلی رخ دهد بایدعامل آن قصاص شود و آدمکشی از نگاه شیعه باید محکوم ۱۰۰ درصد باشد و آنچه از نوع قتل نفس باشد فقط در قالب قصاص انجام شود.
خداوند به بنده اش وقتی نفس میدهد از کسی اجازه نمی گیرد و حتی خداوند در قرآن پیامبرش را از مواخذه بنده اش نهی میکند و میگوید تو حق مواخذه بنده مرا نداری و عقوبت و مجازات او را به خودم (خدا) بسپار ( آیه ۴۸ سوره احزاب ) و اصرار به بردن بنده اش به بهشت را ندارد. وخداوند هدایت بنده اش را خودش به عهده دارد ( آیه ۵۶ سوره قصص )
بنا براین هیچ بنی بشری در مرام مسلمانی نباید موجب قتل و کشتار بندگان خدا شود.
تنها چیزی که در اسلام رحمانی مشروع شمرده میشود قصاص است یعنی اگر کسی اقدام به کشتن فردی کرد باید به همان صورت قصاص شود در غیر این صورت قتل نفس به هر بهانه یا با هر اسمی جنایت شمرده می شود.
وقتی سخن سعید قاسمی را در ویدئو شنیدم و روزنامه آرمان آنرا نقل کرده و شعار «ان ربک لب الاستخر » را میخوانم که میگوید خدای ما همان خدایی است که لب استخر خفت گیری میکند. از مسلمان بودن خود خجالت می کشم.
.
اخیراً مطلبی از آیت الله سید محمد سعید حکیم«؟» انتشار یافته است که گفتهاست : مجازات مرتد در این دنیا وظیفه ما نیست ...
این مطلب نشان از درک صحیح و عالمانه ی ایشان از مقتضیات زمان و پیشرفت روزافزون علوم و اندیشه های بشری دارد . (ابراهیم ناظمی)
☘️ @sedaye_etedal
پیرامون کم عقل خواندن مخالفان دولت
( ابراهیم ناظمی)
دکتر روحانی رئیس جمهور مخالفت و مبارزه با دولت را از سوی برخی کم عقلی دانسته است به نظر من مخالفان دولت و کسانی که با دولت عناد دارند نه تنها کم عقل هستند بلکه دچار یک نوع بیماری وحق به جانبی هستندکه از این واژه براشفتند ( سقراط می گوید: کسی که می گوید کم عقلم در واقع عاقل است ) اینها از نوع کسانی هستندکه منافع فردی را بر منافع ملی کشور ترجیح میدهند این افراد به منافع کشور نمیاندیشند به معاش خود فکر می کنند و از نوع افرادی هستند که چنان شیفته جاه و مقام و موقعیت خود و معاش سرریز خویش شدهاند که عقل از هوششان رفته است و به مانند آنانی هستند که در مقابل حقیقت کورند مانند آنانی که خود را به خواب می زنند و بیدار نمی شوند مانند آنانی میمانند که پول میگیرند تا خود را به نادانی و ناآگاهی بزنند و شرف خود را معامله کنند
هم اینها کسانی هستند که وقتی در خویش به قضاوت می نشینند به راه درست اذعان دارند اما در موقعیت ها و مناسبی که دارند به منافع ملی نمی اندیشند
من خود از این نوع شاهد بودم که در دوره احمدی نژاد فردی پشت تریبون از احمدی نژاد دم می زد و می گفت : این موضع شغلی من است از این مجلس که بیرون بروم نظر و قضاوت من متفاوت است
رئیس جمهور این افراد راه کم عقل می داند که دو شخصیتی هستند و بر خلاف منافع ملی و مصلحت دینی و اجتماعی و حتی( نفس سالم خویش ) سخن میگویند به خاطر موقعیت دنیایشان و در سایه همین حب دنیا است که عدل و انصاف را از ظلم و اجحاف نمی خواهند تمیز دهند و سفره خرجشان را کم بار کنند
انتقاد به دولت و اساساً قوه مجریه بسیار خوب است اما انتقاد رو به جلو، و مهمترین انتقادی که به دولت می توان داشت کندی در پروژه های سیاسی فرهنگی و اجتماعی است ، مالیات بر ارزش افزوده است که به ناحق بر گردن مردم سوار کردند و... !!
جامعه ما به تحولات اساسی و اندیشهای بسیار نیاز دارد ما نمیخواهیم همیشه در افکار کهنه و عادت های خانمان سوز غرق باشیم
باید قدری به خود آییم و از کردارهای ننگین تاریخ مبارزات ملت و غفلت های آن درس بگیریم و اشتباهات سیاسی راه جبران کنیم
در هر حال مخالفت و مبارزه با دولتی که از روی صدق و صفا خدمت میکند هنر نیست جهالت است و انتقاد سازنده غیر از مخالفت و مبارزه کینه توزانه و تخریب است که زائیده شکست انتخابات ریاست جمهوری است
پیامبر اکرم می فرمایند بدترین مردم کسی است که آخرتش را به دنیا بفروشد و بدتر از آن کسی است که آخرت خود را برای دنیای دیگران بفروشد ( مکارم الاخلاق جلد ،۲ص۳۱۹)
اساساً اوصافی که تاکنون دکتر روحانی نسبت به معاندان و مخالفان دولت به کار برده است از جمله دروغگو، افراطی، عقبمانده ، و ترسو ، به واقع نه تنها توهین نبوده بلکه به نوعی هشدار، تذکار و هدایت و آگاهیبخشی بوده و نیز دارای مرتبه نهی از منکر و مصداق واقعی صفت های ناپسند است.
آیا انتقاد از نوع اینکه برجام کاری نکرده ! ( در عین حال ،همین ها، دفاع جانانه هم از برجام دارند) و یا دولت برای مردم کاری نکرده درست است؟ ! که همیشه دولت و مجلس را آماج حملات دروغین قرار می دهند اصطلاح کم عقل فقط برای همین دو موضوع بسیار هم ، محترمانه است.
اصلاً مخالفت با اقدامات سازنده دولت در اصلاح امور اجرایی چه معنایی جز کم عقلی یا غرض ورزی می تواند داشته باشد موارد برای انتقاد از دولت وجود دارد آن هم بسیار ،اما تنها عالمان سیاست و دیانت از پس آن بر می آیند نه هر انسان ناقابلی ..
هنوز رئیسجمهور واژه منافق را علیه این افراد به کار نبرده است که رایج این افراد است که برای در هر کسی به کار میبرند وآن را به دیگران نسبت می دهند ! و اصلاً پروژه بنی صدر سازی برای روحانی چه منظوری را میرساند.
داغ بزرگ را چگونه تحمل باید کرد؟؟
( ابراهیم ناظمی)
حال خوشی
ندارم در فراق آیت ا..هاشمی رفسنجانی 
احساس می کنم روح ملت از تنش جدا شده است ، همواره به یاد آن بزرگ مرد تاریخ هستم و قلبم آرام وقرار ندارد، نمی دانم چه کنم ، اصلا فکرش را نمی توانم بکنم که صداقت ، آگاهی ، مصلحت ، دانش سیاسی ، فروتنی ، انسانیت و شرف ،بزرگی و جلال ، صفا و راستی ،و دهها صفت انسانی دیگر به این آسانی از جامعه پر بکشد
خدایا چه می توان کرد و چه می توان گفت درفقدان آن عزیز سفرکرده !!
درکلامی مختصر ، قلبم عجیب می تپد و داغ بزرگ رفتن آیت ا..هاشمی رفسنجانی ، این آیت واقعی خدا ،به شدت آزارم می دهد نمی دانم چه کنم چه بگویم و چگونه داغ دلم را تسکین دهم ، اشک امانم نمی دهد خوابم نمی برد ، درخواب و بیداری به یاد سردار سازندگی هستم سردارعزت و شرف ، سردار غیرت و تواضع سردار مردانگی و راستی .
خدایا تو تسکین دل من باش و صبری به من عطا کن .
سر درگم شده ام ،
هاشمی رفسنجانی بیش از هر زمان دیگری حضورش در انقلاب ، کشور، سیاست و دین ، واجب و واجب بود .
مانده ام که این حضور واجب هاشمی را به چه بهانه ای مصلحت بدانیم، خدایا به من ناچیزصبر بده تا ازاین بحران مصیبت عبورکنم .
زبان الکنی دارم ولی دلم به ایران و ایرانی می سوزد دلم به حال اسلام محمدی می سوزد که اینقدر آلوده شده است،وقت های زیادی برای امیرکبیر گریه کردم اما ازاین پس باید برای هاشمی رفسنجانی گریه کنم .
الان که این حالم را فی البداهه می نگارم اشک امانم نمی دهد تپش قلبم بسیار است و اشک اجازه تایپ مطلب را نمی دهد خدا یا تو خود می دانی من بدهکارو یا شرمنده کسی و یا جریانی نیستم که بخواهم بهانه ای برای عذاب وجدان داشته باشم و خود را محاکمه کنم ،برای انقلاب نیز به سهم خود و به میزان کافی تلاش کردم اما احساس می کنم با رفتن هاشمی رفسنجانی ،بسیاری از ارزشهای جامعه بیش از گذشته رنگ می بازد و بی ایمانی درافراد لبریز می شود و.. خدایا .... چه بگویم ؟ سخن را کوتاه می کنم و هواسم را به سایر امور خود می سپارم شاید به آرامش برگردم و الا سخن گفتن از این داغ بزرگ ،بسیارو بسیار و بسیار است.
شان
روحانیت وحفظ آن
یک روحانی که استاد فلسفه علوم دینی و اهل فکرو اندیشه است می گفت : ما طلبه ها وقتی وارد حوزه می شویم و چهار تا کتاب می خوانیم خودمان را آیت ا.. العظمی می دانیم، اما پس از چند صباحی که در پاسخگویی به مسائل کم می آوریم به آیت ا.. قانع می شویم پس ازمدتی برهمین منوال، به حجت الاسلام والمسلمین قانع می شویم و بازکه کم می آوریم به ثقه الاسلام بسنده می کنیم وسپس به یک روحانی عادی و یک منبری خودمان را قانع می کنیم وهمین طور در نهایت می فهمیم که ای بابا ،ما یک طلبه بیش نیستیم که باید هرروز درس هم پس بدهیم .
اندک روحانیونی هم هستند که 40 تا 50 سال و بلکه بیشترزحمت می کشند درس می خوانند بحث می کند به درجه اجتهاد می رسند و درنهایت ممکن است برخی از آنها به لحاظ علمی و اندیشه ای و تفکر بالا به درجه آیت الهی برسند که تازه آنهم ممکن است مورد قبول عامه مردم واقع نشود، اما به هر حال دارای یک شان اجتماعی می شوند.
با این حال می بینیم که شخصیت بزرگی چون آیت ا.. هاشمی رفسنجانی که قبل و پس ازانقلاب خدمات بی نظیری را به اسلام و ایران و فرهنگ دینی ، سیاسی، اجتماعی وملی داشته است وبه جرات می توان گفت: مانند او کسی در چند دهه گذشته اطلاعات تاریخ اسلام و سیاست دینی رانمی دانسته یک شبه پس ازارتحال به حجت الاسلام والمسلمین تنزل می یابد و من مانده ام که این تنزل ناشی از چی و به چه سبب است ؟؟؟
آیت ا.. هاشمی رفسنجانی قبل ازانقلاب به درجه اجتهاد رسیده است ودرآن زمان ، نام وی درکنار بزرگانی چون آیات عظام،خمینی ، شریعتمداری ، طالقانی ، مطهری ،منتظری ،خامنه ای و بهشتی مطرح بوده است و بدیهی است که او پس از چهل سال و بلکه 60 سال تجربیات گرانقدردر زمینه های گوناگون سیاسی ، دینی و مملکتی ،باید لقب فیلسوف می گرفت که البته شایستگی آن را هم داشت.
درحالی که قبل از انقلاب اگر شیخی چهارتا سخنرانی خوب داشت و یا به دست عوامل شاه دستگیرو یا زندانی می شد و یا به شهادت می رسید پس از فوت به او لقب آیت ا.. می دادند که بسیارهم داده اند و بارعلمی هم نداشته اند.
و یا سربازان شهیدی که پس از شهادت لقب سرداری و سرهنگی و سرتیپی وسرلشکری و یا فرماندهی می گرفتند.!
حالا این تنزل درجه ، که برای آیت ا.. طبسی و اکنون آیت ا.. اکبرهاشمی رفسنجانی رخ داده را نمی دانم دارای چه تحلیل وتفسیری است. نظر شما چیست ؟
امیر کبیردوم ایران رفت.
ایت ا..العظمی اکبرهاشمی رفسنجانی ،امیر کبیر دوم ایران به رحمت ایزدی پیوست
این راد مرد بزرگ درشب 20 دی ماه 1395هجری شمسی همزمان با سالروز شهادت میرزاتقی خان امیرکبیر( بیستم دی ماه 1230ه.ش ) ازمیان ملت ایران رفت و ملت بزرگ ایران را داغدارکرد.

ملت بی پدرشد
رهبر بی یاورشد
ملت بی سرورشد
ملت بی حامی شد
ملت بی کس شد
ملت بی چراغ راه شد.
آیت ا..العظمی هاشمی رفسنجانی مردی که نظیرش را تاریخ ایران به خود ندیده بود غافلگیرانه و ناگهانی ازمیان ملت بزرگ ایران رفت و داغ بزرگی را بردل ملت انقلابی ایران نهاد.
اکبرهاشمی رفسنجانی دراثرفشارهای گوناگون و ناجوانمردانه سیاسی که به انحاء مختلف طی سالیان گذشته به ایشان وارد می شد بلاخره سکته را زد و دارفانی را وداع گفت. که به حق باید او را از شهیدان گرانقدرو بزرگوارراه دین، میهن و آزادگی دانست.
همیشه ازاستقامت و پایمردی بی نظیراین استوره تاریخ، مرد تدبیرو توکل ، مرد یقین وباور،مرد روشن و بی ادعا، مرد آزادی و استقلال ،مرد پیشرفت وسرافرازی درراه اهداف انقلاب ،دین و ایران سربلند سخن به میان می آمد اما بدخواهان ازخدابی خبراورا لحظه ای آرام نمی گذاشتند و همواره اووخانواده مظلومش را با شیطنت های گوناگون سیاسی آزارمی دادند.