دو منشور از حکومت خدا
دو پیام مهم دکتر روحانی رئیس جمهورمحترم در آستانه ایام سوگواری رحلت پیامبر اعظم ( ص ) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و نیز فرارسیدن ایام شهادت امام رضا ( ع ):
1- لازمه گسترش پیام حق ، نرمش و مهربانی با مردم است.
2- لازمه پیشرفت حکومت ، احترام به رأی و نظر مردم و مشورت با آنها است.

این سخنان مهم را که ریاست محترم جمهوری درآستانه مناسبت های فوق و نهم دیماه و در جمع اعضاء هیأت دولت بیان کردند اکنون جا دارد در جامعه ما تحلیل و تفسیر شود و اندیشمندان و صاحب نظران به این دو مقوله توجه اساسی بنمایند و آنها را در زمینه های مختلف حکومتی و اوضاع کشور و جهان تفسیر نمایند .
نرمش و مهربانی با مردم بعنی اینکه در همه زمینه ها رعایت حال مردم و حقوق ( متفاوت ) مردم بشود و کرامت و آزادی مردم پاس داشته شود و ... جیب این یکی به نفع آن یکی برداشت نگردد و بیت المال به نفع گروهای پرنفوذ حکومتی مصرف نشود ، پیام حق ، فقط دم زدن از ارزشها نیست ، پیام حق باید به صورت عملی در حکومت و جامعه جاری گردد ، پیام حق خودش باید استواری و برقراری اش را فریاد کند نه اینکه یاوه گویان گلو بدرند و ادعای حق و راه حق کنند ، پیام حق این است که کج روی ها ، دروغ پردازیها ، فتنه انگیزی ها ، حق به جانب سخن گفتن ها و مردم فریبی ها درکار نباشد و با خشونت و فریب و انگشت گذاشتن روی حساسیت های مردم و تعصبات دینی آنها اختناق به وجود نیاید ، مهربانی با مردم و نرمش نسبت به آنها پیام حق طلبی را تا عرش فریاد می کند.
لازمه پیشرفت حکومت نیز احترام به رأی و نظر مردم و مشورت با آنها است امروزه مردم ، مردم زمان جاهلیت اعراب نیستند که بت سنگی بسازند و از او استمداد و خواسته های خود را از او طلب کنند، امروزه مردم به خاطر توهّمات و مزخرفات ، فرزندان دختر خود را زنده به گور نمی کنند تا پیامبری بیاید و آنها را ازاین کارمنع کند ، امروزه بر عکس سران حکومت ها و گروههای افراطی افراد را سر می برند و زنان را بیوه و فرزندان آنها را یتیم می کنند .
بنابراین نظر مردم و رأی مردم همواره رسیدن به آرامش و برکندن این افکار جاهلانه و پیش گیری از خون ریزی های بی حد و حصر درجوامع مختلف وکشورهای جهان بویژه کشورهای مسلمان نشین است ، امروزه در جهان حکومت ها برای حفظ قدرت شان به مردم زور میگویند و آشوب و بلوا راه می اندازند و منش پیامبران الهی را از یاد برده اند چه اینکه اگرحکومت ها به رأی و نظر مردم باشد همه جوامع آرام می شود و خون و خون ریزی بر می افتد و همه مردم در دنیا به رأی و نظر اکثریت احترام میگذارند و به آن قانع اند و به آن گردن می نهند ، قانون هم همین است . قانون با رأی اکثریت تعیین وتصویب می شود و هر جا قانون با رأی اقلیت و فشارعوامل حکومتی تعیین گردد همواره موجب برهم خوردن نظم و آرامش و تضییع حقوق مردم در جوامع انسانی می شود قوانینی که توسط فشارعوامل حکومتی بر مردم تحمیل می شود از سوی عامه مردم کمتر رعایت می گردد و...
لذا جا دارد اندیشمندان و صاحب نظران به این دو پیام مهم دکتر حسن روحانی رئیس جمهور محترم بپردازند و آن را مطابق مقتضیات ایران و جهان تفسیر نمایند .
در قرآن کریم نیز بسیاراز خلق عظیم پیامبر یاد می شود تا اینکه خشونت و تند خویی و فقدان انعطاف ، گذشت رهبر یک جامعه را با مشکلات زیاد مواجه و سرانجام با شکست روبرو و مردم را از گرد او پراکنده می کند(آیه 159 سوره آل عمران )
به نوشته " تفسیر منصور جاوید"قرآن یکی از دلایل پیروزی پیامبر اکرم را عطوفت و مهربانی آن حضرت بر می شمارد و به پیامبر می گوید از شدت تاسف به حال مردم خود را هلاک مکن (آیه 6 سوره کهف )
در این ارتباط صفحه 12روزنامه خراسان 9/10/92 را مطالعه فرمائید که مفصل به خلق عظیم پیامبر پرداخته است
آیا اپیدمی سیری ناپذیری، پایانی دارد؟
اپیدمی سیری ناپذیری دستگاه های اجرایی و
نیزمراکز خصوصی واصناف که البته تابع برنامه ها و تصمیمات یکدیگرهستند امروزه بی
حد وحساب شده است و هرکجا را که نگاه می کنیم دست بگیرآنها بسیار فراوان شده و
مأخوذات ریالی آنها از مردم و یکدیگر پایانی ندارد و من از اینکه چرا افراد جامعه
و بویژه مدیران دستگاههای دولتی وخصوصی اینگونه دربالا بردن درآمدهایشان و رشد
تعرفه های مختلف درآمدی خویش بر یکدیگر سبقت می گیرند متعجم ،ومی پرسم چرا فقط هنر
ما شده درآمد بالا وبالاتر؟ و شاید که سرمنشاءهمه اینها درمدیریت های سازمانی کشور
خلاصه می شود که به مردم به چشم مشتری یا منابع درآمدزایی نگاه می کنند و سعی
دارند هر چه بیشتر از مردم پول بگیرند ،نمی دانم برخی به چه فکر می کنند و چرا
دستگاه های خدماتی و اداری اینقدر به فکر مادیات هستند که در آمد هایشان را می
خواهند همیشه افزون و افزون تر نمایند و چرا این نهادها با مردم بیگانگی می کنند ،

اگر از یک یا چند دستگاه نام ببرم که البته همه مبتلا به این موضوع هستند مطلب حول آن دستگاه شکل خواهد گرفت و نمی خواهم دریک یا چند سازمان و شرکت و ..این موضوع خلاصه شود و می گویم همه آنها امروزه از یک نوعند و دست بگریشان و دست چند برابر کردن نرخ ها و خدماتشان حرف ندارد، اما مگر نه این است که این مملکت و کارهای آن ها مال همین مردم است و مگر نه این است که باید کارها و برنامه و قوانین و همه تصمیمات و برنامه های آنها در جهت منافع مردم ، رفاه مردم ، حال مردم ، کار مردم ، حیات مردم ، آرامش مردم و حتی سلامت روانی مردم باشد ، پس چرا اینقدر ادارات و سازمانها در خدماتشان به مردم ، بی انصاف شده اند ، هرجای کار را میگیریم و می بینیم و با هر سیستم و شبکه و دستگاهی مواجه می شویم فقط و فقط ولع اخذ پول بیشتراز مردم را دارند و استثنایی هم در میان آنها وجود ندارد،
خوانندگان عزیز به یقین این مطلب را در خواهند یافت و تصدیق خواهند کرد که به هر یک از ادارات ، سازمانها ، شرکت های خدماتی و دستگاههای و دفاتر مختلف که مراجعه می زنند با ولع سیری ناپذیری آنها در اخذ انواع وجوهات از مردم مواجه می شوند ، این مطلب و گرانی چند برابری نرخ انواع خدمات را در دستگاه های مختلف ، کارکنان این نهادها ، سازمانها و شرکت های خدماتی نیزبارها و بارها تصدیق کرده اند .
قبض های مختلف و فیش های دستوری را نگاه کنید رقم های آنها و ردیف های در آمدزایی آنها هراز چند گاهی اضافه و چند برابر می شود و از ولع سیری ناپذیری خبر می دهد که پایانی هم ندارد ، اخیرا هم یکی از شرکت های مهم و فراگیر کشور در صدور قبوض جدید خود با دولت اختلاف داشت که نرخ بندی جدید خود را بگیرد یا نگیرد و هم آن شرکت و هم دولت خود را محق و تابع قانون می دانستند ، اما نهایت پس ار کش وقوس های مختلف، این طور که روزنامه نوشتند بلاخره دولت موفق شد از گرانی تعرفه هایش جلوگیری نماید،
به هر حال آنچه بد جوری دامن جامعه را گرفته است طبع سیری ناپذیری است که از یقه بگیری هم فراتراست والآن هم البته به حد وفور در جامعه رواج یافته و به کوچک و بزرگ جامعه هم رحم نمی کند و نمی دانم پایان این ماجرا به کجا خواهد رسید و یا اصلا" پایانی خواهد داشت ؟یا اینکه این تفکر تعطیل بردار نیست.
از قدیم گفته اند پول باد آورده را باد می برد ، پول حرام و پول قش دار بی برکت است ، راست هم گفته اند این سازمان ها و این شرکت های متعدد که نقطه به نقطه در آمدهای میلیاردی دارند و ثانیه به ثانیه وجوهات از سوی مردم به حسابشان واریز می شود و درآمد های کلان دارند مگر چقدر خدمات می دهند که امروزه در سازمان ها کار یک هفته ای را به چند ماه و کار یک ماهه را به چند سال می کشانند و حتی کار یک ساعته و یک روزه راهفته ها وماهها طول می دهند ، من به ضرس قاطع می گویم که پول و درآمدی که سازمان های خدماتی دارند سر به فلک می زند اما خدمات آنها هر روز نه یک جایش بلکه چند جایش می لنگد و سوءاستفاده از ناچاری مردم ، به آنها ولع سیری ناپذیری بخشیده است تا همچنان از فشار مالی برمردم کوتاه نیایند.
باز لااقل در میان این هیاهوی عظیم ، اگر قدری ارزش و کرامت برای مردم قائل باشند باز جای شکر دارد ،اما متاسفانه اکنون مدیریت های اداری،و سازمانی و شرکت هایی که از قدرت درآمدزایی برخوردارهستند فقط و فقط افتخارشان به کسب در آمد بیشتراز سوی مردم است ! حتی بانکها و صندوق های قرض الحسنه هم منابع درآمدی چند گانه دارند و با اینکه برای جذب پس اندازهای مردم مشتری مداری می کنند اما در کار اعطاء وام چنان بر مردم سخت می گیرند که مردم را بیزار می نمایند و قباحتی هم برای این کارشان قائل نمی شوند .
مگر چه شده است ما را که باید اینگونه حرس و ولع مان ثانیه و دقیقه بزند ، به بازار و اصناف مختلف هم که نگاه می کنیم همین طوراست ،فروشندگاه کالا و عرضه کنندگان خدمات مختلف نیز از همین نوعند،آن یکی قیمت کالایش را هر ساعت افزایش می دهد و این یکی نرخ خدماتش را !! و تا با آنها سر صحبت بازمی کنیم گلایه ازاینحا وآنجا می کنند ومی گویند : دیروز رفتم فلان جا نقره داغ شدم ،و امروز رفتم فلان جا نفسم را گرفتند و یا از قیمت فلان جنس و از نرخ فلان خدمت اداره و سازمان و یا صنف شکه شدم و یا در فلان اداره کارم را حل نکردند و قس علی هذا.
و لذا خدا به خیر بگذراند این روزگار عجیب را واین فرهنگ بی فرهنگی را و این اخلاق بی اخلاقی را واین درد بی احساسی را واین خدمات بی خدمتی را و چشم های ناشسته را و این تصورات تلافی جویانه را که در جامعه متاسفانه همه گیر شده و مانند یک اپیدمی شده است و اینکه متاسفانه می بینیم ، کمتر کسی از سازمانها ، نهادها و شرکت های خدماتی و امور صنفی راضی بیرون می آید و گله های بسیار دارند و متاسفانه گرگ صفتی دارد همه گیر می شود و این یک خطر بزرگ است!
کلید های دکتر روحانی در سفر به نیویورک هم به کار افتاد
دکتر حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری ، کلید را نشان تبلیغاتی خودقرارداد و همواره از کلید به عنوان وسیله حل مشکلات و گشایش درب های بسته سخن می گفت.
به واقع رئیس جمهور از بدو نشستن بر کرسی ریاست جمهوری ایران همواره کلیدها را به کارانداخته است و گشایش های مختلفی را در اموراقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی داشته و مردم را همواره خوشنود ساخته است و در حال حاضر چنین به نظر می رسد که اوازانتظارات مردم هم، حتی پیش افتاده است و به سرعت به سوی حل مشکلات مختلف کشور در حرکت است .
این سخن که گفته می شود سیاسیون کشور همیشه از افکارعمومی عقب ترهستند در گذشته بارها تکرار شده و حتی از سوی بزرگان هم مورد تأیید قرار گرفته است و بارها به آن اذعان شده است ، اما به نظر می رسد دولت روحانی امروزه اگر خناثان و بد اندیشان مانع کاراو نشوند از افکار عمومی و انتظارات مردم پیشی می گیرد و قصد دارد مشکلات به جای مانده از چند دهه قبل در کشور و روابط بین الملل را برطرف نماید ومسیر شکوفایی حل مشکلات راهموار سازد ، البته در بحث اقتصاد و کنترل روند نزولی نرخ ارز ، در غیاب آقای دکتر روحانی اتفاقاتی افتاد که فکر می کنم لازم است رئیس جمهور دراین باره وارد عمل شود و سیاسیت های وزیر اقتصاد و دارایی خود را مقدم بر سیاست های رئیس کل بانک مرکزی بداند.
به هر حال آنچه پس از این مقدمه قابل توجه و انتشار است اینکه ،جمله جمله ی سخنرانی ها و مذاکرات دکترروحانی در سفر به نیویورک و اجلاس سازمان ملل کلید بود که به کار گرفته شد و فضای سیاسی را درخشان کرد و روابط بین المللی ایران با دنیا را هموار ساخت و همه مسائلی که رخ داد و نطق های علمی و منطقی دکتر روحانی ، بمب های راه گشا بود.
به طور مثال به مختصری از بیانات رئیس جمهور در سفر به نیویورک اشاره می شود.
· انرژی هسته ای بحث توسعه ایران و غرور ملی ملت ایران است .
· در مسئله هسته ای توافق شد سرعت بیشتری برای حل مسائل در پیش گرفته شود و برای رسیدن به نتیجه زمان تعیین گردد.
· برای مصالح ملت و حقوق ملی و رفع مشکلات باید انعطاف حکمت آمیز و نرمش قهرمانانه داشته باشیم و اصول و آرمان ها وعزت ملی ملت ایران مد نظر باشد.
· ایرانیان مقیم خارج حلقه اتصال ملت ایران با اروپا و آمریکای شمالی هستند.
· ایران با هر جنایتی که علیه بشریت انجام شود مخالف است و آن را محکوم می نماید.
· ملت ایران جنایت نازی های آلمان را علیه یهودیان در موضوع هلوکاست محکوم می نماید.
· دیدارو گفت و گو با رئیس جمهورآمریکا مقدماتی دارد که باید فراهم شود ، این فرصت پدید نیامد.
· لحن متفاوت آقای اوباما رئیس جمهور آمریکا را مثبت ارزیابی می کنم .
· ایران طرح خود را در اجلاس بعدی ژنوارائه می دهد.
· انتظار ما از آمریکا ، شنیدن صدای واحد است.
· مردم سوریه باید در فضای باز و امن پای صندوق های رأی بروند.
· پیشنهاد می کنم طرح ( جهان علیه خشونت و افراطی گری ) در دستور کار سازمان ملل قرار گیرد.
· شورای امنیت سازمان ملل چرا ترور کنندگان دانشمندان هسته ای ایران را محکوم نکرد.
· امروزآنچه دراقتصاد کشور می بینیم بدتر از آن چیزی است که قبلا فکرش را می کردم.
· اوباما: من و آقای روحانی به وزرای خارجه خود مأموریت دادیم که با سرعت به کار خود ادامه بدهند و به دنبال راه حل و توافق باشند.
· و....
· از این نوع سخنان توسط آقای روحانی بود که فضای روابط سیاسی را روشن ساخت و برمواضع اصولی نظام اسلامی تاکید ورزید.
و البته درمورد بحث استفاده ازانرژی هسته ای و روابط بین ایران و غرب ، ذهنیت های منفی و قلدرمأبانه دو طرف کنار گذاشته شد ، اما مواضع دو طرف همان مواضع قبلی است ، نه آمریکا کوتا آمده است و نه ایران ، آمریکا بحث استفاده از انرژی هسته ای را درگذشته هم برای ایران به رسمیت می شناخت و آن را حق مسلم ملت ایران می دانست وتنها با تولید سلاح هسته ای مخالفت می کرد ، ایران نیز بارها بر داشتن انرژی هسته ای خود تآکید نموده و تولید سلاح هسته ای را مورد هدف خود نمی دانست . لذا مواضع دو طرف وخواست های دو طرف همان است که بود فقط ذهنیت های دو طرف مثبت گردید و به قول معروف چشم ها شسته شده است تا روابط ایران و غرب و دو ملت متعادل گردد و خصومت های بی فایده پایان پذیرد ولذا این امیدواری وجود دارد که با این روند ، لحن قلدر مأبانه دو طرف بر طرف گردد و ایران و آمریکا با احترام متقابل در عرصه بین المللی به روابط حسنه دست یابند و به جنگ لفظی خود نیز پایان دهند
پرچم توحید را برافرازیم
اسلام بیش از هر مکتبی پرچم توحید وصلح و خدا پرستی را برافراشته است و اگر به احادیث و رفتارهای ائمه اطهار نگاه کنیم می بینیم که اسلام درذات خود داعیه خون ریزی و قتل و یا ظلم را ندارد اما چه شده است که پیروان این آئین آسمانی کرارا" در زندگی اجتماعی و در جوامع مختلف راه اختلاف و کشتاررا پی میگیرند و آن را به گردن دشمنان فرضی خود می اندازند.
حوادث خونین عراق ، پاکستان و کنیا را که اخیرا"رخ داده است و بیش از 170 کشته و 300 مجروح به جای گذاشته است را ملاحظه کنید ، اینها نه اولین کشتاردر کشورهای مسلمان است و نه آخرین آن ها خواهد بود و طی حداقل 40سال اخیر وقوع این کشتارها در بین صفوف و جمعیت مسلمانان گوش جهانیان را پرکرده است ، نگوئیم اینها کار دشمنان و یا کافران است که به دلایل متعدد این ادعاها قابل تایید نمی باشد ، آنچه رخ می دهد توسط همین پیروان مختلف ادیان است و بس ، بروید ریشه یابی کنید نهایت به این نتیجه می رسید که این اتفاقات بر اساس اعتقادات فرقه ای است که حتی عاملان آنها ، در مواردی خود را مکلف و مقید به انجام این اعمال می شمارند و آن را تکلیف برخواسته از اعتقاد خویش می دانند ، به راستی وقتی ما در دین محمدی پرجم توحید و یگانگی خدا وصلح و دوستی را داریم ، مصلحت حکومتی داریم و آن را حتی مقدم می شماریم ، تقیه اسلامی داریم حفظ جان را به عنوان اوجب واجبات داریم ، برای خون حرمت قائل هستیم و برای خون بها ارزشی سنگین معین می کنیم ، حقوق اجتماعی انسانها را محترم می شماریم ، گذشت و سخاوت علی (ع) و ائمه اطهار را الگوی خود قرار می دهیم ، حق آزادی برای بشریت را بیش از هر مرام و عقیده ای دیگرمحترم می شماریم ، اختلاف را عین نفاق می دانیم ونفاق را گناه کبیره می خوانیم و فتنه را بدتر ازقتل می دانیم ، بدعت دردین را خروج از دین محمدی تلقی می کنیم و صدها و هزاران دستور دینی دیگررا برای حفظ آرامش بین مردم وجلوگیری ازهرنوع اختلاف بین مسلمانان حجت می دانیم ومصلحت اندیشی های ائمه اطهار را در دوران زندگی آنان می بینیم چطور بازهم برخی باید بر طبل اختلاف و ایجاد فتنه و آشوب در بین خود ، و پیروان دین رسول ا.. و پیروان خدای یگانه جهان هستی بکوبند وهمواره رفتارها و گفتارهای نفاق افکنانه داشته باشند و از همه اینها بدتر اینکه برخی ازما خدا و پیامبر و ائمه اطهار را ازخود می دانیم و سایر ابناء بشر را از نعمات و درک سفارش های دینی و الهی محروم می شماریم و چنان مدعی خداپرستی هستیم که گویی ، فقط دردنیا ما صالح و بنده خدائیم و دیگران منحرف و محکوم به فنا .
می خواهم برای مطول نشدن این عریضه سخن را کوتاه کنم و فقط به بیان یک نکته اکتفا نمایم و آن اینکه اگر دین خدا برای اکمال بشر آمده است واگرپیامبرما این آئین مقدس را برای جهل زدایی ، صلح و دوستی ، حق شناسی و احترام به انسانیت و رعایت حقوق فردی و عمومی واجتماعی آورده است و اگر پیامبر انسان ها را به صلح و دوستی سفارش می نماید و نموده است چرا باید سر فهم از دین ، فرقه ها و گروهای مذهبی در صدد حذف یکدیگر تلاش نمایند ، وچرا برای اتحاد، صلح و دوستی و برافراشته شدن پرچم توحید و خداپرستی گام بر ندارند و چرا نتوانیم میان خود گذشت ، تحمل عقیده مخالف ، رعایت حقوق انسانی بین یکدیگر و .. را ترویج دهیم . من در یک کلام می گویم آقایانی که درجلو صفوف مردم می ایستند باید بیش ازهرکس دیگر دلشان از اینهمه خون ریزی دردنیا و بویژه در کشورهای اسلامی بدرد آید و به جای اینکه آتش بیاراختلافات عقیده و خداشناسی و پیامبر شناسی و اسلام شناسی باشند و فهم خود را برتر از دیگران بشمارند ، به فکر بر افراشتن پرچم توحید ،صلح و دوستی و اتحاد و یکپارچگی کل بشریت بر مبنای اعتقاد به خدای یگانه باشند ، یادم می آید در قرآن کریم به این مضمون آیه ای را خوانده ام که می فرماید انسانها در قبول خدای واحد متحد وهم نظرند ، اختلاف در بین بندگاه خدا از آنجا آغاز می شود که این افراد علم کتابت می آموزند و براساس آموخته های علم کتابت ، هریک خود را فهمیده تر از دیگری می شمارد و علم و عقل و برداشت دیگری را در سایه اندیشه واعتقاد خود قرارمی دهد ودرنتیجه دیگری را محکوم به انحراف از توحید وخدا پرستی و اخلاص می داند .
سخن آخر اینکه اسلام برای ترویج سازش بین مردم آمده و همواره زندگی مسالمت آمیز را برای آنها سفارش کرده است و همیشه بندگان را به صداقت در گفتاروعمل و پرهیزاز دروغ ، تحمت و نفاق افکنی و حفظ حرمت یکدیگرو ... سفارش می نماید و آنان را ازکینه و عداوت برحذر می دارد و لذا به عقیده نگارنده ترویج دین مبین اسلام ، ورود به قلبهای مردم و تحکیم باورهای انسان مدارانه بر محورتوحید وخداپرستی است ، نه حاکمیت سیاسی یافتن و یا عرصه زمینی را فتح کردن وحکومتی را بدست گرفتن.
حاضر جوابی کوروش کبیر
هنگامی که کوروش به رم یورش برده بود، بعد از محاصره پایتخت نامه ای به پادشاه فرستاد و از وی خواست که بدون خون و خون ریزی به مذاکره نشسته و دلایلی که برای آنها مجبور به جنگ شده را با صحبت حل کنند!
جواب پادشاه رم به کوروش کبیر این بود:
شما برای پول و مال و مکنت می جنگید اما ما برای شرف و آبرو می جنگیم... ما با هم سنخیتی نداریم که پای یک میز بنشینیم
و اما جواب کوروش: هرکس برای نداشته هایش میجنگد
پیش گفتار:
در مورد دکتر شریعتی بارها نغمه های بی جا و بی مهری های ناجوانمردانه شنیده ایم مبنی بر اینکه دکترشریعتی چنین بوده و یاچنان گفته ، اما وقتی به مطالب علیه دکتر توجه می کنیم می بینیم جریانی از سر حسادت و ناتوانی در درک اندیشه های او سعی در کوچک شمردن دکتر شریعتی دارد و این افراد قادر نیستند حتی در مقابل کمترین اندیشه او هم حرف حساب به جامعه تحویل دهند و .. اینها البته کسانی هستند که فکرشان هم اصلا به اندیشه های او قد نمی دهد ولی برای اینکه خودی در عرصه علم و آموزش و اندیشه دینی نشان دهند در عین بی سوادی می خواهند خود را منتقد افکار و اندیشه ها و شخصیت علمی دکتر شریعتی معرفی کنند و خود را در مرتبه بالاتری از افکار او نشان دهند ... اما اینکه این انگیزه ها از کجا نشات می گیرد به نظر من جز حسادت های علمی و خود خواهی نیست البته منهای آنها که اساسا دردشان بالاتر از اینها است .
مطلب ذیل را که در روزنامه خراسان 2/4/1392 چاپ شده است را
بخوانید.
ستون
(بدون موضوع(
خراسان - مورخ یکشنبه 1392/04/02
شماره انتشار 18435
نویسنده: محمد کاظم کاظمی

سال ها پیش عده ای جزوه ای منتشر کرده بودند علیه دکتر علی شریعتی. در واقع یک جزوه زیراکسی بود و اعتبار علمی نداشت، ولی برای فریب عوام بسیار خوب بود. در آنجا با ترفندهایی زیرکانه بزرگ ترین اتهام ها را به دکتر وارد کرده بودند، آن هم از قول علمای بزرگ و مراجع تقلید. مثلاً در جایی از آن جزوه ادعا کرده بودند که دکتر شریعتی، حضرت پیامبر اکرم(ص) را قبول ندارد و حتی خودش ادعای پیغمبری کرده است. بعد رفته بودند و بدون این که از دکتر نام ببرند، از یک مرجع تقلید پرسیده بودند که «اگر کسی پیامبر را قبول نداشته باشد و خودش ادعای پیامبری کند، حکمش چیست؟» آن مرجع تقلید هم طبیعتاً گفته بود مثلاً که «او مرتد است و باید کشته شود.» و بعد آمده بودند در آن جزوه آن فتوا را چاپ کرده بودند و بالایش نوشته بودند نظر فلان مرجع تقلید در مورد دکتر شریعتی. خواننده معمولی جزوه فکر می کرد که آن مرجع تقلید این نظر را در مورد دکتر شریعتی گفته است، در حالی که شاید روح آن مرجع هم از این که این حرف او را علیه دکتر استفاده می کنند خبر نداشته است. مصیبت این بود که این کارها را کسانی می کردند که شاید خودشان هم دغدغه دینی داشتند و حتی برای حفظ دین (به گمان خودشان) این کار را می کردند. و مصیبت بزرگ تر این که با شکلی تقلب آمیز از علمای دین مایه می گذاشتند. بعد این ها را بین مسلمانان پاکدل و باایمان ولی کم اطلاع پخش می کردند و نتیجه اش این می شد که آن حاج آقا که در فلان مسجد یا حسینیه این جزوه به دستش رسیده بود نمی گذاشت پسرش کتاب های دکتر را بخواند. و بدین ترتیب کم کم یکی از مدافعان جدی دین و مذهب، کسی که با تمام قوا در برابر جریان های روشنفکری دین ایستاده بود، در دهه های شصت و هفتاد به تدریج منزوی شد؛ نام و نشانش کم کم فراموش شد. من خودم به یادم هست که در سال 1364 و در دبیرستانی در همین مشهد، وقتی یکی از همکلاسی های ما در کنفرانسی از دکتر یاد کرد، با انتقاد شدید بعضی دیگر ازبچه ها و حتی آقای معلم روبه رو شد و به قول معروف به غلط کردن افتاد. بعد این جوان ها رفتند کتاب های متفکران غربی و غرب زده را خواندند، ولی پادزهر آن که کتاب های دکتر شریعتی بود، بایکوت شده بود. یعنی دین دارهای کم اطلاع و ساده دل به دست خودشان کسی را که آثارش می توانست در حمایت از این دین مؤثر باشد، کنار زدند. بعد وقتی آدم می رود آثار دکتر را می خواند، می بیند این آدم نه ضد دین بوده؛ نه ضد امامت بوده؛ نه ضد روحانیت بوده و بلکه جانانه ترین دفاع ها را از این مفاهیم کرده است. گاهی آدم باورش نمی شود که این همان دکتر شریعتی است که برخی او را آن چنان تاریک و مخدوش به ما معرفی کرده بودند؟ این که همه اش از علی و فاطمه می گوید؛ این که همه اش از عدل و امامت می گوید؛ این که همه اش از نقش مهم حوزه های علمیه و علمای دین می گوید؛ پس کجاست آن حرف های ضد دین و ضد امامت و ضد روحانیت؟ هدف اصلی من از نگارش این مطلب در سالروز درگذشت دکتر شریعتی تجلیل از شخصیت او نیست، چون تجلیل های کلی و تشریفاتی فایده ای ندارد. می خواهم از اثرات مخرب این نوع قضاوت کردن ها و این نوع تبلیغ کردن ها بگویم و این که متأسفانه امروز هم این ظلم نسبت به دکتر شریعتی و نسبت به خود ما به شکلی دیگر انجام می شود. در سال های اخیر به ویژه در فضای مجازی بسیار می بینیم جملاتی را که اصل و نسب شان معلوم نیست و حتی گاه طنزآمیز و خارج از دایره ادب است، به دکتر شریعتی نسبت می دهند. در حالی که دکتر کارش نوشتن جملات قصار نبوده است. او را در این پیامک ها و پیام های دنیای مجازی خلاصه نکنیم، بلکه بکوشیم که کتاب های او را بخوانیم تا بلکه این ظلمی که برخی چندین سال در حق تفکر و اندیشه اسلامی روا داشته ایم، جبران شود و ثمراتش به همه ما برسد.
انتخابات ریاست جمهوری و یک سئوال بی پاسخ
پیشگفتار:
خدای را شکر که دل ملت شاد شد و قدری از کدورت هایشان کم , و به همان میزان خدای را شکر که دل مقام معظم رهبری وآیت ا.. هاشمی رفسنجانی و دکتر سیدمحمد خاتمی را شاد کردی و باز خدا را شکر که این پیروزی را به ملت ایران ارزانی داشتی و جناب آقای دکتر حسن روحانی را به ریاست جمهوری ایران رساندی و سپاس از دکتر عارف که در این رابطه کمک بسیار بزرگی بود و از رقابت انتخاباتی به نفع دکتر روحانی کنار کشید و ائتلاف کرد.
طی یک ماه گذشته تا انتخابات ،من بسیاردر جهت برگزاری انتخابات مردمی ریاست جمهوری تلاش کردم از ابتدا هم با جسارت و شهامت تمام،نام دکترروحانی را به عنوان منتخب خودم مطرح می کردم و همواره در گفت و شنود های مختلف دکتر روحانی را سر زبان داشتم و دیگران را به انتخاب ایشان تشویق می کردم و طی مدت یک ماه گذشته همه کارهایم را رها کردم و همه تلاشم را در جهت شناساندن دکتر روحانی به عمل آوردم و در طول این ایام همواره با یک سئوال مواجه بودم که با پرداختن به این موضوع سایرخاطرات این ایام را نیزمورد اشاره قرار می دهم
سئوالی که دریافت پاسخ آن20 روز طول کشید
انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در کشور که 24 خرداد ماه سال 92 انجام شد از ابتدا حرف ها و درس های زیادی دارد که دراین مقال به بخشی از آنها و خاطرات همراه آن اشاره می شود .
این انتخابات در شرایطی کلید خورد که تصورمی رفت بخش عمده ای از مردم در آن شرکت نخواهند کرد بدین سبب بود که از ماهها قبل پیرامون آن برنامه ریزی گردید و گروههای داخل کشور از جمله دولت ، اصول گرایان و اصلاح طلبان و نیز نیروهای مستقل دست به کار شدند تا به نحوی خود را در این عرصه فعال نمایند و حضور داشته باشد دولت با مشایی آمد اصولگرایان با نامزدهایی چون ولایتی ،حداد عادل ،سعید جلیلی و اصلاح طلبان و میانه روها با دکتر عارف و دکتر روحانی و مستقل ها هم با رضایی و غرضی به صحنه آمدند البته این تقسیم بندی پس ازاعلام صلاحیت ها بود که کاندیدای دولت و آیت ا.. هاشمی رفسنجانی تائید صلاحیت نشدند و البته ازمیان 686 نامزد ثبت نام شده اینها با یکدیگر به رقابت پرداختند.
به هر حال تبلیغات انتخابات قبل و بعد از زمان مجاز تبلیغاتی در کشور ادامه داشت که جامعه را براین تصور قرار داده بود که اصول گرایان بازهم کار خود را خواهند کرد و نخواهند گذاشت که فردی غیراز کاندیداهای آنها از صندوق بیرون آید وهمین امر باعث شد مردم کاندیدای مورد نظر خود را انتخاب و در گوشه قلبشان پنهان از دیگران نگاه دارند تا روز رأی گیری ، و این پاسخ سئوالی بود که مرا 20 روز به خود مشغول کرد وفهمیدم که مردم نه زبانی بلکه قلبی به دکتر روحانی ارادت داشتند وبه او رأی دادند،
اما این چیزی نبود که بسیاری ازما آن را درک کنیم و یا دریابیم لذا جامعه علیرغم تبلیغات انتخاباتی، نامزد اصلح مورد نظر خود را زیاد مطرح نمی کردند و فقط به تبلیغات گوش می دادند،تا روز رأی گیری ،که تقریبا این سئوال به پاسخ خود نزدیک شد.
چرا افراد طرفداری ازدکتر را آشکار نمی کردند

تبلیغات نامزدها در شهرادامه داشت ودر ستاد دکتر روحانی نیز علاقمندان بسیاری به کار خود مشغول بودند و علیرغم پخش پوستر و بنر ، این تبلیغات در شهر،خود را نشان نمی داد و همیشه این سئوال جلو ذهن ما بود که چرا صحبت از دکتر روحانی کم است و یا اصلا نیست و همه اینها باعث نمی شد که زره ای از تعلق خاطر اعضاء ستاد به دکتر روحانی کاسته شود حتی افرادی که انگیزه هایی مثل من داشتند بیشتر بر طرفداری از دکتر روحانی در فضایی پر ازسکوت اصرار می ورزیدند و به تشخیص خود امیدوارترمی گردیدند اما همچنان این سئوال که چرا پوستر های دکتر در شهر خودنمای نمی کند وجود داشت و وقتی از برخی می پرسیدم که به چه کسی رأی می دهید اگر طرفدار روحانی بودند سکوت می کردند و نمی گفتند اما اگر طرفدار آقای جلیلی و یا قالیباف بودند حتما می گفتند که به آنها رأی می دهیم .
من خودم در ستاد دکتر روحانی و در طول یک هفته تبلیغات 22 صفحه خبرو گزارش تهیه کردم و هر کدام از خبرها را نیز به رسانه هایی چون روزنامه های خراسان و قدس،خبرگزاری ایرنا و ایسنا و صداو سیمای خراسان و خبرگزاری فارس ارسال کردم .
همچنین 4 آگهی تبلیغاتی در روزنامه سفارش دادم که هرکدام دارای مشکلات خاص خود بود، به هر حال کار درستاد انتخاباتی استان و مشهد از مشقات و استرس هایی که همه می دانند برخوردار بود وگاهی که کارها بر وفق مراد پیش نمی رفت و پیچ می خورد و یا اینکه بودجه مالی نبود در واقع کار را لنگ می کرد
همچنین با هفته نامه اقبال که متعلق به آموزش و پرورش است و نیز هفته نامه روشنا و ویژه نامه مکتوب قراردادهایی مبنی بر چاپ رپرتاژ بسته شد که اقدام به انتشار کردند.
خاطرات انتخاباتی در ایام تبلیغاتی
اینکه در سطح شهر تبلیغات نماد پیدا نمی کرد خیلی رنج آور بود و بسیاری از پوستر ها نیز که به شهرها می رفت نیز اطمینان به پخش اساسی آنها نبود وهمواره جای گلایه را در ستاد مطرح داشت وما نگران بودیم که کار ما کم نتیجه و کم اثر باشد.
چهار روز مانده به پایان تبلیغا ت دکتر محمد رضا عارف به مشهد آمد و دیدار او در سالن ورزشی کارگران مشهد انجام شد، در این دیدار جوانان سرحال و روشنی را دیدم که یک صدا فریاد می زدند عارف روحانی ، ائتلاف ائتلاف و خواهان اعتلاف بین این دو نفر بودند، شور و شوق طرفداران دکتر عارف چنان در سالن ورزشی کارگران جلوه گر شده بود که اشک را در چشمان برخی آشکار ساخته بود ،دکتر عارف را همسرش و جناب آقای مهندس رسولی و جناب آقای مهندس مهر علیزاده استانداران سابق خراسان و آقای امینی وچندین تن دیگرازافراد همراهی می کردند، من پس از سخنرانی مهندس رسولی به مینی بوس ون ایشان رفتم تا با ایشان گفتگو کنم و خواستار ائتلاف شوم که این دوستان در آن شرایط کمتر به ائتلاف علاقه نشان می دادند و من هم اصرار به ائتلاف می کردم که شاید هم سیاستشان بود به هرحال با اتوبوس آنها که قصد مراجعه به بیرجند را داشتند در گذر از خیابان های شهرتا میدان توحیدهمراه شدم و مشغول صحبت و چانه زنی که ناگاه وقتی مینی بوس در میانه راه و ترافیک توقف کرد فردی متوجه آقای عارف شد و سراسیمه خود را به مینی بوس نزدیک کرد و با فریادی بلند گفت : جناب آقای دکترعارف اگر با آقای دکتر روحانی ائتلاف نکنید و یکی نشوید و کشور دست امثال آقای جلیلی بیفتد این مردم هیچوقت شما ها را نخواهند بخشید.و این بود که من در آن لحظه به سرنشینان اتومبیل گفتم این خواسته تمام ملت ایران است که از حلقوم این شخص بیرون آمد و قبل از پایان تبلیغات باید این ائتلاف صورت گیرد وگرنه ما آسیب فراوان می بینیم ، و از ون پیاده شدم و با آنها خداحافظی کردم
پوسترهای آقای عارف نیز درشهر نمود زیادی نداشت و به مانند پوسترهای آقای دکتر روحانی کم دیده می شد و این نشان می داد که مردم از زدن پوسترهای دکترعارف نیزترس و واهمه داشتند اما من با جرأت تمام، پوستر های دکتر روحانی و عارف را روی خودروام نصب کرده بودم و همچنین روی شیشه های در مغازه چسپانده بودم ، البته مغازه مال پسرم بود که ابتدا برهمان منوال بازار احتیاط می کرد و می گفت: ما هم مانند دیگران عکس آقای روحانی را نزنیم بهتر است اما من استوار و مصمم می گفتم ما از باور خودمان دفاع میکنیم هرکس هر چه می خواهد فکر کند برای ما مهم نیست می گفت ممکن است شیشه را بشکنند گفتم نه اینطورها هم نیست و کسی جرأت این کار را ندارد.و وقتی عکس دکتر را زده بودیم از سوی همسایگان مورد تشویش و قدردانی واقع شدیم اما من خود می دانستم که حسین الله کرم در مراسم حسینیه نصرت مشهد که به حمایت از آقای جلیلی برگزار شده بود گفته بود : ما دوروز به انتخابات اگر لازم باشد زدوخورد را می اندازیم !! با این حال ما از انتخاب خودمان عدول نمی کردیم وازنامزد خودمان در تبلیغات ریاست جمهوری پشتیبانی می کردیم.
طرفداران کاندیداها چه کسانی بودند
اما من برای شناخت بیشترجامعه در مراسم های دیداری دکتر جلیلی ، دکتر قالیباف و دکترعارف با مردم نیز که ذکر آن رفت شرکت کردم و به ارزیابی طرفداران این افراد پرداختم ، به نظر من طرفداران دکتر قالیباف انسانها و جوان های پرشور،جدی و اهل جنجال بودند ، طرفداران دکتر عارف انسان ها وجوانهای پر شور، آگاه و با اراده بودند و طرفدارن دکتر جلیلی جوان های احساسی با صدق و صفا و اما ساده و سطحی نگروکم سن و سال بودند و جوانها و طرفداران دکتر روحانی انسانهای مسن ،پخته ، با فکر و با سابقه کاردر مسائل سیاسی و اجرایی و با حافظه تاریخی بیشتر بودند و به آینده غیر شعاری در کشور می اندیشیدند.که البته شور طرفداران هر یک از این کاندیداها در مشهد ازحال و هوای خاص به خود برخوردار بود و در اجماعات مردمی همه این نامزدها ،دختران بد حجاب حضور داشتند که من به هست و نیست این افراد و انگیزه های آنان کاری ندارم و به این موضوع نمی پردازم.
حضور دکتر روحانی در مشهد و ورزشگاه شهید بهشتی

روزحضوردکترروحانی در مشهد یعنی 22/3/92 مراسم دیدار ایشان با مردم در ورزشگاه شهید بهشتی واقع دربلوار فردوسی برگزار شد برای این مراسم چنان جمعیتی در ورزشگاه و بیرون آن جمع شده بودند که قریب 70هزار نفر تخمین زده می شدند این جمعیت نیز جمعیتی با اراده و از سر شوق گرد هم آمده بودند که در نوع خود بی نظیر بود و شاید بتوان گفت که گرد آمدن چنین جمعیتی در مشهد آنهم به نام استقبال از شخص تاکنون رخ نداده است از طرفی به خاطر تاخیری که در پروازآقای روحانی و ورود ایشان به سالن ورزشگاه پیش آمده بود مراسم 4ساعت به طول انجامید یعنی از ساعت 4 عصر تا 8 عصر در حالی که سایر مراسم های استقبال از نامزدهای دیگر انتخابات ریاست جمهوری به 2ساعت نمی رسید و اصل مراسم ظرف 30دقیقه یا حد اکثر یک ساعت تمام می شد
شعارهای و ابراز احساسات مردم در سالن ورزشگاه و نیز طول خیابان فردوسی حد فاصل میدان جانباز و میدان فردوسی به حدی بود که مردم احساس خستگی نمی کردند واحساس انتظار هم برای ورود آقای روحانی به آنها غلبه نمی نمود بلکه شور و انتظار مردم آنان را هرلحظه سرحال تراز قبل می کرد تا اینکه جناب دکتر روحانی به ورزشگاه رسیدند وپس از چند سرود و ابراز احساسات مردم سخنان ایشان آغاز شد دکتر روحانی شمرده شمرده سخن می گفت و به دنبال هر جمله ایشان جمعیت یک صدا آنرا با فریادها و شعارهای خود تحسین و تأیید می کردند،سخنانی جامع که همه مسائل کشور را در برمی گرفت و به همه اقشار جامعه پیا م خود را میرساند
دو شعار برجسته که توسط مردم سرداده شد و تا قبل از انتخابات رسانه ها نتوانستند آن ها را انعکاس دهند از این جمله بود امروز(چهارشنبه) حمایت می کنیم جمعه قیامت می کنیم یا اینکه ، اگر تقلب شود ایران قیامت شود واینکه شعارهای دیگری هم سر می دادن و خواستار آزادی زندانیان سیاسی شدند
شورو حال مردم در مراسم دکتر روحانی وصف ناشدنی است و مردم یک دل و یک زبان بودند و جمعیت انبوه آنان خبر از بیداری وهوشیاری آنان در عرصه سیاسی و اجتماعی می داد.
پاره کردن پوستردکتر درخیابان
در بیرون از ورزشگاه هنگامی که روی لبه دیوار ایستاده بودم یک جوان چاق وخپل را مشاهده کردم که بسته ای از نشریه روشنا در دست داشت نشریه ای که گزارشی از برنامه های دکتر روحانی را چاپ کرده بود، توجهم به او هنگامی بیشتر جلب شد که فهمیدم او این نشریه را توزیع نمی کند بلکه آنها را محکم در زیر بغل نگاه داشته و به کسی نمی دهد ،وقتی دقت کردم دیدم او یکی یکی آنهارا چهارتا می کند وپاره می نماید و بعد هم دور می اندازد درپی یقین از کاراوبه طرفش رفتم و به او اعتراض نمودم و خواستم که روزنامه ها را از او بگیرم که نمی داد و دوستانش که مراقب او بودند بلافاصله روزنامه ها را از دستش گرفتند و در میان جمعیت گم شدند وقتی برخی از مردم از من سئوال کردندکه چه شده به آنها توضیح دادم که او چه کرده است و در امانت خیانت کرده است.
روز رأی گیری وبازرسی از شعبات اخذ رأی
به هر حال روزرأی گیری24 خرداد فرارسید و من به عنوان بازرس ویژه صندوق های اخذ رأی انتخاب شدم در طول زمان برگزاری انتخابات به اتفاق دوست خوبم جناب آقای زاهدی که عکاس بود به سمت حوزه های اخذ رأی حرکت کردیم و از شعبات رأی گیری بازدید می نمودیم در طول زمان رأی گیری از 32 شعبه اخذ رأی بازدید کردم ودرجریان حال وهوای برگزاری انتخابات قرار گرفتم.
در حین انجام این کار، گاهی پیش می آمد که در حاشیه شعبات از افراد می پرسیدم که به چه کسی رأی داده اید هیچ کس چیزی نمی گفت و تنها کسانی که به قالیباف و جلیلی رأی داده بودند و یا می خواستند رأی بدهند نام آنها را می گفتند و کسانی که قصدشان رأی به دکترروحانی بود اصلا این نام را برزبان نمی راندند و این برای ما جای سئوال بود که چرا و...
و همچنان در پی این سئوال بودم که برای آن بر پرسیدن از مردم مصمم تر شدم تا اینکه یک بار به یک روحانی اصرار کردم که حاج آقا شما به چه کسی رأی دادید و او از گفتن اینکه به چه کسی رأی داده است امتناع می کرد بار دوم ازدو روحانی دیگر که سن وسال بالاتری نیز داشتند سئوال کردم که به چه کسی رأی بدهیم شما به چه کسی رأی می دهید و ما به چه کسی باید رأی بدهیم که بازهم اینها از نام بردن شخصی که می خواستند به او رأی بدهند پرهیز می کردند و نمی گفتند که می خواهند به چه کسی رأی بدهند ،می گفتند شما به هر کسی که می خواهی رأی بده ماهم بالاخره به یکی رأی می دهیم.!؟
یک خانواده 4نفره که شاهد پرسش من از دو روحانی بودند وخودشان قبلا رأی داده بودند پرسیدند که بالاخره حاج آقا گفت که به چه کسی رأی می دهد یا نه گفتم نه نگفت ، و از آنها پرسیدم خوب حالا حاج آقا نگفت که به چه کسی رأی می دهد شما که رأی دادید لطفا بگویید که به چه کسی رأی داده اید ما که نمی خواهیم مواخذه کنیم فقط قصد تحقیق و بررسی موضوعی را داریم و بس ، ولی باز هم هرچه اصرار از من بود از آنها انکار بود و آنها نیز نگفتند که به چه کسی رأی داده اند اینجا بود که من تا حدی به سئوال بی جواب خود نزدیکتر شده بودم تا اینکه شمارش آراء اعلام شد و پرسش به جوابی متیقن رسید و آن اینکه مردم می ترسیدند بگویند می خواهند به آقای دکتر روحانی رأی بدهند چون کسانی که دم از پیروی از ولایت و مقام معظم رهبری می زدند فقط آقایان جلیلی ، قالیباف ،ولایتی و حداد عادل را سفارش می کردند و می گفتند فقط اینها در خط ولایت هستند و نه دیگران ،یعنی دکترعارف و دکتر روحانی را آقایان از خط ولایت خارج می دانستند که در این زمینه جناب شریعتمداری کیهان گفته و نوشته بود که آقایان (ولایتی ،حداد عادل ،جلیلی و قالیباف )هرچه زودتر ائتلاف کنند وگرنه کشور ازدست ما خارج می شود.
دیدید که رأی گیر به سلامت انجام شد و به سلامت شمارش آرا صورت گرفت و آرای واقعی صندوق ها نیز اخذ واعلام گردید و هیچ احدی هم از جمعیت 75 میلیونی کشور نگفت که در انتخابات تقلب شده است و محبوب ترین فرد رئیس جمهور شد و مردم یک صدا برای این پیروزی بزرگ در تمام شهرها و روستا های کشور شادی کردند و جشن گرفتند و هیچ اتفاقی هم نیفتاد و نخواهد افتاد چرا که مردم ایران باشعور هستند و حقیقت را می شناسند و اگر مسئولان با آنان صداقت داشته باشند آنها هر سختی را به جان می خرند.
روزپس از رأی گیری
ساعت 30/10 شب بود که از بازرسی شعبات به ستاد آمدم و به واقع چون هیچ صندوقی شمارش نشده بود نمی توانستم برآوردی از آراء داشته باشم به هر حال به خانه رفتم و منتظر شدم ، صبح که از خواب بیدار شدم در اولین خبر از تلویزیون آمار شمارش یک میلیون 700 هزار رأی را شنیدم که از این تعداد 47 درصد آن متعلق به آقای دکتر روحانی بود این آمارچنان اطمینانی در من بوجود آورد که تا ته موضوع را خواندم و گفتم کار تمام است و یک مشت نمونه خروار است آقای دکتر روحانی رئیس جمهور شد و به دور دوم هم نمی کشد وهیچ نگرانی نیست و همین طور هم شد و تا آخر شب که شمارش آرا تمام شد و آمار به بالای 36 میلیون رسید بازهم آقای دکتر روحانی در رأس بود و بالای 50 درصد رأی داشت وهمین کافی بود، و همانطور که همه ملت ایران دیدند و شنیدند شمارش آراء صندوق ها به نحوی پیش رفت که در تاریخ رأی گیری و رأی شماری صندوق ها و اعلام آمار بی سابقه بود و هیچ شبهه ای را بر نیانگیخت و صداقت و امانت داری مسئولان ستاد انتخابات وزارت کشور درپی رهنمودهای داهیانه مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... خامنه ای به تمامی، به ملت بزرگ و همیشه در صحنه ایران عرضه شد
اسفندیار رحیم مشایی به نفع هاشمی رفسنجانی کنار برود

اسفندیار رحیم مشایی شخصیتی مومن ، انقلابی ، مطلع ، وطن پرست وآگاه به مسائل دینی است که در این برهه از زمان یکی از کاندیداهای ثبت نام شده انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری است که به نظرنگارنده بایستی به چند دلیل از صحنه انتخابات به نفع هاشمی رفسنجانی کنار برود و انصراف خود را اعلام نماید.
اگر آقای اسفندیار رحیم مشایی کنار بکشد پایگاه سیاسی و اجتماعی خود را در تاریخ ایران و دوره های بعدی انتخابات ریاست جمهوری آینده مستحکم تر خواهد ساخت.
وی باید قبل از تأیید و یا رد صلاحیت توسط شورای محترم نگهبان از نامزدی انتخابات ریاست حمهوری به نفع هاشمی رفسنجانی کنار برود .
با کنار رفتن وی اولا" رد صلاحیت او در صورت احتمال قریب به یقین توسط شورای نگهبان بر پرونده اش ثبت نخواهد شد.دوما"، هم او و هم احمدی نژاد ، پایگاه ارزشمندی را در دولت هاشمی رفسنجانی بدست خواهند آورد که می تواند باعث ثبات و دوام احمدی نژاد و رحیم مشایی در آینده باشد به نظرمن بین افکار هاشمی و مشایی در حال حاضر اخلاف مهمی دیده نمی شود و هردو افکار مترقیانه بدور از تعصبات و تعیین مرزهای بیهوده دارند و در این صورت در دولت هاشمی رفسنجانی که دولتی فراگیر خواهد بود به احتمال فراوان جای مناسبی برای مشایی و احمدی نژاد فراهم خواهد گردید و از طرف دیگر اصول گرایان نیز نخواهند توانست به تخریب آنان بپردازند به یاد می آورم زمانی را که من سر اصلاح طلبان غرش می کردم که علیه هاشمی سخن نگویند و هم نوا با دشمنان قسم خورده او نشوند اما کسی گوش نمی کرد تا اینکه پس از هشت سال به حرف من رسیدند و عذر تقصر آوردند که بی فایده بود .
همچنین به نظر می رسد برای ایجاد امنیت بیشتر درعرصه انتخابات پیش رو و نیزپیش گیری ازهرنوع اختلاف فکری و احیانا" ایجاد خسارات دررقابت های انتخاباتی ، بهتر است سایراصلاح طلبان نیز یکی پس از دیگری به نفع هاشمی رفسنجانی کنار بروند و دست یاری برای نجات ملت و کشوربه سوی هاشمی رفسنجانی دراز نمایند و از خود شهامت وطن پرستی را به منصه ظهور برسانند تا ایران انقلابی از بیراهه ای که در آن فرو رفته است باز گردد و نجات یابد
نصایح پیران
به پیری چون رسد انسان دگر برنا نمی گردد
قد سروی اگر خم شد دگر رعنا نمی گردد
مده بیهوده از کف گوهر نقد جوانی را
که این در گران قیمت دگر پیدا نمی گردد
به دنیا دل مبند ای دل به فکر توشه ی ره باش
که با مرگ من و تو اخر دنیا نمی گردد
مخور هرگز فریب زرق و برق مال دنیا را
که شیرین کام کس از گفتن حلوا نمی گردد
مکن تعریف از فضل و کمال دیگران ای دل
که از تعریف کردن هیچکس دانا نمی گردد
لیاقت باید انسان را که گردد منجی مردم
هرآن فردی به کف گیرد عصا ،موسی نمی گردد
من از حسن خدادادی که یوسف داشت دانستم
که با ارایش رخ، هیچ کس زیبا نمی گردد
علی یک عمر با افتادگان بنشت تا گوید
از این بالا نشستن ها کسی والا نمی گردد