ابراهیم ناظمی خبرنگار:
شما۶۸۵
با جایگزینی کالابرگ به جای ارز ترجیحی، بازار و مردم معادلات تجاری، معاملاتی، اقتصادی، مصرف و خرید خود را تنظیم خواهند کرد و به طورقطع و یقین جلوی هزاران فرم رانت خواری و سوء استفادههای مالی در دو سویه بازرگانی و مردم برطرف خواهد شد و سود و زیان خرید و فروش هر معامله و تولید را عرضه و تقاضا و نیز تدبیرهای تولید و مصرف به سامان خواهند رساند و این یکی از بهترین روشهای کنترل بازار برپایه و اساس های حقیقی تولید، تامین ،عرضه و مصرف خواهد بود
ارز ترجیحی که طی سالهای گذشته متداول شده بود و به واسطه آن گرگ صفتی های بازاری رایج و تقویت شده بود وعوامل و گیرندگان این ارزها در طول سالیان گذشته انواع جفاها را در حق مردم کردند و موجب گرانی ها بودند به حمدالله در دولت چهاردهم تصمیم بر حذف آن گرفته شد و این بهترین تصمیم دولت است و امید است نتیجه موثر وسرانجامی مفید و رضایتبخش داشته باشد.
امروزه مردم به گرانی کالا و خدمات عادت کردهاند و حتی اعتراض خود را بی فایده و بی نتیجه میدانند و چون ثبات در امور اقتصادی نبوده و اقدامی برای پیشگیری از گرانیها صورت نمیگرفته گرانیها لحظه به لحظه به جان مردم افتاده و برای آنها امری عادی شده است،اما به یقین با اختصاص ارز ترجیحی به کالا و به نفع جیب مردم قطعاً گرانی کالا و خدمات از این حالت خارج خواهد شد و به سطح آرام و منطقی خواهد رسید و بیتفاوتی مردم و ناامیدی آنان از هر نوع اصلاح اقتصادی و کنترلها و نظارتهای خنثی را انشاالله برطرف خواهد کرد،
این تدبیر در دولت چهاردهم را شاید بتوان یکی از بزرگترین موفقیتهای دولتها در نظام جمهوری اسلامی ایران دانست که تاکنون دچارتشکیک های فراوان بود.
امیدواریم از این پس زمزمه کارتلهای سودبرانه از ارز ترجیحی دیگر نتواند این طرح بزرگ را به شکست و یا تغییر ویا تعطیل برساند.
https://eitaa.com/ebrahim244
زمزمههایی برای از میان رفتن مطالبات ایران از سوریه و ونزوئلا و دیگر کشورها بیان می شود که باید گفت:
اگر دولت مقتدری در ایران وجود داشته باشد نباید مطالبات ما از سایر کشورها به هدر برود و قابل برگشت و یا وصول نباشد
چرا باید طلب سی میلیارد دلاری ایران از سوریه از بین برود؟
چرا باید طلب دو میلیارد دلاری ایران از ونزوئلا از میان برود ؟
چرا باید ۷ میلیارد دلاری ایران از کره جنوبی و قطر ناوصول باقی بماند؟؟!
مگر دولتها این هزینه ها را برای زمامداران می کنند یا برای کشور ها ؟
دولت ها برای کشورها و برای یک سیستم حاکم هزینه می کنند نه برای اشخاص، و طبیعی است هر سیستمی حاکم بشود باید مطالبات دیگر کشورها را در ادامه روابط باز پس دهد.
حتی در این شرایط، اگر ایران مطالبات خود را از سوریه از دستورکار برای وصول خارج کند قطعاً بدهکار این کشور خواهد شد، کما اینکه از سوی سوریه ادعای دریافت خسارت هم شده!
ایران در آخرین مرحله کمک به سوریه و دولت بشار اسد، ۱۵۰ کیلو طلا و ۲۰ میلیارد تومان کمکهای اهدایی مردم را جمع کرد و به سوره برد ولی از سرنوشت آنها که آیا به دست جولانی افتاد یا نه، تاکنون کلامی نگفته و پی گیر نبوده اند.
ابراهیم ناظمی خبرنگار:/۶۸۶
حق آبونمان تلفن ثابت بدون سر و صدا دو برابر شده است
ابراهیم ناظمی خبرنگار:
شماره ۶۶۲
آبونمان تلفن ثابت که طی چند سال گذشته از ۳۰۰۰ تومان به یکباره به ۱۶۵۰۰ تومان رسید باعث شد بسیاری از مردم به خاطر گرانی آبونمان از استفاده تلفن ثابت صرف نظر کنند به همین دلیل حدود ۷۰ درصد تلفنهای ثابت در شهرها بلا استفاده مانده و سلب امتیاز شده است.
در این حال شرکت مخابرات حق امتیاز مردم را که نپرداخته بماند، آنها را بسیار هم بدهکار نموده است و وجوهات متعدد از مردم وصول کرده و می کند
اخیراً شرکت مخابرات ایران بدون سرصدا آبونمان تلفن ثابت را به ۳۵۰۰۰ تومان، یعنی صدرصد افزایش داده است !!
خب با این رقم مردم چه کنند؟؟ به کجا شکایت برند؟
آبونمان تلفن ثابت ــ عکس

ابراهیم ناظمی:
چرا مجلسیها و دولت، ساعت شش ماهه اول سال را به حالت سابق که جلو کشیده میشد برنگرداندند؟ و با وجود بی برقی مشهود، نسبت به آن تعلل نمودند؟
قانون تغییر ساعت رسمی کشور پیش از سال ۱۴۰۲ وجود داشت که به موجب آن ساعت دراول فروردین هر سال به جلو کشیده میشد و آخر شهریور به عقب برمیگشت.
این قانون درسال ۱۳۷۰ودر زمان دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی رحمت الله تصویب شده بود و در سال ۱۳۸۶ توسط مجلس ایران تبدیل به قانون گردید، که دست مایه تغییرات نشود،
با لغوقانون تغییر ساعت کشوردر دولت رئیسی، که دولت خدمت خوانده می شود (سال ۱۴۰۲)، دولت پزشکیان تلاش زیادی کرد تا بتواند ساعت رسمی کشور را به روال قانونی سابق برگرداند اما مجلس با این کار مخالفت کرد و باعث شد دولت پزشکیان به ناچار ساعات کاری ادارات و مدارس را به جلو بکشد، با این حال ۹۵ درصد صنوف در شهرها تا ساعت ۹ و ۱۰ صبح اقدام به بازگشایی مغازههای خود نمیکنند و میگویند مشتری نداریم حال این رسم چگونه باید در جامعه تغییر کند تا شهروندان و مردم بتوانند از بهترین ساعات روشنایی روز بهره بگیرند و کارهای خود را به انجام برسانند؟
دولت پزشکیان متوجه زیان عدم تغییر ساعت شد و میداند که این طرح به ضرر مصرف انرژی برق وموجب افزایش آن در جامعه به ویژه در فصل گرماست اما مجلسیها به بحث های کارشناسی اعتنایی نکردهاند!!
نخعی رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی گفته اگر اجازه میدادند ساعات اداری یک ساعت جلو کشیده شود ناترازی اتفاق نمیافتاد اگر لایحه دو فوریتی جلو کشیدن ساعت به یک لایحه عادی تبدیل نمیشد میتوانستیم حدود ۷ درصد از برق کشور را مدیریت کنیم.
طرح جلو کشیدن ساعت به جلو در۶ ماهه اول سال به خاطر کمبود برق در کشور و اینکه از ساعات کاری روزانه استفاده بهتری بشود سالها کارشناسی شده بود و اتفاقاً در آن سالها به مانند این روزها نیزبیبرقی و یا کمبود برق هم نبود و جامعه هم پس از این طرح فعالیت و کارهای اقتصادی اش را تنظیم کرده بود اما به واقع باید باور کرد و باید به چشم باز به این حقیقت نگریست که عده ای در کشور به عمد، مشکلات جامعه و اقتصاد کشور را صدچندان می نمایند و به انحای گوناگون و با طرحها و برنامهها در پوشش خدمت، به جامعه و زیرساختهای کشورو تنظیمات صحیح امور اجرایی وخدماتی ضربه می زنند و یکی پس از دیگری در برهم زدن معادلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی ید طولایی دارند، به طوری که اکنون جامعه با شعارهای فریبنده ،چنان دچارازهم گسیختگی شده که هیچ بنی بشری قادربه اصلاح برخی امور نیست و مسیر تخریب و زیانرسانی به ایران و ایرانی همچنان تداوم دارد و آقایان مجلسیها و دولتیها سرشان به چیزهای دیگر گرم است، وامور کارشناسی و مصلحت جامعه را بر مبنای تخریب قرارداده اند وطرح ها و برنامه های موثر و سازنده را در مسیر مجلس، دولت، مجمع تشخیص مصلحت و شورای نگهبان، زمان بر کرده و از حیز انتفاع خارج می کنند و موجب زیانهای گسترده به جامعه و ایران می شوند!!
https://eitaa.com/ebrahim2441/1605. مشاهده ی عکس ها
ابراهیم ناظمی خبرنگار
شماره ۶۶۰
آمریکا: غنی سازی اورانیوم را کلاً تعطیل کنید.
ایران: غنیسازی اورانیوم را تعطیل نمیکنیم.
این حرف نتیجه و حاصل دهها سال و دهها بارمذاکره بین ایران و آمریکا است که امروزه به این آشکاری بیان شده است.
ای کاش سازمانی، یا دستگاهی و یا جمعیتی میبود که مذاکره کننده گان ایران و آمریکا را محاکمه میکرد، محاکمه به هزاران دلیل و هزاران راه رفته و نرفته.
راه رفته، مذاکرات در مذاکره است که سالیان متمادی است به عادت و تراژدی تبدیل شده است که پرسش را هم غدغن کرده است.
و راه نرفته، مذاکره مستقیم با طرف معامله ویا توافق است که تبدیل شده به مذاکره غیرمستقیم!!
کسی نیست بپرسد این همه بازی و به واقع مسخره بازی برای چیست؟ این همه مشکل روی مشکل ساختن برای چیست؟ ای کاش با اینهمه دم زدن از انرژی هستهای حداقل مشکل بی برقی نداشتیم.
مذاکره و یا مفاهمه و یا محاکمه یا مشاوره یا مباحثه یا مناقصه یا معامله و یا... مگر چقدر باید زمان ببرد که بر پایه لجبازی دو طرف باعث گردیده دهها مشکل، بلکه صدها مشکل و مصیبت جهانی، منطقهای و ایرانی آمریکایی بوجود اید؟
اگرمذاکره و توافق لازم است که باید ظرف چند هفته و چند ماه به سرانجام و یا به نتیجه برسد تا دچارکهنگی نشود و اگر لازم نیست که هر دو سر جایشان بتمرگند و در بحران هست و نیست عدم توافق بسوزند ومیلیارها دلارو ریال هزینه نکرده و خود را مسخره جهانیان ننمایند تا دو کشور ایران و آمریکا دست به دامن جغلههایی واسطه ای، باشند و یا فرش قرمز برای دول شرق (چین و روسیه) پهن کنند و باج در باج بدهند تا قدمی برای آنچه سرانجامی ندارد برداشته شود، و دست آخرهم کاسه چپه و آش ریخته ،و فقط ملت بیچاره ایران، ثروتش باید دستمایه یغماگرانی باشد که روزگار خود را به میل قدرت طلبی سپری میکنند و مذاکره کنندگانی که داستان مذاکره و توافق را وسیله تفریح و سرگرمی خود قرار دادهاند و ذرهای هم نگران قضاوت تاریخ نیستند که فردا نوشته شود ایران ۸ سال جنگ بیهوده کرد و ۳۰ سال مذاکره بینتیجه برای رفع اختلاف خود با آمریکا و اینکه قهرمان های خود خوانده ازبی نتیجه بودن همه مذاکرات ،فعالیت ها و صرف هزینه ها و فلاکت ملت، ازواقعی به پوشالی تبدیل شوند.و شهامت تغییرو تجدید نظرو تغییر رویه نداشته باشند.
فاطمه سلطانی، ۱۸ ساله، در آستانه صبح کاری، در خیابان، جلوی چشم مردم، با دستان پدرش سلاخی شد. گلویش دریده شد، جانش فرو ریخت، و عابران بیهیچ واکنشی فقط نظارهگر بودند. چون پدر بود و دختر. چون در عرف دینی و فرهنگی این خاک، پدر مالک است و دختر مایملک.
پدر فاطمه پیش از این، او، مادر و برادرش را از خانه رانده بود. او برای قتل، نقشه کشیده بود. نه در لحظهای از خشم، بلکه با برنامه. چرا؟ چون دخترش از خیانتش به مادر باخبر شده بود و سکوت نکرده بود. چون دخترش زنده بود، آگاه بود، و دروغِ تقدس پدرسالاری را باور نکرد.
اما این قصهی فاطمه فقط یک روایت فردی نیست؛ این، بازتاب یک ساختار بیمار و مذهبیـفرهنگیست که در آن، خشونت پدر علیه دختر با سکوت قانون، عرف، و دین همراه میشود. در ایران و افغانستان، «دخترکشی» جنایت نیست—تربیت است. نه شاذ و نادر، بلکه تکرارشونده و سیستماتیک.
در همین چند سال اخیر، نمونهها فراوانند:
رومینا اشرفی، ۱۳ ساله، به جرم عشق، به جرم نخواستن ازدواج اجباری، با داس پدر سربریده شد.
مونا حیدری، دختر جوان اهوازی، پس از فرار از خشونت خانگی، توسط همسرش به قتل رسید و با سری بریده در خیابان چرخانده شد.
مبینا زینیوند، ۱۸ ساله، با شلیک گلوله توسط پدرش کشته شد؛ چون گفته بود شوهرش را دوست ندارد.
هایده حسنزاده، ۱۶ ساله، جسدش را با بلوک سیمانی به پا، چشم و دهان بسته، در سد سردشت یافتند؛ پدرش گفت «ناموسم را نجات دادم».
و حالا فاطمه، یکی دیگر از بیشمار قربانیانیست که نامشان میماند، اما دردشان تکرار میشود.
این قتلها ریشه در کجاست؟
در فرهنگی که «غیرت» فضیلت است و «ناموس» کالا. در شریعتی که به مرد حق قیمومیت، تأدیب، و حتی قتل میدهد. در قانونی که به پدر برای قتل فرزندش، مجازات نمیدهد چون ولی دم است! این منطق از دل فقهی بیرون میآید که زن را نصف مرد میداند، و دختر را سربار.
اسلام سنتی در ایران و افغانستان، بهویژه در تفسیرهای فقهی آن، مرد را سایهی خدا میبیند و زن را مطیع، ساکت، و در چهارچوب. دختری که عاشق میشود، کار میکند، میاندیشد یا اعتراض میکند، «ناموسگریز» و «آبروبَر» تلقی میشود. و مرگش، کفارهی این جسارت.
راه رهایی کجاست؟
نه در اصلاحات سطحی، بلکه در انقلاب فکری و حقوقی. باید شالودهی قیممآبانهی دین از قانون جدا شود. دین و فقه نمیتوانند منبع قانون مدنی و جزایی باشند. باید «ولایت پدر» بر دختر، و «حق تنبیه» شوهر بر زن، از اساس لغو شود.
باید آموزش رسمی و غیررسمی از بنیاد دگرگون شود. «ناموس»، «غیرت»، «اطاعت» و «تابو» نباید پایههای تربیت کودک باشد. باید به جای آنها، مفاهیم آزادی فردی، کرامت انسانی، و برابری جنسیتی آموزش داده شود.
باید زنان و دختران از کودکی با مفهوم مالکیت بر بدن و زندگی خود آشنا شوند. و مردان با این آموزه که زن، نه شیء، که انسانی مستقل، مساوی و آزاد است.
و مهمتر از همه، باید سکوت را شکست.
رسانه، هنر، آموزش، جامعهی مدنی و حتی شبکههای اجتماعی، باید روایتهای قتل، خشونت، و ظلم را برملا کنند. باید چهرهی قاتلان را نه در دادگاه، که در ذهن جامعه افشا کرد. و باید فریاد زد که:
پدری که میکشد، قهرمان نیست—قاتل است.
دینی که توجیه میکند، مقدس نیست—جنایتزاست.
قانونی که ساکت است، شریک جرم است.
فاطمه، رومینا، مونا، مبینا، هایده...
همه یک چیز میخواستند: زندگی. و این کمترین حق هر انسان است.
اما «زندگی»، در فرهنگ دینی و مردسالار دینی، برای دختران، امتیاز نیست—امتحان است.
امتحانی که اغلب، با مرگ پایان میگیرد.
وقت آن رسیده است که این مرگ مقدس را از تقدس بیندازیم.
دخترکشی، یک اتفاق خانوادگی نیست؛ یک قتل سیستماتیک است.
قتل عامی با مجوز شرع، با فتوای عرف، با سکوت قانون، با تایید افکار عمومی، و با بیتفاوتی مردم.
تا وقتی "پدر" حق دارد بکشد، چون "ولیدم" است،
تا وقتی "مرد" قاضی است، و "دختر" متهمی خاموش،
تا وقتی دین در قانون دخالت دارد و در خون شریک است،
هر صبح، ممکن است فاطمهای دیگر، در خیابانی دیگر، با دستانی آشنا، کشته شود.
https://eitaa.com/ebrahim2441
نامردی به نام پدر بر پایه اعتقادات خون بار دخترش را در حاشیه خیابان می کشد و رها می سازد
چندی پیش نیز در یکی از شهرها پدری سر دختر را برید و به نمایش گذاشت
این صحنه ها خیلی و خیلی دردناک و دل خراش است،که طی چند سال گذشته قریب ۴ مورد از آنها گزارش شده است!!
https://t.me/abrahim2441/42522
شما را به خدا دقت کنید
جامعه به کدام سو رفته است
جامعه چقدر بیتفاوت شده
جامعه چقدر از خود بی خود شده .
جامعه ی غرق در تباهی ها و فاقد هرگونه ارزش انسانی و اخلاقی
جامعهای که از خود میترسد
و از خود نمی پرسد
جامعه ای بری از احساس
جامعهای که نمیتواند درست بیندیشد.
مردی یا به واقع پدری دخترش را با چاقو در کنار خیابان میزند و می کشد و معنی پدر را هم لجن مال می سازد
و به حکم دین حتما تبرئه هم می شود
وا مصیبت !!
و اما مردم از کنار آن عبور میکنند !
و دل نگاه کردن به حادثه را البته از روی ترس از سیستمی که دایر است ندارند
و قدمی به سوی حادثه برنمیدارند.
از خود نمیپرسند چرا این اتفاق دارد رخ میدهد.
از خود نمیپرسند چه وظیفهای بر دوش دارند
از مسئولیت می گریزند
اصلاً بری از احساسات و غرق در تباهی اند.
اخلاقیات را از یاد بردنده اند
انسانیت را فراموش کردهاند
اینها دستپخت حکومت و نوع زمامداری بیمار گونه ایدئولوژیست است.که عقل و تدبیر و بینش انسانی در سایه آن تعطیل است
چنین جامعهای جامعهای است که در سراشیبی سقوط به سوی مرگ حتمی رفته و می رود و باید سنگ قبرش را سفارش داد.
خدایا به تو پناه میبریم از تعصبات کور که لعنت به همه صادر کنندگانش باد
جامعه ای پر از نکبتها و شقاوت ها ، قساوتها و نفاقها.
جامعه ای فاقد همه ارزشهای انسانی و ادعاهای اسلامی.
خدایا به تو پناه میبریم.
اینها محصول اخلاق و کردار زمامداران است اینها محصول تعصبات و نگرش های به اصطلاح دینی است که در قالب توسعه فرهنگی پر از رذالتها و شرارتها و کثافتهای اخلاقی است و جامعه را بدین گونه به سمت تباهی برده و شرم را در وجود آدمیان کشته است
خدایا به تو پناه میبریم.
لعنت به همه تان
✅ ابراهیم ناظمی خبرنگار
https://t.me/abrahim2441/42525

غلامحسین کرباسچی لیدر مدیریتهای شایسته و توانمند کشور پس از پیروزی سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری به مشهد آمده بود و من برای دیدار ومصاحبه اختصاصی با او عازم هتل همای شماره ۲ مشهد شدم.
از قضا یکی از همکاران اداری ما هم که همراه من به هتل آمده بود وناظر مصاحبه بود وسط مصاحبه از کرباسچی پرسید آیا شما با آیت الله طبسی دیدار خواهید داشت ؟
مهندس کرباسچی گفت: دعب من این نیست که از دیدار و یا مذاکره با افراد پرهیز نمایم و یا طالب دیدار و مذاکره ای غیر ضروری باشم باید ببینیم چه امری پیش میآید همان کار را میکنم.
در این مقطع زمانی تصور برخی از مردم این بود که بین آقای خاتمی و آقای طبسی شکاف سیاسی وجود دارد، در حالی که آقای خاتمی وقتی در ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری به مشهد آمده بود با آیت الله طبسی دیدارکرد.
✍ابراهیم ناظمی خبرنگار:
https://t.me/abrahim2441
به بنیاد فکری نوآوران بپیوندید