بانک های ایران. طالبان دست اول ثروت و قدرت
( مردم و اقتصاد کشور قربانی سیاست های بانکی )
بانک های کشور ییشتر از هر سازمان و یا تشکیلات اقتصادی و خدماتی دیگر .در جمهوری اسلامی . اکنون شیفته پول و طالب قدرت اقتصادی و ثروت اندوزی هستند
بانکهای ایران که در سابق تعداد آنها از شمار انگشتان دست در کشور تجاوز نمی کرد اکنون به لحاظ سود آوری فراوانی که از ناحیه سپرده های مردم دارند هر روز بر تعداد آنها افزوده می شود و سرسختانه به دنبال افزایش و جذب نقدینگی از سوی مردم هستند و تنها انگیزه مدیریت آنها همین است و بس !!! و البته چرا نباشند ؟؟؟ !!
بانک های کشور که به ادعای خود به سوی طرح های نوین بانکی می روند هر روز بر مشکلات خود با مردم می افزایند و با ترفندها ی مختلف از جمله چک پولهای متعدد .تنها به فکر جذب یا نگهداری نقدینگی های مردم هستند و در قبال کمترین خدمات خود از جمله پرداخت برخی از چک پول ها .از مردم هزینه خدمات می گیرند و قبض داخلی صادر می کنند و امروزه به به همین خاطر تبلیغات بانک ها برای جذب نقدینگی در حسابهای مختلف از جمله حساب های قرض الحسنه گوش مردم را کر کرده است و هر روز نوید جوایز را در اعلام های تلویزیونی می دهند اما وقتی پای حساب به میان می آید اصلا" خود را پاسخگوی مردم نمی دانندو برای اعطاء تسهیلات به مردم هر روز بهانه سازی می نمایند ( 1 )
بانک های کشور در حال حاضر روزانه میلیاردها میلیارد ثروت جمع می کنند و سرمایه های اندک و غیر اندک مردم را می گیرند بدون اینکه تسهیلات مناسب و درخوری را به همین مردم پس بدهند و تازه همان تسهیلاتی را هم که به مردم میدهند با سودها ی غیر شرعی و غیر عقلانی کلان از مردم باز پس می گیرند و جریمه های بسیاری را نیز بر مردم تحمیل می کنند و اسم آن را هم میگذارند بانک داری بدون ربا ؟؟!! که البته طرح جدید مجلس شورای اسلامی برای کاهش نرخ سود بانکی ( در صورت تحقق و تداوم ) یکی از مهمترین اقدامات برای اصلاح ساختار مالی و خدماتی بانک هاست
از این گذشته بانک ها .امروزه به میزان سه برابر از کارکنان خود بهره کاری می گیرند یعنی هر کارمند بانک طبق آمارها و برآورد ها معادل سه نفر کار می کند و در این میان نه تنها از بابت این نابسامانی ها مردم ضرر می کنند بلکه به خاطر معطل شدن مردم در صف های طویل باجه های بانکی. باید خسارات متعدد از جمله اتلاف وقت را در صف باجه های بانکی بپردازند و کسی را نیز گوش شنوایی نیست که به بانکها بقبولاند که چرا تعداد باجه ها و پرسنل را افزایش نمی دهند و مردم را از سرگردانی و معطلی در مقابل باجه ها نمی رهانند و ...
1- یکی از دوستان می گفت : پس آز آنکه به مدت سه سال سه میلیون تومان در یکی از بانکها پس انداز کردم تا وام بانکی به مبلغ 12 میلیون توما ن بگیرم ماه های زیادی در پی خرید خانه بودم تا این مبلغ را به من بپردازند اما پس از مدتی که روی 12 میلیون حساب کردم و خانه ای را قول نامه کردم . گفتند 7 میلیون تومان بیشتر نمی دهیم پس از مدتی که دوباره برای دریافت همین مبلغ پی گیری کردم گفتند: باید خانه شما مهندس ناظر می داشت و چون مهندس ناظر نداشته نمی توانیم وام مسکن بدهیم این در حالی است که بحث نوساز بودن و عمر حداکثر 7 سال ساختمان . در قانون بانکی منتفی شده است و در 12 سال قبل نیز بسیاری از ساختمان ها بدون مهندس ناظر ساخته شده است
مبارزه با فکر
« فکر» امری است ذاتی در درون انسانها ، که می تواند هر فرد را به سمت خیر و صلاح خویش راهنمایی کند همه انسانها هم از فکر برخوردار هستند. قدرت های سلطه ، انحصارگر، جناح یا گروههای قدرت ، اگر هر چقدر هم ، توانایی برای حکومت داشته باشند اما متضاد افکار مردم و جامعه رفتار نمایند. نخواهند توانست فکر آنها را در اختیار بگیرند. فکر از ابزاری است که مختص باسواد ویا بی سواد نیست و قدرت های سلطه یا مدافعان قدرت، هیچگاه نمی توانند بر این ابزار« فکر» تسلط یابند.
به طور مثال کشورهای استعمارگر اروپایی و آمریکایی که سالها کشورهای جهان سوم درآسیا ، آفریقا وآمریکای لاتین را تحت مستعمره خود داشته اند وبا نبوغ خود واستفاده از ابزارهای تخصصی، علمی و سیاسی بر این جوامع مستولی بودند هیچگاه نتوانستند بر فکر این مردم که بسیاری از آنها بی سواد و نا آگاه بوده اند تسلط یابند.
غرب با داشتن عالی ترین قدرت های تکنیکی، علمی، فلسفی وحتی با خریدن نابغه های دنیا و با اینکه در قله های رفیع فلسفی علمی وتکنیکی ایستاده بود است و تلاش های فراوان برای تسلط بر کشور های جهان سوم داشته است نتوانسته فکر آن جوامع را تحت سیطره خود در آورد و بر فکر ها و قلب های مردم حکومت کند و این فکربوده است که همیشه و مدام در برابر سلطه های زور ایستادگی کرده و پیروز شده است .
در جامعه ایران نیز، تاریخ نشان می دهد که همیشه قدرت های سلطه منفور افکار اجتماعی و مردمی بوده اند . و دیر یا زود به خاطر این که بر فکرمردم نتوانستند چیره شوند و آن را تحت سیطره خود در آورند شکست خورده اند . و اگر هم حکومت کرده اند حکومت آنان بر جامعه بااجبار همراه بوده است.
در ایران گروههای انحصارطلب و پرمدعی فراوان هستند. تحصیل کرده های بیشعور زیاد هستند . مدعیان آقایی و سروری بر مردم فراوانند تکلیف کنندگان بر عوام زیاد هستند. جاهلان تحصیل کرده اما نادان زیادند، خود بزرگ بین ها و کسانی که تصور می کنند تمام علوم و اختیارات دنیا و جامعه در ید آنها است و معتقدند باید همه چیز بر وفق اختیار آنها باشد زیادند تازه به دوران رسیده های پر مدعا فراوانند سبک مغزان بی خرد فراوانند، نوچه تحصیل کرده هایی که با خواندن چند کتاب علمی و فقهی تصور میکنند علامه دهر شده اند زیادند ، و این افراد باید بدانند که مسئله علم با فکر متفاوت است. درست است که علم پرورش دهنده فکر است، اما فکر به تنهایی علم ساز است ، علم عامل تشخیص است اما فکر مقدم بر علم عامل تشخیص است .
سخن اساسی در این باره این است که تحصیل کرده ها نباید با تحصیل علوم ، خود را از نظر فکری و علمی اشباع یافته بدانند، این یک نوع سیری بسیار کاذب و فریب بسیار بزرگ برای برخی تحصیل کرده ها است، خاص روشنفکران زمانه گذشته و بویژه
ادامه سخن را در کتاب بخوانید صفحه 89
نقش دو گانه آمریکا
آمریکا در سال 1332 با همدستی عده ای فریب خورده و سطحی نگر در ایران دولت آزادیخواه دکتر محمد مصدق را سرنگون ساخت و کشور ما را سالها به عقب بر گرداندکه البته این امر بر همگان روشن است و دولت های آمریکا نیز بارها به دخالت در کودتای سرنگونی مصدق اعتراف کرده اند ( اعتراف کلینتون رئیس جمهورسابق آمریکا ) و طی این سالها چه پس رفت هایی که بر این کشور تحمیل نگردید . آمریکا در سالها ی قبل از انقلاب اسلامی به دنبال این بود که دولت دست نشانده اش محمد رضا شاه را حفظ کند و به منافع اقتصادی که در ایران برای خود پی
ریزی کرده بود دست یابد و در این امر نیز موفق شد و سالها بر این کشور سلطه خویش را ادامه داد و طی این سالها اصلا" به فکر جامعه و مردم آزادی خواه و استقلال طلب ایران نبود
اما امروز آمریکا با یورش به کشورهای مختلف از جمله افغانستان و عراق مدعی اعطاء آزادی و دمکراسی به ملت ها می شود و هر روز نیز دم از حمله به ایران میزند .
توجه کنید به تفاوت انگیزه دولت های آمریکا که در آن سالها مقصودش حفظ منافعش ( به طور مستقیم ) بود و امروز منافع خود را در دموکرتیک کردن دولت ها و کشورها می بیند( حفظ منافع به طور غیر مستقیم ) و به این بهانه پنجه های اختاپوسی خود را بر کشورها می گستراند
( ابراهیم ناظمی )
کاهش سود تسهیلات بانکی گامی مهم برای رونق تولید
درآمدهای بانکی در کشور یکی از مسائل بسیار مهم است که تنها از ناحیه تسهیلات و ارزش افزوده منابع اقتصادی و تورم بدست میآید.
درواقع میتوان گفت که هیچ ارگان و سازمانی به مانند بانکهای کشور از درآمدهای سرشار در بازار بیثبات پولی کشور برخوردار نیستند و بدون زحمت هر سال بر سرمایههای ثابت و درآمدزایی آنها افزوده میشود.
پرواضح است که سود تسهیلات بانکی در کشور امان مردم را بریده وتاکنون نیز ضربات جبرانناپذیری را بر پیک اقتصاد کشور شامل تولید، اشتغال و خدمات وارد کرده است بهگونهای که مردم نیز دراین چرخه معیوب، توان دریافت و پرداخت تسهیلات بانکی را نیز ندارند و ناچار دست از تولید و اشتغال مناسب میکشند و به سمت واسطهگری و دلالبازی و نیز سپردهگذاری در بانکها روی میآورند.
دربحث طرح کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی که اخیرا فوریت آن به تصویب نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی رسیده است تنها برخی ازمدیران بانکها ساز مخالفت باآن را سرمیدهند درحالی که آحاد مختلف مردم این امر را مثبت تلقی کرده و آن را موجب اصلاح سایر مولفههای اقتصادی و اجتماعی درکشور میدانند.
برخی از مدیران بانکها کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی را موجب افت سپردههای مردم در بانکها میدانند واین ادعا را مطرح میسازند که اگر سپردههای مردم در بانکها کاهش یابد میزان کمتری وام نیز به افراد جامعه داده خواهد شد در حالی که این مطلب چندان واقعیت ندارد و نه تنها سپردههای مردم نزد بانکها کاهش نخواهد یافت بلکه در ازاء کار و تولید بیشتر، مردم پول خود و وامهای بانکی را به جریان میاندازند و سپردههای مردم نیز نزد بانکها افزایش خواهد یافت و ملاک واقعی دراینباره و برای متولیان اقتصاد کشور باید گردش پول ورشد تولید باشد نه رشد سپردهگذاری در بانکها و به صرف اینکه سپردههای مردم در بانکها کاهش یابد زیانی متوجه اقتصاد کشور وتولید نخواهد شد بلکه مسیراستفاده از پول و سرمایه راه صحیح خود را بازخواهد یافت و تولید و اشتغال رشد خواهد کرد و از بازار واسطهگری وکسب سودهای بدون زحمت در بازار توام با ربا جلوگیری خواهد شد.نکته دیگر اینکه چه وقت بانکها همه سپردههای مردم را در قالب وام به متقاضیان بازپس دادهاند؟ پاسخ این سئول روشن است و آن اینکه مردم برای گرفتن یک وام از سیستم بانکی باید هفتخوان رستم را سپری کنند و درقبال اخذ وام چند برابر وثیقه و ضمانت بگذارند که این موضوع از عهده افراد کمبضاعت خارج است و در واقع اکثر وامها نیزنصیب اشخاصی میشود که از پشتوانه پولی واعتبار اجتماعی برخوردارند.
ازسوی دیگر امروزه بنگاههای اقتصادی مانند بانکها و شبه بانکها به دلیل سودهای فراوانی که ازناحیه اعطاء وام به نیازمندان میدهند هرروز چاقتر و سرمایهدارتر میشوند و بدون زحمت بر ثروتشان افزوده میشود. بنابراین به نظر میرسد هیچ اهرمی مانند افزایش غیرمتعارف سود تسهیلات بانکی نمیتواند اقتصاد کشور وپیکره تولید و اشتغال را تحتتاثیر منفی قرارداده و ضربه سهمگین برتولید وارد میکند. پس باید که خط پایانی برافزایش نادرست نرخ سود تسهیلات بانکی از سوی نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی کشیده شود تا جلو رشد روزافزون تورم قیمتها نیز سد گردد و رقم سود تسهیلات بانکی به زیر ده و در سالهای آینده مانند سایر کشورها به کمتر از 4درصد کاهش یابد.
واضح است که بالابودن بهرههای بانکی در کشور امکان سرمایهگذاری در فعالیتهای اقتصادی و تجاری و خدمات را از مردم و جامعه سلب میکند. درصورتی که کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی واخذ وامهای کمبهره توسط مردم میتواند به رشد و توسعه اقتصاد کشور منجر شده و مانع ایجاد و گسترش بازار رانتخواری درجامعه و شبکههای غیرتولیدی شود.
چاپ شده در روزنامه خراسان 4/11/1383 صفحه 6
تغییرو تحول در خلق و خوی انسان
انسانها همه تغییر پذیر هستند ودر دوران حیات خود. دچار تغییر وتحول میشوند ، همان انسانهایی که رئوف و مهربان هستند ودر حقیقت از خود عصیان گری نشان نمیدهند .ممکن است در شرایطی از زندگی تغییر کنند و به انسانهای خشن , عصیان گر وظالم وقدرت طلب تبدیل شوند. انسان ها در عمق فطرت وجود خویش ، همواره در صدد رسیدن به کمال , انجام ثواب , نزدیکی به خدا ، انجام خیرات و شیفته محبت ها و …هستند ، اما درمیان همین انسانها افرادی وجود دارند که وقتی نفس شیطانی وعشق دنیا پرستی و حب مال وجاه طلبی ، وعشق قدرت , آنهارا فرا میگیرد همه ثوابها ,همه کمالها و همه ارزشها را فدا می کنند تا به لذت شهوانی , جسمی وروحی خود برسند . چنین اشخاصی عمدتا در محیطی ساخته می شوند که در آن روابط اجتماعی افراد نابسامان و غیر اصولی است , و ضد ارزشها بیشتر حاکمیت پیدا کرده است وقتی رفتارها بر خلاف شئونات دینی و اخلاقی و عرف اجتماعی است , انسان ها به بیراهه کشانده می شوند و راه سعادت خود و یا راه پیشرفت را در کج روی های زیرکانه میبینند .
اماسخن این کتاب معطوف به گذشته ی افراد نیست . خداوند انسانها را عاقل آفریده که در هر برهه از زمان ودر هر شرایطی از زندگی راه رستگاری را پیشه خود سازند و اما بسیاری افراد دراین رابطه دچار غفلت و گمراهی می شوند .
سخن این کتاب با کسانی است که احساس خود برتر بینی دارند و عصیانگر به حساب می آیند . و در این عصیان گری ظلم و تعدی را بر دیگران روا می دارند و قدرت اجتماعی خود را بر هر چیز رجحان می دهند و فریب نفس اماره را می خورند . واز راه صحیح خدمت به خلق خارج می شوند و این افرا چه بسا در مواقعی ، دین را به دنیای خود میفروشند .
این افراد به نظر، انسانهایی هستند که از راه اصولی واولیه زندگی شرافتمندانه ، به دور افتاده اند وبه فرد محوری مبتلا شده اند و به خوی تجاوز , زور , تکبر, خود خواهی وخود محوری وخود برتر بینی دچار گشته اند ، و شیفته دنیا و زیورهای دنیا گردیده اند وآخرت خود را به خوشگذرانی واستراحت طلبی دنیا می فروشند ، و در این را از کسب منافع مادی ولو به قیمت تضییع حقوق دیگران ابایی ندارند .
تشنه گان قدرت درعصرهای تاریخی مختلف و با مرام ها ومسلک ها و عقاید گوناگون خود ، چه مذهبی وغیر مذهبی ، که بر جوامع تسلط مییافتند موجب انحراف در اعتقادات و استعدادهای امت ها شده اند.و با بد عمل کردن خود مردم را گمراه ساخته اند.و با پیمودن راه خطا ، گمراهی را در جامعه و بویژه نسل جوان بیشتر کرده اند .
ازکتاب تشنگان قدرت صفحه 38
آمدن و نیامدن هاشمی رفسنجانی
( به عرصه انتخابات ریاست جمهوری )
" ابراهیم ناظمی"
آمدن و نیامدن هاشمی رفسنجانی به عرصه انتخابات ریاست جمهوری هم میتواند برای تداوم انقلاب اسلامی و حرکت های راستین آن موءثر باشد و هم می تواند موجب طرح سئوالی مهم از مدیریت نظام جمهوری اسلامی باشد از این جهت که تصور کنیم اول و آخر انقلاب اسلامی در تفکراتی مانند تفکر هاشمی خلاصه می شود و اگر امثال ایشان نباشند انقلاب در مسیر اصلی خود طی طریق نمی کند ، البته شاید این عقیده از یک منظر که هاشمی پدرخوانده انقلاب خوانده می شود، چندان بی راه نباشد .
هاشمی مرد میدان سیاست است و می دانیم که ، او هیچ دغدغه ای به جز پاسداری از انقلاب اسلامی که تاکنون حدود 250 هزار شهید داده است ندارد ، اما آیا این بار نیز هاشمی می تواند در عرصه انتخابات ریاست جمهوری ریسک کرده ، و با هزینه کردن از آبروی خویش ، بار دیگر در وانفسای جامعه ای که انکار حقیقت در آن بیشتر از اثبات حقیقت است آبرو و احترام خود را به آزمایش بگذارد .
آنچه به عقیده نگارنده می رسد این است که ، آمدن و نیامدن هاشمی رفسنجانی به عرصه انتخابات ریاست جمهوری نهم از دو جهت یک تهدید است . از جهت نیامدن ، اینکه تصور می شود هاشمی با بیان روشن و شیوای سیاسی خود، و تعیین مواضع خویش مبنی بر اینکه ، " من همچنان منتظرم تا ببینم آیا فردی که قدرت اداره کشور را داشته باشد به صحنه انتخابات خواهد آمد یا نه، و طبعا" در صورتی که چنین اتفاقی نیفتد وظیفه خود می دانم که به صحنه بیایم " و تاکنون که... خود را یک قدم به عرصه انتخابات و ورود به آن نزدیکتر می بیند می خواهد از قافیه تنگ تعیین صلاحیت کاندیداها توسط شورای نگهبان ،پیشگیری نموده و باعث شود تا نیروهای جوان تر به عرصه اجرایی و سیاسی کشور بیایند و برای تداوم راه انقلاب پخته و آزموده شوند .
از جهت دیگر نیز اگر فرض را بر این بگیریم که هاشمی ازروی اضطرار به عرصه انتخابات ریاست جمهوری می آید باید بپذیریم که در موجودیت و تداوم راه انقلاب اسلامی یک حباب خالی ایجاد شده است که اگر هوا گیری در آن صورت نگیرد و خلاء موجود بر طرف نشود به اصل نظام و انقلاب ، و راه امام و شهیدان لطمه وارد خواهد آمد .
هاشمی میراث بزرگ انقلاب اسلامی است که هیچ کس را قدرت و جرات نادیده گرفتن توان او نیست . آگر هاشمی در عرصه انتخابات ریاست جمهوری بار دیگر به وسیله بدخواهان پیدا و پنهان انقلاب اسلامی مورد اهانت قرار گیرد و هتک حیثیت شود ، دیگر از انقلاب و ارزشهای مهم آن ، و شخصیت های اصیل و فکری آن که اساس انقلاب را بنا گذاشته اند و از آغازین روز های آن ، مبارزه کرده اند چیزی باقی نمی ماند.
امروزه هم ، حضور هاشمی و هم اندیشه او برای آمدن و یا نیامدن به عرصه انتخابات ریاست جمهوری اصول مغتنمی است که ، هم میتواند از یکپارچگی قدرت که بنا به اندیشه محمد خاتمی ریاست محترم جمهوری می تواند موجب استبداد شود جلوگیری کند و هم معادلات سیاسی بد خواهان نظام را برهم زند
همگان می دانیم که نگاه امروز هاشمی رفسنجانی به جامعه و ملزومات آن تا اندازه ای با نگاه دهه های گذشته وی و بنا بر مقتضیات زمان تفاوت کرده و تجربیات مدیریتی وی در عرصه اجرایی و تصمیم سازی کشور به او تکلیف می کند تا برای ساماندهی خطوط و اندیشه های سیاسی و اجرایی کشور گامهای بلند دیگری بردارد و شاید از این منظر و در موقعیت فعلی نیز . از هاشمی کسی بهتر نتواند تکلیف سیاست های نظام را تا آنجا که به وی مربوط می شود و در سایه رهنمودهای مقام معظم رهبری باشد معلوم نماید .
در موقعیت کنونی همانند مقاطعی که تاکنون نیز به عنوان نمونه در ارتباط با هاشمی ، مسائلی از سوی محافظه کاران و اصلاح طلبان بوجود آمده است . اگر جناح های مذکور بخواهند برای شکستن آراء هاشمی رفسنجانی تخطئه کنند قطعا" و بدون شک . خودشان ضربه خواهند خورد و هاشمی باز هم پیروز صحنه گردانی سیاسی کشور خواهد بود . همانطور که در ورود هاشمی به مجلس ششم این خطا را مرتکب شدند . لذا روند تحولات سیاسی اخیر در چگونگی گشایش عرصه انتخابات ریاست جمهوری ایجاب می کند که در قافیه تنگ تعیین صلاحیت ها و به عرصه کشاندن رجال سیاسی و نخبگان کشور و مدیران لایق تجدید نظر گردد و به افراد برجسته برای مدیریت اجرایی کشور اجازه داده شود تا به میدان رقابت بیایند تا هم خلاء فرضی موجود در عرصه مدیریت اجرایی کشور پر شود و هم دامنه حاکمیت دمکراسی منطبق بر اصول دینی گسترده تر شده ، و نیروهای کاردان و با تجربه برای آینده سیاسی کشور تربیت شوند
سال نو میلادی بر همه هموطنان مسیحی مبارک و میمون باد
امید وارم سالی همراه با صلح و دوستی داشته باشیم و آئین های خدایی را ترویج کنیم
به دنبال حقیقت
چرا پیروی از حقیقت همیشه ما را فریب می دهد و سر ما کلاه می گذارد و در روند امور چیز دیگری نمایان می شود, حقیقت میگوید: من هستم , اما کمتر خودی نشان می دهد کمتر موثر واقع میشود و کمتر به کرسی می نشیند , نمیدانم , آیا باید با حقیقت همیشه قهر کنیم یا اینکه بالاخره حقیقت می تواند پیروز بشود .و اما حقیقت, پیش کدام یک از ما آدمیان است?... حقیقتآ دنیای ماستمالی امروزه جای راستی و درستی و حقیقت خواهی را نیز گرفته است با این حال چه می توان کرد هیچ چیز یا خیلی چیزها سر جایش نیست و نمی دانم چه کسی باید آنها را سر جایش بگذارد شما بگویید باید چه کرد . خیلی از اظهار نظر ها بدور از واقعیت می باشد یعنی اگر هم بر اساس واقعیت باشد چندان مورد پسند واقع نمی شود چرا که انگیزهای امروز در جامعه ما مبنای دیگری دارد مبنایی غیر از حقیقت و واقعیت . راستش نمی دانم این مردم و مسئولان بالاخره دنبال چه هستند و چه می خواهند من که سر در نمی آورم خدا کند آخر و عاقبت همه ما به خیر و خوشی تمام شود و انتخابات ریاست جمهوری نیز منشأ تحولی کارساز برای حل مشکلات کشور .دین . آزادی و حقوق مردم و استقلال میهن باشد .و خوب است که همیشه ملک و مملکت و دین و مذهب و سربلندی میهن و منافع ملی را بر هر چیز ارج بنهیم
با این حال به نظر من که آخرش هم حقیقت پیروز است .چه بخواهیم و چه نخواهیم بد بینی ها هم زود گذر است و ره به جایی نمی برد
رفع اختلاف دو برادر مسلمان
قال ابو عبدالله علیه السلام : اذا رایت بین اثنین من شیعتنا منازعه فافتدها من مالى
امام صادق علیه السلام : هنگامى که بین دو شیعه اختلافى دیدى با پول من آن ها را آشتى بده .
خلیج همیشه فارس باید همیشه خلیج فارس بماند
خلیج همیشه فارس باید همیشه خلیج فارس بماند و به هیچ وجه کشور بزرگ حوزه خلیج فارس یعنی ایران سرافراز زیر بار تغییر نام این خلیج نرود خلیج بزرگ فارس نام پر افتخار و پر آوازه ای است که از قدیم باقی مانده است و باقی خواهد ماند
اما : چرا این خلیج در توطئه های کشور های اروپا و آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس تغییر نام داد من فکر می کنم دلیل آن جز نابخردی مسئولان کشور و سیاست مداران نا آگاه نبود که در درگیری های سیاسی جهانی آنقدر بر دامنه اختلافات منطقه ای و سیاسی افزودند و از واقعیات دنیای سیاست جهانی دور شدند تا نهایت چنین امتیاز تاریخی و بزرگی را باختند و باید به مردم امروز و فردای ایران زمین پاسخ گو باشند طبیعی است این برگ باخت در تاریخ سیاسی کشور باقی خواهد ماند و صفحه سیاهی بر عملکرد متولیان امور خواهد بود .
نمی دانم آیا هوشیاری مسئولان و سیاستمداران کشور در آینده خواهد توانست مصوبه شورای همکاری کشورهای حوزه خلیج فارس را کن لم یکن کند یا نه. به هر حال این تغییرات چندان هم سهل و آسان نیست و هزینه های بسیاری در پی دارد . تا خدا چه بخواهد و ما . اما این خلیج را همیشه فارس خواهیم خواند